‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

یک سوال واضح و آشکار

من این منشور جنبش سبز را که سوم اسفند ماه انتشار یافت؛ خواندم. بحثی راجع به درست بودن چیزهایی که گفته شد؛ ندارم. اما من یک سوال دارم.
در این منشور از بعضی چیزهای که این روزها باید باشد و نیست؛ سخن گفته شد. اما سخنی از بُعد دیگری که یک جامعه به آن نیاز دارد؛ نیامد.
یک جامعه درست است به فضای باز؛ آزادی؛ مشارکت نیاز دارد. و همه چیزهایی که این روزها ما در یک حکومت نظامی؛ آنها را نداریم. اما ما به چیزهای دیگری هم نیاز داریم که اتفاقا آنها را هم این روزها نداریم.
این روزها برای یک فعال سیاسی به راحتی حکم اعدام صادر می شود. یا در عاشورای سال پیش برای یک نفر که با موبایلش فیلم گرفته بود و در اینترنت منتشر کرده بود؛ به اتهام وابستگی به گروه محارب منافین خلق، حکم اعدام صادر شد و بلافاصله هم اعدام شد. اما همان روزها و هم همین روزها؛ برای کسانی که جرائم سنگین واقعی انجام می دهند؛ باندهای اوباش تشکیل می دهند؛ به طور سازماندهی شده به شکار دختران دبیرستانی مشغولند؛ پی در پی تجاوز به زنان و دختران را مرتکب شده اند؛ هیچ حکم اعدامی صادر نمی شود. بلکه در دادسراهای رسوای حکومت نظامی ما؛ زمینه شکایت را از خود شاکیان فراهم می کنند و مکرر اتفاق افتاده که یک متجاوز به یک زن؛ از همان زن شکایت می کند و اتفاقا آن زن محکوم هم می شود!!
سوال من اینجاست که در دولت سبزی که ظاهرا آمدنش قریب الوقوع است؛ چه جایی برای مقابله با فساد و فحشا گذاشته شده است؟
آیا قرار است همین شل بودن ها ادامه یابد؟ آیا قرار است همین برخوردی که اتفاقا هم در دولت هاشمی هم دولت خاتمی هم دولت نظامیان؛ یکسان بوده است؛ ادامه یابد؟
یا در یک دولت واقعا قانونمند –نه دولتی که نمایش قانونمندی قرار است بازی کند- جایی برای برخورد قاطع با این جرائم وجود دارد؟
لازم است ما تکلیف مان را بدانیم. چرا که این چنین چیزها برای امثال ما به شدت مهّم است. و خوب است آقایانی که منشور سبز را منتشر کرده اند بدانند ما قدرت بزرگی در این کشور هستیم.
ما به سادگی نخواهیم گذشت دولتی و حکومتی سر کار بیاید که مسوولینش به آشکاری از فحشا حمایت کنند.
ما آزادی می خواهیم. اما برخورد قاطع یک حکومت قوی را با اوباشگری، فحشا، فساد احتماعی، باندهای ناامنی اجتماعی هم می خواهیم.
ما با کسی شوخی نداریم. همان قدر که امروز با سردار و سرتیپ های شکم گنده شوخی نداشتیم و نداریم.
به خدا اتکا می کنم و قاطعانه می گویم اگر حماسه 25بهمن آفریده شد؛ بخاطر حمایت امثال ما بود. و اگر اعتراضات بعد از عاشورای سال پیش افول کرد؛ بخاطر ناخرسندی امثال ما از بیانیه 17 بود. و اگر روزهای نزدیک عید امسال به خواست خدا به شدت ملتهب خواهد بود؛ بخاطر حرکت ِ امثال ماست.
پس خودتان را بازی ندهید. به آنچه یک "انسان" واقعا می خواهد توجه کنید. مسائل را با هم قاطی هم نکنید. همان طور که ما آزادی و حکومت ملی و مردمی می خواهیم؛ از یک دولت ضعیف که فقط مانند دولت خاتمی حرّافی کند و اوباش جامعه را به کارهایشان تشویق کند هم متنفریم. و این دو مسئله اصلا با هم تداخل ندارند.
یک دولت، هم می تواند به شدت ملیّ و مردمی و آزادیخواه باشد. و هم می تواند به شدت قانونمدار باشد و پلیس مدنی آن با کوچکترین تظاهر فحشاگرایانه جوانان در خیابان ها برخورد کند. و این دو با هم مخالف نیست. همچنان که این روزها می بینید یک دولت به شدت ضدّملیّ و بدون رای مردمی و تمامآ نظامی؛ با همه چیز کار دارد، اما با فساد و زنبارگی و فحشا اصلا مشکلی ندارد.
ما قانون کامل را می خواهیم نه فقط بخشی از آن را. ما هرج و مرج نمی خواهیم. فساد و لاابالی گری نمی خواهیم.
ما حتی یک پلیس به شدت نیرومند می خواهیم. مثلا ما هرگز نمی خواهیم که ارتش و پلیس منحل شوند!
بلکه حتی نیروی امنیتی به شدت نیرومند هم برای کشور خواهانیم. و البته واضح است که کارهایی که معین می کنیم تا این نیروی امنیتی باید انجام دهد؛ با آنچه این روزها می کنُد؛ متفاوت خواهد بود.
ممکن است آقایان موسوی و کروبی هم با آنچه من گفتم؛ موافق باشند. اما سوال این است که چرا از این حرف ها در بیانیه ها یا همین منشور سبز چیزی به میان نمی آید؟
مگر ما با کسی تعارف داریم؟ یا قرار است کسانی را در جامعه فریب دهیم؟
به هر حال باید جواب سوال ما داده شود.
که ما با کسی شوخی نداریم؛ واضح و روشن!

سبز یعنی دامنی چیدن ز بهار!

به نظر من الان وقت آن است تا علاوه بر جنبه مبارزاتی جنبش؛ به چیزهای دیگری هم فکر کنیم.
اصولا آنچه حتمی به نظر می رسد و با تحلیل شرایط خاورمیانه و سیاست اخیر دولت آمریکا حتمی می نماید؛ سقوط دیکتاتورهای خاورمیانه است. مبارک، یکی از بزرگترین دیکتاتورهای خاورمیانه بود. که با سقوط او؛ واضح است که کوچکترها هم رفتنی هستند. حتی به نظر می رسید آمریکا دیگر به سعودی ها نظر بدی ندارد! اما آنچه در بحرین اتفاق افتاد؛ پیام واضحی دارد برای عربستان.
و کاملا واضح است وقتی سخنان امروز وزیر امورخارجه انگلیس را می شنیدم که در باره رفتن قذافی حرف می زد؛ تمامی حدسیات تایید شدند।

باید بدانیم اگر درجه ی دیکتاتوری حاکم ایران را پنجاه بدانیم؛ دیکتاتوری مبارک، صد بود. و اگر به نظام بسته ایران، نمره ی پنجاه بدهیم؛ همین نمره برای لیبی صد است. بنابراین سرانجام دیکتاتور ایران کاملا واضح است.
اما سوال اینجاست حالا ما بعد از پیروزی، چه می خواهیم؟
واقعاً به این سوال عمیقا اندیشه کرده اید؟ در بیست ماه گذشته؛ همه تمام تلاش شان را گذاشته بودند تا تنور مبارزه را گرم نگه دارند. اما کمتر کسی به این فکر افتاده بود که قرار است بعد از پیروزی به چه چیزی برسیم.
تنها شعاری که در سیزده آبان سال پیش بلند شد؛ جوابی بود به سوال ما؛ که این بود: "نه شرقی نه غربی دولت سبز ملّی"
گرچه به نظر من این روزها باز هم جای آن شعار خالی است و بسیار روشن کننده است برای مردم؛ اما همه حرف را واضح نمی گوید.
راستی؛ مردمی که از دیکتاتور ایران خسته شده اند؛ بعد از سقوط قریب الوقوع او، چه چیزی می خواهند؟
آیا مانند بعضی شعارهای دم دستی؛ فقط جمع شدن گشت ارشاد را می خواهند؟! آزادی حجاب را می خواهند؟ عوض شدن کادر دولت و رفتن عده ای و آمدن عده ای دیگر را می خواهند؟
آیا زمانی که همین اصلاح طلبان دولت را داشتند؛ همه راضی بودند؟ کار آنها راضی کننده بود؟ حتی مدل آزادی ای که آنان عرضه داشته بودند؛ چیزی بود که کسی را راضی کند؟
بنابراین ما احتیاج داریم به فهرست کردن چیزهایی که می خواهیم. و نه فریاد کردن چیزهایی که نمی خواهیم. چرا که همه این نخواستنی ها را می دانیم. و همه ی اینها هم به زودی شدنی است. اما بعدش را چی؟
به نظرم باید فکر کنیم. و در این میان باید عقلای قوم؛ و نه فقط هیجانی های قوم؛ جوابی بدهند.
در دنیای غرب؛ معمولا جواب این سوالات را فلاسفه می دهند. سیاسیون معمولا کارشان در اجراست.
این قلم از همه اهل تفکر می خواهد در این زمینه شروع کنند به کار.
واضح است مدل حکومتی دیکتاتوری و هیاتی-مَشتی را که اکنون در کشور برقرار است؛ هیچ کس نمی خواهد.
در این زمینه این قلم همه به زودی حرفهایی خواهد زد।

شاید این یکشنبه بمیرم، شاید!

دیشب تلویزیون یک فیلم سینمایی گذاشته بود به اسم "کنترل خشم".
من هم الان عصبانی ام. هیچ طور هم نمی توانم خشمم را کنترل کنم!
الان یک مقاله ی مثلا بیطرف خواندم. و اکنون، همین طور یا شتاب زیاد دارد چیزهایی که در جواب به این مطلب می خواهم بگویم؛ در ذهنم رژه می رود.
این مقاله این است:

در روزهای پس از انتخابات ٨٨ دیدیم كه متاسفانه جریان مخالف یا همان جریان فتنه با اقدامات و تجمع های غیرقانونی عده ای از طرفداران خود و مخالفین جمهوری اسلامی اعم از منافقین و لیبرال ها را به خیابان ها كشاند . در این بین خون های زیادی از جوانان این مرز و بوم بر زمین ریخت و متاسفانه در تجمع اخیر حتی دو نفر كشته و مشكلات فراوانی برای زندگی روزمره مردم (مخصوصا در تهران )و در روزهای پایانی سال ایجاد شد .
بگذارید كمی به عقب برگردیم ....
روزهای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری دهم می توانست در ایران به روزهائی با خاطرات شیرین و به یادماندنی تبدیل شود اما متاسفانه اینگونه نشد و حوادث پی در پی همانگونه كه همگان می دانند به وقوع پیوست . بعد از ماه ها كم كم اوج اعتراضات فروكش كرد و به قول بعضی از بزرگان و مسئولان متاسفانه تبدیل به آتشی در زیر خاكستری شد . اما در این بین عده ای نه تنها سعی در خاموش كردن این آتش نكردند ، بلكه گویندگان این تذكر را به بی بصیرتی متهم كردند . آنروزهائی كه عده ای دم از وحدت می زدند و در مقابل گروهی وحدت با مخالفین را به مانند گناهی كبیره و وحدت با آمریكا و اسرائیل می دانستند .
شاید مهمترین آسیب و آفت نظام ما از ابتدا تا امروز همین افراد تندرو و افراطی بوده اند . مگر مردم ما كم از این نوع افراط كاریها از گروه ها و گروهك ها دیده بودند . كسانی كه همیشه یا یك قدم از رهبری معظم جلوتر و یا عقب تر گام بر می دارند .به یقین بزرگترین ضربه سال قبل نیز از طرف همین افراد به كشورمان وارد آمد .
حادثه ٢۵ بهمن ماه نیز نشان داد كه آتش در زیر خاكستر هنوز وجود دارد و جریان های شكست خورده سیاسی و حتی جریان های مخالف نظام در هر فرصتی مترصد خالی كردن عقده های خود هستند . كما اینكه به گمان من اگر گروه مقابل نیز در انتخابات شكست خورده بود ، یقینا سنگ اندازی های فراوانی انجام داده بود ، اما با این فرق كه این گروه به یكسری از اعتقادات مثل امنیت ملی پایبند هستند و خود را مطیع رهبری فرزانه انقلاب می دانند .
حال چه باید كرد ؟ و راه حل رفع فتنه چیست ؟
به اعتقاد من تنها دستگیری سران فتنه كمكی به حل این جریان نمی كند و فقط رهبری جریان را به افراد دیگری كه حتما بدتر و كج فهم تر از این آقایان هستند ، منتقل می كند .
اما بهترین راه برای حل مشكل مراجعه به دلیل و علت وقوع فتنه است كه شاید دیگر وقت آن رسیده باشد كه قوه قضائیه دو طرف نزاع را فرا بخواند و به اتهامات و شكایات دو طرف رسیدگی كند . چه اشكالی دارد كه در نظام ما اگر حتی رئیس جمهور اتهامی انجام داد به آن رسیدگی شود . چه اشكالی دارد اگر متهم معاون رئیس جمهور و یا نمایندگان مجلس باشند . دادگاه می تواند با بررسی شرائط حكم را تا اتمام مسئولیت این افراد به تاخیر اندازد . چه اشكالی دارد كه اگر در نزد قاضی ثابت شد كه آقایان كروبی و موسوی در خون های ریخته شده ، مقصر هستند اعدام شوند . اگر دو طرف ببینند كه قوه قضائیه در كمال عدالت برخورد می كند و دو طرف را به پای میز محاكمه كشانده ، آنگاه همه در برابر قانون تمكین می كنند .
آیا كسی می تواند تضمین دهد دیگر خون بی گناهی بر زمین نخواهد ریخت و آیا چه كسی باید تاوان خون های بر زمین ریخته شده را بدهد .
آیا وقت آن نرسیده قوه قضائیه به این آیه شریفه قرآن عمل كند :
من قتل نفسا فكانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فكانما احیا الناس جمیعا.آن كه كسی را كشته است هم چون كسی است كه تمامی انسانها را كشته و آن كسی كه انسانی را حیات بخشد و زنده دارد مانند كسی است كه تمامی انسانها را زنده كرده است .


جالب است این آقا در اثبات بیطرفی اش خیلی راحت می خواهد که دو طرف ماجرا محاکمه شوند و بعد توصیه می کند کسانی که جزء رییس روسا هستند اگر محکوم هم شدند؛ اجرا حکمشان بماند برای بعد از پایان مسوولیت شان! ولی بلافاصله پیشنهاد می کند که موسوی و کروبی اعدام شوند!!
چقدر هم این نویسنده ی محترم از عدالت و احکام اسلامی مطلع است! این معطل ماندن حکم، بخاطر مسوول بودن را از کجایش درآورده است؟! یعنی اگر احمدی نژاد مجرم شناخته شد, تا پایان ریاستش از تحمل کیفر مصون بماند! آیا در قضیه ی حد شرابخواری که به ولید -حاکم کوفه- باید زده می شد؛ علی بن ابیطالب هم همین طور استدلال کرد؟ و یا فریاد کشید مگر می توان حکم خدا را فقط درباره ضعفا اجرا کرد و قدرتمندان را مستثنا کرد؟...
مطلب دوم که من را به شدت خشمگین کرده است اینکه به این آقای نویسنده باید گفت که: هیچ وقت خون بیگناهان بر زمین نمی ریزد؛ بلکه خون بیگناهان را بر زمین می ریزانند!!
پی بجای آسمان و ریسمان به هم بافتن و آخر سر، خودتان هم نفهمیده باشید که چه بافتید؛ خیلی روشن و واضح از دستگاه های امنیتی بخواهید به روی مردم بصورت مخفیانه آتش نگشایند! گفتن این حرف خیلی سخت است؟!
اگر ندا کشته شد, کسی او را کشته است. همچنان که محسن روح الامینی را کشته اند. همچنان که اینک ژاله را.
اگر مقصر اصلی را می خواهید پیدا کنید؛ به خطبه های 29خرداد بازگردید. آنجا که مجوز این خونریزی خیلی راحت داده شد. و گفته شد "اگر کسی در این اجتماعات بیاید و کسی را بکشد؛ آن وقت چه کسی جوابگو است؟" و بعد از این بود که نیروهای وفادار امنیتی، تکلیف خودشان را دانستند. و در هر اجتماع بزرگی، چند نفر را کشتند؛ تا مثلا نیتی که مقام معظم کرده اند؛ چونان نذری واجب، ادا شود! و همیشه کسانی در این اجتماعات کشته شوند! تا هم حرف رهبرشان راست از آب درآید؛ و هم این راه کار ولایی و آسمانی برایشان تعبیر شود و در کارشان موفق شوند و مرضّی ِ قلب نورانی آقا امام زمان باشند!!
آنها عمدا کسانی را مخفیانه می کشند تا فلان حرف رهبر معظم تعبیر شود. و شما بعد از بیست ماه دارید با همان ادبیات، از ریخته شدن خون بیگناهان ابراز تاسف می کنید!
من می گویم اگر قرار است این حکومت ظلم و فساد فرو بریزد و هزینه اش ریختن هزاران خون بیگناه باشد؛ باید تمامی این خون ها ریخته شود؛ تا آن نظام ِ فساد و شرک و ظلم فروبریزد.
باید بفهمید امثال شما و البته آن راس این تفکرات؛ که کشته شدن در راه سرنگونی حکومت ظلم؛ هزینه ای نیست که ما از آن بترسیم.
این منطق قرآنی ماست: "الفتنه اشدّ من القتل". و این فتنه ی این نظام ِ حیله و دروغ و فساد؛ باید نماند, حتی اگر مجبور باشیم خون های زیادی را اهدا کنیم.
مطلب سوم اینکه آقایان این قدر یک حرف را تکرار کرده اند که گویا خودشان هم باورشان شده! انگار که خودشان هم نمی دانند این خون ها را چه کسی می ریزد! حتی گاهی باورشان نمی آید که اصلا خونی ریخته شده است!
برای من که در سی خرداد از فاصله کمتر از 50متر با کلت به سمتم شلیک شد؛ و البته متاسفانه بخاطر غروب آفتاب به هدف اصابت نکرد! کاملا جنس این شلیک های مخفیانه برایم ملموس است.
شلیک با کلت از سوی ماموران با لباس شخصی؛ هم رعب انگیز می نماید؛ هم احتمال شکار شدن توسط عکاسان، و انتشارش در دنیا کم می شود. همین تکنیک از سی خرداد تا بیست و پنج بهمن امسال ادامه داشته است.
و جالب اینکه همین من که هدف ناموفق یکی از همین شلیک ها بودم؛ بعد از سی خرداد با بسیاری از این مثلا بسیجی ها بحث کرده ام و گفته ام چنین آدمکشی ای از سوی بزرگان شما وجود داشته است؛ و آنان به شدت آن را تکذیب کرده اند و من را فریب خورده ی حیله موسوی ِ از خدا بیخبر دانسته اند! جالب اینکه بعضی از این افراد بحث شده؛ از فامیل خود من بوده اند!!
خلاصه آقایان! کشته هایی که شما دارید از آن پُشته می سازید؛ روزی گلوی شما را خواهد چسبید.
و شما همان جایی می روید که چنگیز مغول و استالین و صدام و مبارک رفتند.
پس خوش بگذرد!

ما چیزی برای گفتن نداریم!

پس از سرکوب خونین تظاهرات مردم لیبی در روز گذشته؛ دولت ليبی معترضان را به سرکوبی شديدتر تهديد کرده و گفته است که هيچکس حق عبور از خطوط قرمز را که ساختار قدرت و رهبری سرهنگ قذافی است، ندارد। قذافی ۴۰ سال است بر ليبی حکومت می کند। منبع

در پی سرکوب مردم تهران در 25بهمن؛ ذوالنور –نماینده ولی فقیه در سپاه- در روز گذشته سخنرانی پرشوری در میدان انقلاب تهران ایراد کرد و گفت: فتنه‌گران در فتنه سال گذشته و پس از انتخابات دهم رياست‌جمهوري از خطوط قرمز عبور كردند و سعي داشتند با اقدامات خود به براندازي نظام اسلامي ايران بپردازند। آنها بدانند اگر بار دیگر فراخوان کنند و به خیابان بریزند؛ زیر پای ما نابود خواهند شد। منبع

رادیو اگر: چیز دیگری برای گفتن باقی مانده که ما بگوییم؟!!

آهستان رنگ عوض کرد

یک گزارش تایید نشده می گوید از برخی بازداشت شدگان چند روز اخیر, در هنگام بازجویی پرسیده اند: برای چی به خیابان آمدی؟ طرف گفته: بخاطر اخباری که در اینترنت می خوانم. بازجو جواب داده: چرا در اینترنت، وبلاگ آهستان را نمی خوانی تا جواب همه مسائلت را بگیری؟...
به هر حال وبلاگ آهستان یکی از مجموعه مراکزی است که از سیاست های حاکم بر ایران، با تمام وجود دفاع می کند. من نمیدانم او آیا مستخدم جایی است یا واقعا اعتقادش اینگونه است. آیا او از مجموعه ی ارتش سایبری ایران است؟ خدا عالم است!
اما دو مطلب اخیر در وبلاگ آهستان توجه من را جلب کرد.
یادمان هست آهستان تا قبل از 25بهمن؛ استراتژی اش را گذاشته بود بر تمسخر سبزها. که اوج این استراتژی، خودش را در پخش اطلاعیه گروهی بنام "فداییان امام خامنه ای" در روز 22بهمن نشان داد که خواستار این بودند که به سبزها برای راهپیمایی شان مجوز داده شود تا وزن این مهره های سوخته مشخص شود!!
اما ظاهرا اخیرا این آقایان وزن واقعی را بصورت احساس بر گلوی مبارکشان دارند می چشند! چرا که جملگی به حالت غش و ضعفه افتاده اند!
برای مثال آهستان اینک می گوید:
مدیریت بحران هنوز هم بحرانی است
وی در مطلب فوق بیان می کند که مدیریت دربرابر ِ بحران اخیر سبزها خوب انجام نشده است و دستگاه های مسوول نتوانسته اند بخوبی با فتنه ی آنها برخورد کنند.
جواب ما به آهستان ساده است: آقای آهستان! پس بالاخره شما به جدی بودن یک بحران در کشور، رضایت دادید؟! دیگر آیا به اوباشگری نوشتاری خودتان نخواهید پرداخت و مردمی به شدت خشمگین را با نوشته های مضحکتان خشمگین تر نخواهید کرد؟ حواستان جمع شد که جایی برای تحقیر این مردم سبز نخواهد بود؟ فهمیدید که طرف ِ ضعیف تر در این میدان رویارویی؛ شما و نظام مقدس تان هستید؟
آهستان در مطلب دیگر اخیرش می گوید:
کروبی و موسوی نسخه‌های به روز شده بنی‌صدر و رجوی
وی در این مطلب؛ همه "فتنه" ی هفته ی اخیر را آنقدر بزرگ می بیند که به ناگاه به یاد حوادث سال 60ایران می افتد. و همه چیز را شروع می کند به منطبق کردن با اوضاع آن سال.
جواب ما به آهستان باز هم ساده است:
آقای آهستان! فکر نمی کنید این مقایسه تان خیلی کاریکاتوری باشد؟!
نمی خواهید فکر کنید الان در چه زمانی به سر می بریم؟
حواستان نیست که همین یک هفته پیش چه اتفاقاتی در خاورمیانه رخ داد؟
یادتان نیست گفتیم همه چیز ِ این روزها شبیه همه چیز سال 88ایران بود؟
یادتان رفته دیکتاتورهای خاورمیانه دارند می روند؟
بنابراین حالا حواستان را خوب جمع کنید. از خواب سی ساله تان بیدار شوید. همه چیز الان را با همه چیز الان مقایسه کنید. آنچه الان دارید می بینید؛ با آنچیزهایی که الان دارد در خاورمیانه اتفاق می افتد؛ قابل تطبیق است. چشمانتان اگر خوب نمی بیند؛ بمالیدش!
اوضاع، اختصاص به ایران هم ندارد. همه کشورهای خاورمیانه در بیداری جوانان و فریاد "مرگ بر دیکتاتور" غرق شده است. و همه کشورهای منطقه در وحشیگری نیروهای ضدشورش و نظامی فرو رفته اند.
دو کشور تاکنون پیروز شدند. بقیه هم بپاخاستند. ایران هم عضوی از این کشورهاست.
زودتر از همه شروع کرد: سال 88.
و ان شاءالله پیروز هم خواهد شد اگر عنایت خدا با ما باشد.
دوران دروغ و دغلکاری امثال شما هم رو به پایان است.
تا فرصت دارید رخت و جامه عوض کنید. و به دامان ملت بازگردید. عذر تقصیر بیاورید.
ملت ما ملتی بخشنده است. باشد که امثال شما را هم ببخشد.
و العاقبه للمتقین.

بشتابید که ثواب دارد!

لحظاتی پیش این خبر فوری را در شبکه خبر صداسیما دیدم:

دقت کنید! نوشته "معمر قذافی حاکم لیبی"! در حالیکه عنوان قذافی این است: "رهبر لیبی"!!
آقایان ظاهرا دیدند آن بار که مبارک افتاد و "رییس جمهور" مصر بود؛ آن طور مردم به هیجان آمدند و 25بهمن آفریده شد. حالا که این بابا در لیبی، عنوانش هم "رهبر" انقلاب و کشور است!!
گاهی آدم به حال آقایان ترحم می کند! حال و روزشان شده شبیه شاه در سال57. البته قبول داریم که آقایان در مقایسه با شاه؛ چیزی شبیه کاریکاتور هستند برای او!
مطلب بعدی که در همین عکس هم هویدا است؛ نوشته اند:
سقوط دیکتاتورها ، کابوس رژیم صهیونیستی!
باید پرسید آقایان! مطمئنید کابوس، مال رژیم صهیونیستی است؟ و مال کسی دیگر نیست؟ مال شماها نیست؟!!
بعد از شروع اوضاع مصر؛ آقایان همه فکرهایشان را روی هم گذاشتند و گفتند این کلک ِ رشتی را می زنیم و می گوییم مردم مصر از انقلاب اسلامی ایران الهام گرفتند و می خواهند در کشورشان حکومت اسلامی مانند ما برقرار کنند!
البته هیچ وقت و در هیچ کجا هم توضیح ندادند که انقلابی در سی سال پیش در ایران رخ می دهد؛ و چطور اکنون مردم مصر از آن الهام می گیرند!! این سکوت و فاصله ی سی ساله را در این الهام گرفتن چطوری می خواهند توضیح دهند!
خیلی هم امیدوار بودند که کلک شان بگیرد. اما متاسفانه نگرفت. نه مصری ها این حرف را که در خطبه های تهران رسما عنوان شده بود؛ تحمل کردند. نه آمریکایی ها از تمسخر این حرف صرف نظر نمودند. نه مردم ایران گول خوردند و خام شدند!!
خلاصه کلک رشتی آقایان که از عالی ترین نهاد نظام مقدس ایران عنوان شد؛ به کلی با شکست روبرو گشت!
حالا را دیگر چکار کنند؟ دارد رهبر لیبی! هم می رود.
پس به نظرتان هر کلک رشتی؛ قزوینی؛ اصفهانی و اصولا هر شهر و کشوری که می رسد؛ سریعا به آقایان اطلاع دهید و یک نظام را از نگرانی نجات دهید.
ثواب دارد!!

روز خشم سبزها

حوادث مصر برای مردم ما خیلی جالب بود. و این پیروزی شگفت آور و سریع، بر یکی از بزرگترین دیکتاتورهای خاورمیانه.
تجمع در یک میدان قاهره با شعار رفتن دیکتاتور؛ خیلی عجیب بود. و اولین سوالی که در ایران شکل گرفت: مگر رژیم مبارک گارد ضدشورش ندارد؟!
واقعیت را پیش ازاین هم گفته ایم. و اینکه در شرایطی مبارک اجازه ی این تجمع را داد؛ که پای آمریکا روی گلویش فشار می آورد. که مگر مبارک مغز ِ خر خورده بود که چنین اجازه ای صادر کند؟!
همین طور که چنین فشاری الان روی رژیم سوریه نیست. و با کوچکترین تجمع سیاسی که در دمشق برگزار شود؛ نبروهای امنیتی وحشی ِ بشار اسد, تجمع کنندگان را به کهریزک های سوریه می برند! همان طور که روی رژیم سعودی نیست. همانطور که روی رژیم تهران نیست. و دست نظام مقدس کاملا باز است که ناجا و نوپو و بسیج و سپاه و چند تا چیز دیگر را روی سر مردم خراب کند. بعد هم طلبکار باشد که فتنه گرها اعدام خواهند شد! همان فتنه گرهایی که در قاهره، مردم معترض و انقلابی نامیده گرفته بودند!!
اما سخن من اکنون چیز دیگری است.
رژیمی که در تهران سر کار است؛ مانند بسیاری از همنوعان خودش است. نظامی بسته؛ تک محور؛ و البته دیکتاتور است. اما فرقهایی هم دارد.
اگر هزاران نفر در یک میدان تهران تجمع کنند؛ برای این نظام هیچ ارزشی ندارد. یعنی اگر فشار آمریکا نباشد؛ مانند همیشه به شدت آنها را سرکوب می کند. و اگر فشار آمریکا باشد؛ برایش مهم نیست که چنین تجمعاتی رخ داده است! یعنی به کار خودش سرگرم می شود.
اما اگر کار دیگری صورت گیرد؛ واکنش این نظام به شدت برای خودش تخریب کننده خواهد بود. و آن کار کدام است؟
برای نظامهایی که این قدر به یک نفر خاصّ متکی است؛ محاصره مقر آن یک نفر؛ تمام کننده کار است.
یعنی اگر 5هزار نفر بتوانند اطراف بیت رهبری را در محاصره بگیرند؛ و بنا به عللی نظام نتواند با آنها برخورد ِخونین کند؛ سه روز نخواهد کشید که دستها بالا خواهد رفت!
کسی که خیلی احمقانه مقاومت می کند, خیلی هم شگفت آور تسلیم خواهد شد. چنین کسی جنگیدن بلد نیست. بلکه به قلدری و قمپز درکردن عادت کرده است. مانند لاتی که خیلی ضعیف است؛ اما ترساندن را خوب بلد است. چنین لاتی اگر امور لاتی اش و ترساندن ها و قلدری اش را توانست حفظ کند, خودش را پیروز می بیند. اما اگر ببیند درگیری، جدی است؛ و طرفش از جنس مردم کوچه و بازار نیست که بترسد یا نترسد؛ بلکه قضیه زور و بازوی واقعی است؛ خیلی زودتر از یک انسان عادی فرار می کند!
نظام ما هم بیش از اینکه به داشتن یا نداشتن توانایی برای یک درگیری واقعی با مردم بیاندیشد؛ همیشه به حفظ ظاهر و آبروداری برای خودش مشغول بوده است.
پس احمقانه است ما در این میدان "حفظ ظاهر" با او بجنگیم. تجمع و راهپیمایی از کارهایی در همین میدان ِ اوست.
اما محاصره و تجمع مقر خود او؛ یک درگیری واقعی است.
در این حالت، راس این نظام, یکی از دو راه زیر را انتخاب می کند:
به رگبار بستن مردم و کشتار هزاران نفر از مردم.
یا تسلیم ظرف چند روز و فرار او از کشور.
و البته می تواند هر دوی این ها با هم اتفاق بیافتد. یعنی در روزهای اول؛ نظام (که در حقیقت فقط همان یک نفر است) به شدت عصبانی و وحشی می شود. کشتار می کند. و اگر در این مرحله، باز هم محاصره و اعتراض و بقای قیام کنندگان تداوم داشت؛ سریع وارد مرحله "فرار" خواهد شد.
باور کنید ساقط کردن این نظام یک نفره خیلی راحت است. نمی دانم چرا سی سال است همه آرزوی رسیدن به این هدف را در سر می گذرانند!
برای انداختن این نظام ِ ظلم و فساد؛ به راس آن باید پرداخت.
بقیه کارها، نمایشی خواهد بود که فقط برای مردم هزینه خواهد داشت.
بگذارید نظام، اوباش را دور خانه موسوی و کروبی ببرد. و به اینها وام و حقوق بدهد. و از تلویزیون هم پخش شان کند. شما که نباید حرص بخورید.
شما مقابله به مثل کنید. خود این نظام دارد راه را به شما نشان می دهد.
یک روز را قرار بگذارید برای تجمع دور بیت رهبری. و آنقدر بمانید تا او برود. مَرد و مردانه.
قرار مرگ هم بگذارید. بودند پیش از شما، که برای رسیدن به هدفشان؛ شعارشان "یا مرگ یا آزادی" بود. در اروپای شرقی بودند. در آمریکای جنوبی بودند. پس شما و ما هم می توانیم دلاور باشیم.
لازم هم نیست این قرار سبز؛ دو روز دیگر باشد. بلکه یک ماه دیگر را قرار بگذارید. و در این مدت، علاوه بر تبلیغات؛ به خودسازی و آماده سازی خود هم برسید. آماده باشید برای مثلا 20اسفند؛ که با لباس های سبز بیایید؛ تا یا خونین شوید یا آزاد.
بیایید یک بار برای همیشه طعم دلاوری را بچشیم.
یا میمیریم. که زیبا مرده ایم.
یا آزاد می شویم. که چه زیبا آزادی ای!
پس:
قرار سبزمان را بگذاریم؟

گزارشی از 25بهمن

بدم نیامد گزارشی از امروز تهران بنویسم.
جمعیت برای من غیرقابل انتظار بود. یعنی من چیزی حدود 13آبان 88 را انتظار داشتم. اما جمعیت خیلی زیاد بود.
نکته دیگری که برای من مورد توجه بود اینکه در اجتماعات سال پیش؛ با تاریک شدن هوا مردم متفرق می شدند. اما امروز جمعیت بسیاری را دیدم که یک ساعت بعد از غروب در حال حرکت به سمت میدان آزادی بودند. تعدادی هم کنار خیابان نشسته بودند.
نکته دیگر حضور نیروهای سپاه با فرم و آرم سپاه بود که عمدتا میدان آزادی را بسته بودند. اگر بخواهم مقایسه کنم برخوردشان را با برخوردی که در 30خرداد داشتند؛ باید بگویم ملایمتر بود.
اما نکته ی دیگری که به شدت من را ناراحت کرد؛ اینکه چندین بار دیدم همین نیروهای سپاه که اکثرا پسران 22-23 ساله بودند؛ به بهانه های مختلف به دختران جوان گیر می دادند. خیلی راحت جلوی روی انبوه مردم به سمت یک دختر جوانی می رفتند؛ و مثلا موبایلش را برای بازرسی می گرفتند. یا حتی چند بار دیدم یک دختری را بی هیچ علتی با خودشان بردند.
مسلم است برای امثال من که قشر مسلمان جامعه هستیم؛ دیدن این صحنه ها که گویی برنامه ریزی شده بود, و مثلا بهشان گفته شده بود دختران بیشتر در حال توطئه هستند؛ خیلی اسف انگیز بود. مسلم بدانند آقایان که روی دشمنی امثال من؛ از این به بعد جدی تر حساب کنند.
با اینحال بازهم این جمعیت عظیم؛ برای من خیلی امیدبخش بود. به نظر می رسد امواج خاورمیانه ای رفتن دیکتاتورها؛ وارد ایران هم شده است. و همین که دست آقایان برای خشونت شدید؛ مثل قبل باز نبود؛ باید روی فرامینی هم که از واشنگتن برای آقایان می آید؛ حساب کرد. ظاهرا آن ممه را لولو برده !.. و اوباما دیگر اوبامای سال88 نیست.
دلم برای پاسداران امروز سوخت... آخرین رمق های فداییان ولایت را دیدم.
بد مردمی بودید شما جماعت! نه دین داشتید نه دنیا. نه عقیده تان عقیده بود. نه شخصیت داشتید. عمری را نوکری کردید. به هیچ جایی هم نرسیدید. فردا هم بدترین فحشها را به شما خواهند داد.
حتی خیلی بیشتر از آن بیچاره ای که به جای خدا نشانده ایدش.
خدا پایان کارتان را نزدیک کند...

چرا اینطوری نگاه می کنید؟

هر بار که به این بیانات سراسر نور و امید سرتیپ پاسدار همدانی, فرمانده دلاور سپاه تهران فکر می کنیم؛ سراپا نور و امید می شویم. البته هنوز به درستی معنایش را نفهمیده ایم. ایشان فرموده اند:
"جنبش سبز جنازه ای بیش نیست. و اینبار مثل دفعه های قبل نیست که با آنها مدارا کنیم. بلکه دیگر با شدت با آنها برخورد می کنیم."
برای همین مدتی است نشسته ایم و فکر می کنیم. که شود آیا که من هم بفهمم حرفهای ایشان را؟ ابتدا گزینه های مختلفی برای این جملات سراسر نور و امید به ذهنمان رسید. اما هنوز انتخابی نکرده ایم.

گزینه شماره 1- منظور سرتیپ پاسدار این بوده است که دفعه های قبل ما به اندازه کافی پاسداران ولایتمداری نبوده ایم و با فتنه گران وابسته رنگی بی همه چیز، به اندازه کافی برخورد نکردیم. اما دیگر آن ممه را لولو خورد. از این به بعد وضع فرق می کند.
2- دفعه های قبل فتنه گران به اندازه کافی فتنه گر نبودند. اما بعد از بیانات اخیر مقام معظم رهبری، فهمیدیم که آنها خیلی فتنه گر هستند. برای همین تکلیف خودمان را دانستیم. دیگر اوضاع فرق می کند.
3- ما قبلا هم به اندازه کافی برخورد کردیم. اما چون کافی نبود و نتوانسته بود فتنه را جمع کند؛ لکن شکسته نفسی کرده ایم و گفته ایم خودمان کوتاهی کرده ایم.
4- ما اگرچه به اندازه کافی دفعه های قبل برخورد کردیم؛ اما شلیک هایی که گفتیم بکنیم؛ بصورت مخفیانه بود. مثلا گفتیم با کُلت شلیک بکنند. کسانی هم که شلیک می کنند لباس شخصی داشته باشند. تا بعدا مسوولیتش را برعهده نگیریم. اما این بار می خواهیم رسما تانک به خیابان بیاوریم. و از آنجا که نمی توان گفت تانک را لباس شخصی های حزب الله شخصا و خودسرانه به خیابان آورده اند؛ مجبوریم دیگر با همه یال و کوپالمان به میدان بیاییم.
5- ما قبلا فکر می کردیم اگر مردم را به رگبار ببندیم؛ شبیه ارتش شاهی می شویم و فاجعه 17شهریور. اما حالا فهمیدیم شاه و اینها را ولِش. باید الان را چسبید. پس با صدای بلند مثل بارباپاپا فریاد می کشیم: سرتیپ همدانی عوض میشود.
6- همه اینها افسانه ای بیش نیست. ما قبلا اصلا هیچ کاری با معترضین نکرده بودیم. اگر هم کسی کشته شده است، کار خودشان بوده که خواسته اند نظام مقدس را بدنام کند. ما قلب مان مثل گنجشک می ماند. مگر می توانیم کسی را بکشیم؟
7- ما قبلا یک کاریهایی قبول داریم کردیم. اما از آنجا که هر کاری کردیم؛ اثر نکرده؛ لهذا تصمیم داریم کارهای جدید کنیم. اما به عقلمان نمی رسد دیگر باید چه کار کنیم؟
8- نخیر. اصلا هم این طور نیست. خیلی هم به عقلمان می رسد. مثلا قبلا از باطوم استفاده کردیم. حالا از دست بیل می خواهیم استفاده میکنیم. قبلا از ون برای بازداشت استفاده میکردیم. حالا از نفربر. قبلا از شیشه نوشابه استفاده کردیم؛ حالا از نوشابه خانواده. قبلا از کلت؛ حالا از آرپیجی. قبلا از گاز اشک آور؛ حالا از بمب شیمیایی. همین است که هست. ما وقتی عصبانی بشویم؛ اینطوری می شویم. رهبر معظم هم نمی تواند جلویمان را بگیرد.
9- آقاجان. اصلا چرا لقمه را دور سرمان بگردانیم؟ من پیشنهاد می کنم تهران را بمباران کنیم. بعدش عمرا اگر کسی بتواند بیاید تظاهرات. نه؟
10- من حالم خوب نیست. تو را خدا اصلا کسی نیاید راهیمایی. باشد؟

خلاصه هنوز سرگردانیم که منظورم سرتیپ دلاور چی بوده؟
هرچی فکر می کنیم نمی فهمیم به جان عزیزمان!
چرا اینطوری نگاه می کنید؟ مگر خودتان فهمیده اید ایشان چه گفته اند؟



روح سپهبد ازهاری شاد!

چند روز پیش بود که سخنان شگفت آور سرتیپ همدانی فرمانده سپاه مستقل تهران را خواندم. همدانی با لحنی عصبی و وحشیانه گفته بود: "جنبش سبز یک جنازه است؛ و این بار اگر بخواهد اقدامی را شروع کند مانند دفعه قبل نیست که ما مدارا کردیم. این بار هر که را به خیابان بیاید خواهیم کشت."
باورنکردنی بود که یک مقام رسمی آنهم یک مقام نظامی امنیتی که عملا به هیچ کجا پاسخگو نیست و تمامی نهادهای قانونی دیگر، گوش به فرمان امثال او هستند؛ رسما چنین اظهاراتی بیان کند. اما این گفته ها یک واقعیت است. خوشبختانه یک واقعیت است! دفعه های قبل که با وحشیگری با مردم برخورد کرده بودند؛ هیچ گاه در علن این اقدامات را برعهده نمی گرفتند. و با حرفهای رسوایی مانند اینکه "ما مسلح نبودیم و ندا را خبرنگار بی.بی.سی کشته، سبزها هزار پلیس را کشته اند" اقداماتشان را برعهده نمی گرفتند. اما اکنون یکی از سران این حکومت نظامی، چنین در ملا و آشکار در دنیا اظهار نظر می کند.
روح سپهبد ازهاری شاد!
باز هم باور کردنی نیست. اما چند شب پیش یک سرتیپ دیگر سپاه -قاسمی- در برنامه زنده "راز" صداسیما؛ چنان تصویری از خود و دوستانش در منظر مردم نمایش داد؛ که من برای ساعتی حالت تهوع گرفته بودم. اینکه چه اتفاقی افتاده که اینها این طور خودشان را باخته اند و اینچنین عصبانیت وجودشان را فریاد می زنند! باید می دیدید عربده های سرتیپ قاسمی را در تلویزیون؛ و صورت مجری برنامه -نادر طالب زاده- را که از حالت اشمئزاز به چه حالتی درآمده بود!
اما چیزی که توجه من را جلب کرد، سخنان 14 ساعت قبل سخنگوی کاخ سفید است در این باره. این اولین بار است که یکی از قدرتهای سپاه، مردم را به داغ و درفش تهدید می کند و چنین آشکار از سوی کاخ سفید با واکنشی تحقیر آمیز مواجه می شود. یادتان باشد در سال88 دست سرداران عزیزمان کاملا باز بود! و دولت اوباما در اظهار نظری کثیف گفته بود "ما از دولت جدید ایران حمایت می کنیم و آن را به رسمیت می شناسیم اما می خواهیم با مردم با خشونت برخورد نشود." آنهم در حالی که در خیابانهای تهران دود و آتش و خون بود که فواره می زد. اما این بار بلافاصله از عالی ترین نهاد سیاسی آمریکا چنین واکنشی مشاهده می شود. سخنگوی کاخ سفید گفته است:
" اگر دولت و مقامات ایران به راستی از اعتراض مردم مصر خوشحال هستند، همان اجازه و حقوق را به مردم خود بدهند. همین که مقارن با به نتیجه رسیدن اعتراض مردم مصر، مقامات ایرانی شبکه‌های ماهواره‌ای را قطع می‌کنند و دستگیری‌ها را افزایش می‌دهند یا می‌گویند جنبش سبز یک جسد است و یا تهدید می‌کنند، همین نشانه ترس آنها از مردم ایران است. به تازگی یکی از مقامات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفته است هرکه به خیابان بیاید و اعتراض کند را می‌کشیم. دولت ایران سعی داشت از اعتراض مردم مصر تمجید کند ولی همه دیدیم سال گذشته و در جریان اعتراض‌های مردمی چگونه شهروندان خود را سرکوب کردند."
به نظر می رسد سیاست اوباما که در خاورمیانه در حال اجراست؛ شامل ایران هم خواهد بود. موضوع به مبارک و پشت کردن آمریکا به آن نوکرش اکتفا ندارد. بلکه کلیه نوکران باید آماده باشند!

ظواهر این طور نشان می دهد. برخورد آمریکا با سرداران عزیزمان دیگر مانند قبل نیست. ظاهرا گذشت آن زمانی که سردار رادان یک ساعت در میان به تلویزیون می آمد و مردم را به قهر و عذاب الهی تهدید می کرد؛ و سخنگویان آمریکا از ایران که یک حکومت قانونی است و حق دارد در کشورش امنیت را برقرار کند؛ حرف می زدند.
به نظر می رسد ماه عسل سردارها پایان یافته است.
اولین تظاهرات که در تهران برگزار شود؛ و اولین ترس مردم که فرو بریزد؛ دیگر این مردم از هیچ سرداری نخواهند ترسید. و جهان آماده مخابره این خبر خواهد بود:
رهبر ایران استعفا کرد!
هر قومی را مدتی است و مهلتی. مهلت بسیجیان و پاسداران هم تمام شده است. تاریخ مصرف آقایان هم زمانی داشت.
امید که بتوانیم حکومتی تشکیل دهیم که برای مردم باشد. قدرتمند، در خدمت مصالح مردم باشد. تاکید می کنم ما حکومتی نمی خواهیم که ضعیف باشد. دولتی به مدل خاتمی نمی خواهیم. ما دولتی به شدت قوی می خواهیم اما قدرتی نه در برابر مردم که برای مردم و ساماندهنده امور آنها باشد. با فساد مقابله کند. کشور را رو به پیشرفت ببرد. و قانون را در همه جا و برای همه کس اجرا کند. باندهای هزارفامیل فساد و آقازادگی را نابود کند. و زمینه را برای هر فسادی در آینده و هر باند جدیدی، برای همیشه بخشکاند. حکومتی محکم و قانونی و در خدمت مردم.
نه شرقی نه غربی، دولت سبز ملی!
ان شاء الله!

فقط جرقه ای بود

جوانی که در تونس خودسوزی کرد؛ یا سعید خالد که در مصر کشته شد؛ کار خودشان را کردند. آنها فقط جرقه ای شدند به باروتی که در این کشورها وجود داشت. و بعد از آن مردم بودند که برای خودشان و فقط خودشان به خیابانها آمدند. آنها فقط به اسم سعید خالد آمدند. اما در حقیقت برای آزادی ِ خودشان آمدند.
این مردم مصر بودند که به جرقه ی سعید خالد نیاز داشتند. 
و این روزها موسوی جرقه ای که توانست بزند؛ روشن کرد. بقیه ماییم که باید برای خودمان نه برای موسوی حرکت مان را آغاز کنیم. حرکتی را برای آزادی. حرکتی در برابر موجوداتی همچون گروهبان قاسمی که شب گذشته در برنامه راز صداسیما نشان داد با چه جانوارانی مواجه هستیم. 
ما نیاز داریم آزادی را به دست بیاوریم. واکنون فرصتی فراهم شده است؛ فرصتی که بعد از تونس و مصر؛ نوبت ایران باشد. و موج آزادیخواهی مردم خاورمیانه در برابر دیکتاتورها؛ به ایران وارد شود. 
موسوی کاری که توانست، کرد. اندازه ی او هم در همین حد است. شما اگر جرقه ای دیگر می توانید؛ روشن کنید. نکردید. تا موسوی کاری کرد. کار بزرگی نبود. و اصولا من بعد از بیانیه 17موسوی؛ دیگر او را یک رهبر نمی دانم. اما بالاخره کاری کرد. و ازاین به بعد ماییم که باید حرکت کنیم. اگر میخواهیم کاری کنیم.
موضوع هم منحصر به 25بهمن نیست. بلکه از این روز آغاز می شود و ان شاءالله تا حوالی عید نوروز به اوج خواهد رسید. 
باید برخواست، اگر آزادی می خواهید. اگر مبارزه با این اختاپوس فساد را می خواهید. اگر از مردمی گرفتار در مواد مخدر و مشروبات خسته شده اید. اگر از این همه دزدی و نزولخواری به جان آمده اید. اگر از این همه فاحشگی و زنبارگی به تنگ آمده اید. اگر می خواهید از شر قومی مفسد و فاسد و ظالم نجات یابید.
و اگر همین وضع موجود را دوست دارید؛ و خودتان هم یکی از مبتلایان به فحشا و مشروب و مواد هستید؛ خودتان را گول نزنید. رهبری بهتر از اینکه الان هست؛ پیدا نخواهید کرد. خودتان را به بیت مبارک برسانید و فریاد بزنید:
خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست
با خودتان تعارف نداشته باشید. 
و اگر دیگر نمی خواهید این وضع را؛ و اگر حتی خودتان هم از مبتلایان به این نوع فسادها هستید اما دیگر می خواهید تغییر کنید؛ پس به میدان مبارزه بیایید. حد نهایت این است که خونین خواهید شد. پس میان مرگ درون مواد و شراب و زنبارگی؛ با مرگ در غلطیدن به خون ِدر وسط خیابان؛ دومی را انتخاب کنید.
بیایید اقلا در پایان کارتان؛ خودتان از خودتان راضی باشید.
که باید کاری کرد...


ایرانیان شجاعترند

این عکس، میدان تحریر قاهره را نشان می دهد در ساعت یازده ظهر امروز:

جمعیت را دقت می کنید؟ این ها بیشترند یا مثلا مردم ما در خیابان انقلاب در روز عاشورای 88؟
خودمان را دست کم گرفته ایم.
این ها این قدر جمع شده اند در حالیکه زیر فشار آمریکا، مبارک توان حمله به آنها را ندارد و به نوعی انگار تجمعشان از سوی حکومت به رسمیت شناخته می شود. پلیس ویژه هم اطرافشان نمی پلکد. گردان های عاشورا هم از هیات رزمندگان تشجیع نشده اند و سعید حدادیان شارژشان نکرده است...
خدایی! ما شجاع تریم یا مصریها؟

ندای مصر

در این صحنه دو مامور لباس شخصی رژیم مبارک که در بالای تصویر هستند به جوانی که جلویشان استاده و سینه را سپر کرده، شلیک می کنند.

وی (شخصی که در پایین عکس دیده می شود) یک ثانیه بعد از این لحظه ِ تصویر، به روی زمین می افتد.

دیگر نگویید مبارک که لباس شخصی ندارد... سپاه ندارد... بسیجی ویژه ندارد... فدایی ندارد... !

همه دیکتاتور ها مثل هم اند.

یاد کنیم فجایع سی خرداد را.

من بی سلاح می آیم

اخیرا نامه ای در انیترنت منتشر شده است که بنا به زیبایی آن دراینجا بازنشرش می دهیم:
برادر سپاهی من. در حالی این نامه را برایت می نویسم که چندروز دیگر چه بخواهیم و چه نخواهیم در خیابان انقلاب تهران رو در روی یکدیگر قرار خواهیم گرفت. تو برای حفظ نظامی که مقدسش می‌دانی سلاح به دست خواهی گرفت و من بی سلاح به میدان خواهم آمد. به راستی چه شد که من اینچنین گمراه شدم؟ منی که پدرم در نبرد با رژیم پهلوی جان خود را از دست داد و برادرم در دوکوهه و فاو و خرمشهر شهید شد؟ .....چه چیز برای من بیش‌تر از دستیابی به فن‌آوری هسته‌ای ایرانی ارزش داشت که به خاطرش مقابل تو بایستم؟ من پاسخت را خواهم داد برادرم. یک کلام. آزادی. آری آزادی ............این زیباترین کلمه. خسته‌ام از اینکه مصلحت‌ها برایم تشخیص داده شوند. تصمیم گرفته‌ام به زور چماق هیچکس به بهشت نروم و هم به جهنم نیز. دوست دارم همانی که انتخاب کرده‌ام از صندوق سرنوشتم بیرون بیاید. من نه غربزده‌ام و نه بی‌حجاب، نه طاغوتی‌ام و نه منافق. من خود تو هستم. خواهر تو. برادر تو. فقط خودم برای خودم فکر می‌کنم. ولی و آقای بالاسر ندارم...... تنها تفاوتم با تو این است که اندکی پیش از تو فهمیدم که دارند از من سوءاستفاده می‌کنند. چندی پیش فهمیدم که خودم هم می‌توانم بجای خودم فکر کنم. زمان درازی نیست که به این نتیجه رسیده‌ام که خداوند آنقدر قادر و قوی است که برای ظهور مهدی‌اش احتیاجی به کمک من و تو ندارد. اوست که پیامبرش را از کوچه‌های طائف به سلطنت بر قلوب انسان‌ها می‌رساند. آری خداوند برای سلطنت ولی‌اش نیازی به جنایت کردن من و تو ندارد. برادرم. من برای قدرت گرفتن کسی به خیابان نیامده‌ام. من برای ریاست و ولایت کسی خونم را نخواهم داد. من شرفم را و آخرتم را به دنیای کسی نخواهم فروخت. تو نیز برای ریاست و ولایت یک انسان دیگر، خواهرت را، برادرت را، رفیقت را نزن. نکش. سرکوب نکن. چه یخواهیم و چه نخواهیم، آزادی و مردمسالاری به میهن ما نیز خواهد رسید. تو شعبان جعفری قدرت‌های پوسیده نباش. دیکتاتورها می‌روند و رو سیاهی به ساواکی‌ها و گاردی‌ها می‌ماند. یا تو در خیابان انقلاب خون من را بر زمین خواهی ریخت و یا من هدیه زیبای آزادی را به تو تقدیم خواهم کرد. اگر خون من را ریختی بازهم شرمگین نباش. اگر برادران و خواهرانت را برای حفظ قدرت و ثروت رهبر مقدست کشتی دل چرکین نشو. خون ما حلالت. ولی قسم بخور که خودت راه ما را ادامه دهی. قسم بخور که فرزندانمان را بیاموزی که آزادی و آزادگی تنها نعمت خداست که می‌توان برای آن از جان خویش دست شست. برادرم. کودکان خودم و کودکان خودت را به دست تو می‌سپارم. پس از فراغت از کشتن من حداقل آنان را در آغوش گیر و رسم مردانگی و آزادگی را به آنان بیاموز. من بی سلاح می‌آیم برادرم. ولی بدان که با عزمی جزم، و با تصمیمی محکم خواهم آمد. یا پیروز می‌شوم و یا شهید. که در هر دو حالت من برنده‌ام. من بی‌سلاح می‌آیم برادرم. تو نیز تفنگت را زمین بگذار

عزیزجان! دروغ نگو! کلک نزن!

یکی از وبلاگهایی که از سوی مردان ولایت اداره می شود؛ خیلی اصرار دارد از مواضع نظام دفاع همه جانبه کند. و در این راه؛ اصلا به منطق و فکر و دلیل اعتقادی ندارد! اصولا من که این وبلاگ یا وبلاگهایی از این نمونه را می خوانم؛ قبل از آنکه بخواهم جواب دلیل هایشان را بدهم؛ فقط از نداشتن کوچکترین دلیلی در آنهاَ، حالت اشمئزاز به من دست می دهد. اما جالب است بگویم همین ها بر طرفداران اندک خودشان تاثیر فراوانی دارند. من بارها با طرفداران ولایت و طیف بسیجی های سیاسی، بحث کرده ام. و وقتی از اخباری که در دو سال گذشته وجود دارد سخن می گویم؛ می بینم آنها از این اخبار اطلاع دارند اما بلافاصله با پیش زمینه و قضاوتی که برایشان ساخته شده است؛ به این اخبار، هجومی عصبی وار می آورند. و این زمینه ها و قضاوت ها را هم امثال همین قــــلــــم درست کرده اند. یعنی قبل از آنکه بخواهند اصل اخبار را بخوانند؛ از طریق اینها، ابتدا جهت گیری می شوند. بعد خود خبر را می خوانند و به روایت خودشان کاملا یقین می کنند که آن پیش زمینه های خبری شان درست بوده است!
دقیقا این همان کاری است که روزنامه ی کیهان می کند. و این است رمز اقبال برخی از مردم به این روزنامه، با اینکه همه می دانند کار کیهان درست نیست.
من در اینجا چند اشاره می کنم به مطالب
این وبلاگ؛ بعد جواب های مختصری را که افشا کننده ی راه شیطانی آنهاست با رنگ دیگری برایش می نویسم.
اخیرا این وبلاگها خیلی هراسان هستند از اینکه در سرکوب شدید مردم مصر؛ شباهت عجیبی وجود دارد با سرکوبی که سال پیش همین ها علیه مردم خودمان کردند. سپس با تحلیل های آبکی و البته متمرکزشان سعی دارند به عوام مردم بقبولانند که اوضاع مصر با اوضاع سال پیش ایران خیلی فرق دارد! معلوم شده که اوضاع خیلی خطرناک شده برای نظام و وجهه ای که نزد افکار عمومی برایش به وجود امده است. مضافآ به اینکه همه دارند می بینند دیکتاتور مصر که همه کارهایش شبیه مدل ایرانی اش است؛ دارد می رود!.. خداوکیلی! شما بودید بند بند وجودتان نمی لرزید؟!
وبلاگ مزبور خیلی اصرار دارد بگوید کسی نباید اوضاع مصر را با جنبش سبز مقایسه کند. حالا چرا؟ بشنوید:


این شبیه سازی به هرحال با تناقض‌هایی به پایان می‌رسد که منجر به پریشانی و سرگردانی بیشتر سبزها می‌شود. وقتی جنبش سبز شبیه انقلاب مصر باشد و جمهوری اسلامی هم مثل حکومت مبارک، پس چرا مصری ها در کار خود موفق هستند و سبزها نیستند؟

جواب: قــبـــلـــآ هم گفته ایم که موفق بودن یا نبودن ربطی به همگون بودن یا نبودن ندارد. ممکن است دو حرکت کاملا مانند هم باشند؛ اما یکی پیروز شود و دیگری نشود. اصولا چرا شما فرق را تنها میخواهید در پیروز شدن یا نشدن بیابید؟ وقتی ما میگوییم دو حرکت شبیه هم هستند؛ یعنی داریم از شباهتهای آن حرکت ها حرف می زنیم در اهداف، علت شکل گیری، جنس مردمی بودن آن، و زلال بودن و حق بودن آنها. و اینها عوامل اصلی یک حرکت است که می شود شباهت را در موردش تعریف کرد. لکن مسلم است که دو قیام مذکور تفاوت هایی هم دارد که از اهمیت کمتری برخوردار است. مثلا اینکه مصری ها سنی هستند، عرب هستند، آفریقایی هستند؛ و ما نیستیم. آیا اینها خیلی مهم است؟ یا اینکه آنها زود پیروز شدند اما ما فعلا نشده ایم. آیا این موجب می شود بگوییم قیام ما و مصریها با این همه شباهت شگفت آور؛ به هم اصلا و ابدا شبیه نیست؟ ضمن اینکه قبلا هم گفته ایم علت اینکه قیام مصری ها این قدر زود اوج گرفت و به پیروزی نزدیک شد؛ حمایت آمریکا از آنهاست که به سیاست جدید اوبامایی برمی گردد. این حمایت، از جنبش سبز به هیچ وجه موجود نبود. و سیاست اوباما در سال 88 بنا به نامه نگاری های او در بهار آن سال با رهبر ایران؛ تا مذاکرات پشت پرده با احمدی نژاد که به فروش انرژی هسته ای منتهی گشت؛ موقوف بود به حمایت از نظام ایران و حمایت نکردن از قیام مردم ایران. و این است که ما به نتیجه نرسیدیم اما مصری ها راه برایشان باز شده است. اصولا فرق دیگر ما و مصریها اینجا معلوم می شود که ما در شرایط سخت قیام کردیم. اما مصری ها در شرایط راحت.

چرا این جماعت فقط در فیس بوک و تویتر و مرگ بر دیکتاتور و پرتاب سنگ و برخورد پلیس شبیه مصری‌ها هستند، اما در خیابان ماندن و نماز جماعت خواندن را – علی رغم حکومت نظامی و هواپیما و هلی کوپتر و تانک و مزدوران مبارک- مثل مصری‌ها نیستند؟!

جواب: اولا پس چرا مصریها را بخاطر همان کارها؛ محارب نمی دانید؟! ثانیا: ظاهرا دروغگو حافظه ندارد. یادتان نیست که این شما بودید پشت سر هم می گفتید: "ای سبزها! چرا قرآن سر نیزه می کنید؟!.." بله؛ جنبش سبز، جنبشی به شدت دینی بود. و از نمادهای دینی هم استفاده فراوان می کرد. تا جاییکه خشم شماها را درآورد و گفتید دین، وقتی دین است که در خدمت ما باشد!.. شعار الله اکبر؛ نماز جمعه؛ نماز جماعت؛ دعای کمیل؛ فریاد یا حسین... همه از دست آویختن های جنبش سبز بود به دین. یادتان رفته گروهی را در پاییز 88 بخاطر شرکت در کمیل سبز بازداشت کردید؟ و تا جاییکه من می دانم یکی دو نفر از آنان همچنان در بندهای امنیتی اوین هستند. پس شرم کنید از این هم دروغ گفتن های فله ای!

چرا اسرائیل از آنها حمایت کرد و از مصری‌ها حمایت نکرد؟

جواب: این بخش خیلی جالب بود! یعنی یک مقدار خنده دار بود! به عبارتی موجب مسرت خاطر شد! وبلاگ نویس مورد بحث، ظاهرا اول میخواست بنویسد: "چرا آمریکا و اسرائیل از مصری ها حمایت نمی کند؟!.." که بعد با رویدادهای اخیر و حمایت علنی و جدی اوباما از قیام مصر، پیش خودش فکر کرد که حالا چه بگوید! بعد هم به این نتیجه رسید که از اسرائیل حرف می زنم و قضیه را می پیچانم، کسی هم متوجه نمی شود!! جواب این بخش را به خود خوانندگان عزیز واگذار می کنیم! کسی اصلا متوجه نشد!

چرا برخلاف مصری‌ها، در ایران فقط در چند خیابان تهران حضور داشتند؟

جواب: ما که متوجه این بخش نشدیم. یعنی نفهمیدیم وبلاگ نویس مورد بحث، دارد از چه جهتی دروغ خودش را می گوید!.. ما در تهران فقط در چند خیابان بودیم؟ یعنی بودن در خیابان آزادی تا میدان وسیع آزادی، بودن در میدان توپخانه تا رسیدن به میدان انقلاب، بودن در سی خرداد و سرتاسر مرکز تهران، بودن در مسجد قبا، بودن در روز قدس از هفت تیر تا میدان انقلاب، بودن چند باره در میدان هفت تیر، بودن در خیابان طالقانی، بودن در میدان امام حسین تا دانشگاه شریف در روز عاشورا... حضور فقط در چند خیابان تهران بود؟! یعنی خیابان دیگری هم بود که باید حضور می یافتیم؟ مثلا در یافت آباد باید می بودیم؟! در زعفرانیه؟! در خاوران؟!... یا مثلا حضور کاملا آشکار مصری ها در فقط یک میدان بزرگ شهرشان موسوم به میدان آزادی یا همان التحریر؛ معنایش این است که مصری ها در سرتاسر قاهره تجمع کرده اند؟!! خدایی ما این بخش را هر کار می کنیم متوجه منظور وبلاگ نویس محترم نمی شویم!

چرا روز به روز از تعداد جمعیتشان کاسته ‌شد؟

جواب: چرا؟! بخاطر سرکوب دیگر! این سوال دارد؟ مردم در 25 خرداد آمدند و حرفشان را زدند اگر کسی گوشی برای شنیدن داشت؛ میشنید. بعد که خونین کردن عامدانه در سی خرداد را دیدند؛ به خانه ها بازگشتند، تا فرصتی دیگر. که فرصت شاید همین یک ماه دیگر در امسال باشد. مردم، تجاوز ها را که شنیدند جمعیت شان کمتر شد. مسلم است که مردم را ترساندید. به همان علت که ابن زیاد مردم کوفه را ترساند. این سوال دارد مگر؟ به همان علت که مردم مغولستان، حرف چنگیز مغول را اطاعت می کردند. چون می دانستند نترسیدن و ایستادن در برابر چنگیزخان، یعنی در روغن داغ جزغاله شدن؛ یعنی تجاوز دسته جمعی به خاندانشان؛ یعنی هزار چیز دیگر. اما اگر میخواهید بگویید چرا مصری ها پراکنده نشدند و ماندند؛ این را یکبار جواب دادیم. علتش حمایت آمریکا است که نمی گذارد دست مبارک برای سرکوب کامل باز باشد. و به همان دلیلی الان مصری ها مانده اند که در طول سی سال گذشته نمانده بودند. یعنی وقتی دست نیروهای امنیتی باز باشد؛ معترضین کاری نمی توانند بکنند. همان طور که الان مردم سوریه هنوز نتوانسته اند اعتراضشان را ولو در حد یک تجمع ده نفره سامان دهند. اما همین که فشار آمریکا به روی بشار اسد فرود بیاید، خواهید دید میلیونها سوری چند روز خواهند ماند.

اردشیر امیرارجمند به جای پاسخ به این تناقضات پاسخ می‌دهد که حکومت مجوز بدهد و کاری به کار آنها نداشته باشد تا جمعیت سبزها معلوم شود! کاش لااقل خودشان را با مصری‌ها مقایسه نمی‌کردند. مصری‌ها کی و کجا منتظر مجوز ماندند؟ کسی که فریاد می‌زند حکومت را نمی‌خواهد، نیازی به مجوز حکومت ندارد، خودش باید اقدام کند.

جواب: حرف فوق العاده قشنگی است. اما وقتی کسی مجوز ندهد؛ بحث سر این است که بعد از این مجوز ندادن، سرکوب هم خواهد بود یا نه؟ می شود مانند 25 خرداد، که مجوز نبود. اما سرکوب هم نبود. و مردم میلیونی آمدند. اگر همان حالت نه مجوز و نه برخورد جدی، ادامه می یافت؛ می دیدید که جمعیت تهرانی ها بیشتر خواهد شد یا جمعیت امروز جوانان مصری. اما وقتی به تعبیر خودتان "رزمایش سی خرداد" صورت گرفت، و کشتار و سرکوب جدی شد، وضع فرق خواهد کرد. در این شرایط نه تهرانی ها می مانند نه مصری ها. و اگر چشمی داشته باشید می بینید که برخلاف سی خرداد شما؛ تا امروز مبارک چنین سرکوبی با تظاهر کنندگان نداشته است. هرگز نیروهای رسمی حکومت مانند سپاه شما -یا ارتش در آنجا- با مردم درگیر نشدند. با گلوله مردم را نکشتند. نیروهای یونیفرم پوش مانند لباس پلنگی پوشهای بسیج در سی خرداد؛ مردم را تحقیر نکردند و کف خیابان به قصد کشت نزدند. تنها برخوردی که مبارک با معترضین کرد؛ یک کار نمایشی و البته احمقانه بود که در قالب طرفداران مبارک در چهارشنبه با حمله به میدان تحریر انجام داد. دقت کنید: "طرفداران مبارک". نه نیروی ارتش و پلیس و وزارت کشور و سازمان امنیت و استخبارات. یعنی تنها جایی که دستش باز بود و به خیال خودش خواست سر آمریکا را کلاه بگذارد؛ حمله ی نیروهای غیرحکومتی بود که سامان داد. اما آیا در ایران هم همین طور بود؟ یا اینکه در سی خرداد، سپاه تمام خیابان ها را قرق کرده بود و اجازه نمی داد ساکنان خیابان آزادی از این ور خیابان رد شوند بروند آن طرف به خانه شان. فحش ناموسی مردان یوینفورم پوش، حمله به زنان، کتک زدن پیران، استفاده از آلات عجیب و غریب توسط بسیجی ها مانند کابل برق و زنجیر، شلیک گلوله کلت از سوی پاسداران لباس شخصی پوشیده، شلیک گلوله تفنگ اشک آور توسط بسیجیان لباس شخصی پوشیده ... فقط بخشی بود که ما در سی خرداد تجربه کردیم. اما مصری ها بعد از دو هفته، فقط یک بار در روز چهارشنبه حمله با چوب و سنگ را از سوی طرفداران مبارک تجربه کردند؛ که البته شکست هم خوردند. آیا قضایا یکی است؟

چنین تحلیل‌گرانی به جای آنکه راهکاری برای جنبش خود ارائه کنند، حامیان خود را در فضایی غوطه ور می‌کنند تا به آینده جنبش سبز امیدوار باشند. اما تحلیلی که صرفا ناشی از مقایسه و شبیه سازی و بدون درنظرگرفتن واقعیات ایران و مصر باشد، قطعا کاری از پیش نمی‌برد.

جواب: حالا شما منظورتان از آن کاری که پیش نمی رود چیست؟ یعنی هراستان از رویدادی چونان مصری ها، خواب را از شما گرفته است؟ خب، چاره چیست؟! پایان همه دیکتاتورها همین است عزیزجان!

شبیه سازی جنبش سبز به انقلاب مصر بهانه‌ای است برای زنده ماندن. مثل شوکی که قلب از کار افتاده بیمار را تحریک می‌کند. شاید موقتا سبزها را سرگرم کند، اما به علت تفاوت‌های فاحشی که از لحاظ اجتماعی و سیاسی بین حکومت و جامعه ایران با حکومت و جامعه مصر وجود دارد، هیچ فایده ای به حال سبزها ندارد. چون علل اجتماعی و سیاسی که منجر به قیام مردم مصر علیه دیکتاتور مصر شد، اصلا در ایران وجود ندارد.

جواب: خیلی اصلا؟!.. عزیزجان! ایران و مصر آنقدر به هم شبیه اند که اصلا آدم می خواهد قهقهه سر دهد. مبارک همان طور حکومت می کرد که رهبر معظم در ایران می کند. فرق در چیست؟ مبارک سی سال است حکومت مادام العمر دارد. در ایران 22 سال است. مبارک با نیروی امنیتی در مصر حکومت می کند. در ایران هم همینطور است. مبارک همه کاره حکومت، خودش است؛ و حتی اجازه نداده بود یک معاون داشته باشد. در ایران هم همین است. مبارک با ترویج فساد جنسی بین جوانانش حکومتش را بیمه کرده بود. در ایران مگر غیر این است؟ مبارک با مواد مخدر جوانانش را تخدیر و ساکت کرده بود. مگر ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر جهان نیست؟ مبارک فعالیت سیاسی را در کشورش تعطیل کرده بود. مگر در ایران غیر این بوده است؟ مبارک حامی و فدایی داشت که چهارشنبه به میدان قاهره ریختشان. مگر در ایران بحث حامی و فدایی و چاکر بودن برای ولایت نداریم؟ مبارک خودش را نماینده ای از جانب خدا می دانست؛ و چاکرانش در چهارشنبه قاهره شعار می دادند: "کسی را که خدا آورده هیچ کس نمی تواند ببرد." مگر در ایران نداریم که نائب امام زمان را خود امام زمان آورده؛ مردم خر کی باشند؟! مبارک دیکتاتوری معروف بود. و هزاران شباهت خارق العاده دیگر.

چنین کسی قطعا ماجرای مصر برایش مهم نیست و اصلا نمی‌داند آنجا چه خبر است.

جواب: امثال این عبارت هم که در ادبیات امثال این وبلاگ نویس زیاد به چشم می خورد؛ نشان از نداشتن چیزی در چنته؛ و بازی با کلمات است که به قصد فریب دادن خوانندگانشان انجام می دهند. واضح است مصداق بارز عبارت فوق، خود این وبلاگ نویس است.

اعتراضات ایران چندان به عموم مردم و طبقات محروم ربطی نداشته و تا حدودی به جنبش‌های دانشجویی و فرهنگی و هنری مربوط بوده است اما در مصر و تونس موتور حرکت، طبقات محروم هستند.

جواب: بخشی از این حرف درست است و بخش نادرست. اینکه حرف مردم ما در سال گذشته بیش از آنکه مادی باشد؛ آرمانی بود؛ درست است. مردم برای نان و بدبختی شان قیام نکرده بودند. اما قیام تونس و مصر بخشی زیادی اش مادی است. اما بخش زیادی اش هم آرمانی است. فریاد مرگ بر دیکتاتور؛ مسلما برای آزادی است و بخشی آرمانی به حساب می آید. درست است که قیام مردم ما قیامی فاخرتر به شمار می رود. اما قیام مردم مصر و تونس هم قیامی جوانانه است. یعنی همین که از فیس بوک و اینترنت، قیام آغاز شد؛ نشان می دهد قیام را نخبه ها و تحصیلکرده ها شروع کردند. البته تعداد زیاد پاسخ دهندگان به این دعوت بخاطر اقبال محرومان جامعه به آنها بود. البته باز هم باید گفت شمار زیاد که می گوییم هرگز شمار واقعا زیاد نیست. جمعیتی که در میدان تحریر قاهره آمده اند در حد چند هزار است. و همان جوانان هستند. و بی اغراق جمعیت دو میلیونی روز 25 خرداد آن هم با فقط دو سه روز تدارک قبلی؛ هرگز در مصر تکرار نشد. تعداد ایرانی های معترض خیلی بیشتر بود. اما الان بخاطر حمایت غرب از مردم مصر؛ همه خیال می کنند مصری ها مصر را روی سرشان گذاشته اند! ضمن اینکه ما به قیام جوانان مصر ارج میگذاریم. اما حقیقت را هم باید در نظر داشته باشیم.

سخن دوم اینکه از تکیه کلام های امثال شما بعد از انتخابات این بود که: "ایران فقط تهران نیست؛ تهران فقط شمران نیست"! حالا در مصر چی؟ مگر نه اینکه فقط شهرهای بزرگ مصر شده مرکز اعتراض؟ و مگر نه اینکه فقط بخشی از قاهره یعنی یک میدان شده کانون اعتراض؟ آنهم کانونی که حکومت به رسمیت می شناسدش و هرگز در جهت جمع کردنش برنیامده. حالا شما وقیح ها نمی خواهید بگویید: مصر فقط قاهره نیست؛ قاهره فقط التحریر نیست؟!! حالا از روستاییانی که طرفدار مبارک هستند چیزی نمی خواهید بگویید؟ حالا از اینکه وابستگان به استکبار با استفاده از ابزار استکباری و آمریکایی نظیر فیس بوک دارند اعتراض می کنند؛ حرفی نمی زنید؟ حالا از زبان وزیر کشورتان نمی گویید هر کسی یک اعتراض آرام هم بکند، محارب است؟ آیا امروز کسی در دولت مبارک توانسته بگوید هر کسی در میدان تحریر است محارب است و به زودی اعدام خواهد شد؟
خوب که فکر کنید اوضاع برایتان خیلی بحرانی است. بگذارید دهان ما بسته باشد. خدایی اگر این "وبلاگ آهستان" این مزخرفات را ننوشته بود؛ من هم این مقاله را نمی نوشتم. من جای رییسش باشم؛ شش ماه از خدمت اخراجش میکردم! کسی که کارش را بلد نیست برای چی پولش می دهید؟!
اما این بحث نخبه ها و محرومان جامعه، سخن درستی را هم به ما یاد می آورد. در قیام سال پیش اگر نخبه ها توانسته بودند محرومین جامعه را هم با خود همراه کنند، اوضاع برای نظام این قدر ساده نمیشد که با یک رزمایش به تعبیر رهبر معظم، بتوانند امور را جمع کنند. اگر نخبه ها به ادب؛ به احترام به عقاید عمومی؛ به راه آمدن با دل طبقات فرودست هم پرداخته بودند؛ اوضاع امروز فرق می کرد.
و می تواند در آینده فرق کند. اگر سال گذشته اعتراض ها برای یک امر سیاسی اوج گرفت و بحث انتخابات بود؛ امسال می تواند بحث نان شب مردم باشد که قیمتش چند برابر شده است. امسال مردم در تنگنای معیشتی هستند و خودشان آماده قیام اند. اگر نخبه ها آنها را راه بیندازند؛ دیگر کسی جرآت رزمایش برگزار کردن را آن هم در این اوضاع ملتهب خاورمیانه ندارد.
سال پیش مردم اصلا انتخابات و این نظام و انتخاباتش را قبول نداشتند که بیایند با نخبه ها همراه شوند و جانشان را به خطر بیندازند. اما امسال زندگی شان را جلوی چشمشان دارند در خطر می بینند. و فرق مردم عادی با نخبه ها همین است که همیشه فقط جلوی پایشان را می بینند.
پس ای نخبه های گرامی! دست مردم عادی را بگیرید و با آنان مهربان باشید. مصری ها از ما خیلی چیزها یاد گرفتند. شما هم از مصری ها، مهربانی را یاد بگیرید. آنوقت مردم برایتان خواهند مُرد.
و بیایید همگی به روزهای آینده چشم بدوزیم. بگذارید امثال وبلاگ مذکور؛ مشغول به خودشان باشند. ما به آنها می خندیم! و میدانیم که پایان کار آنهاست که نزدیک است؛ نه ما.
روزهای آینده از آن آزادی است.
پس :
زنده باد آزادی!

گفتند برقصی، نگفتند خوشرقصی کنی!

اخیرا فیلمی بصورت سی.دی از مهران مدیری در تهران پخش شده است که به هجو برنامه های ماهواره ای فارسی زبان پرداخته است.
در قسمتی ازاین فیلم، بیژن بنفشه خواه بطور کامل می رقصد.
رقصی که انجام می شود؛ به هیچ عنوان ادای رقص نیست. بلکه یک رقص کامل است. آن هم از نوع رکیک آن. من که از این امور سررشته ندارم می فهمم که این یک رقص معمولی نیست. بلکه یک رقص جنسی است. رقصی که نباید آن را قر ِ کمر نامید. حتی قر باسن هم نباید نامیدش. بلکه بی اغراق قر ِ ... است. از نوعی که چه بسا اهل لواط مرتکب آن می شوند.
حال سوال اینجاست که آیا آقایان برای هجو و مسخره کردن انسان های فاسد می توانند خودشان مرتکب فساد شوند؟
ایا این هم از موارد حفظ نظام است که ظاهرا جواز همه گونه ظلم و حرامی را صادر می کند؟
آیا بیژن بنفشه خواه حق دارد برای به سخره گرفتن برنامه های ضد نظام لوس آنجلسی؛ خودش مرتکب یک رقص به مدلی که یاد شد؛ شود؟
و سوال بالاتر اینکه بیژن بنفشه خواه که عمری بازیگر طنز صداسیما بوده است و همیشه نقش مثبت و پاستوریزه داشته است و همگان را به خوب بودن توصیه کرده است؛ اصولا چنین رقصیدنی را کجا یاد گرفته است؟!
و اینکه بیژن بنفشه خواهی که تربیت شده ی فرهنگی هنری این نظام و انقلاب مقدس است؛ علی الظاهر بعد از ضبط برنامه های هنری اش در صدا سیما؛ باید به مسجد محله شان برای ادای فریضه یومیه می رفته است! پس کجا و در کدام مهمانی و پارتی ای آموزش چنین رقصیدنی را یافته است؟
این همان نظام مقدس امام زمان است که جوانان نمونه اش، چنین بالیده اند؟!
آیا این بیژن بنفشه خواه؛ یکی از همان جوانان مومن و انقلابی عصر ماست که همیشه در زبان رهبر انقلاب از آنها تعریف می شود؟
و آیا وقتی در زبان رهبر معظم انقلاب؛ طرفداران جنبش سبز؛ علاوه بر ضدانقلاب ها و سلطنت طلب ها، رقاصان و مطرب ها هم به شمار آمدند؛ حالا این رقاص عزیز ما از طرفداران ولایت ایشان محسوب خواهد شد؟!
و سوال نه چندان مهم آخر: به نظر می رسد بیژن بنفشه خواه هنگامی که با تمام وجودش در حال مسخره کردن ماهواره ها بوده است؛ چنان رقصیده است که از خود رقاصان لوس آنجلسی هم آنورتر رفته است! ایا بیژن بنفشه خواه برای چنین رقصی؛ از قرص های اکستازی استفاده کرده است؟





































کسی ماستها را کیسه نکرد

خطبه های روز گذشته تهران خیلی تامل برانگیز بود. اصولا امثال ما که حوادث سیاسی را با دقت دنبال می کنیم و به مقایسه رویدادها با هم عادت کرده ایم؛ منتظر یک خطبه ی به شدت تکان دهنده بودیم.
رهبر معظم در مواقع خیلی بحرانی معمولا نکاتی را مطرح می کرد که قابل تامل بود. و تاثیر زیادی بر حوادث می گذاشت. برای مثال خطبه های بعد از حادثه 18تیر را می توان یاد کرد.
اما آنچه دیروز شنیدیم؛ یک رویداد ناامید کننده بود. سخن گفتن از حوادثی که در منطقه آغاز شده است؛ با تحلیل هایی به شدت اسف انگیز! سخنانی که خشم کسانی را درآورد که ظاهرا خواسته شده بود از آنها تعریف شود.
برای مثال ساعاتی بعد از این خطبه ها؛ اخوان المسلمین مصر که تنها حزب اسلامگرای حاضر در قیام حال حاضر مصر است؛ با صدور اطلاعیه ای به خطبه های تهران واکنش نشان داد:
"اخوان المسلمين این انقلاب را انقلاب مردم مصر می داند؛ نه انقلاب اسلامی. و انقلاب مصر متعلق به همه مسلمانان، مسيحيان، از همه گروه ها و فرقه ها است."
و یا پس از ساعاتی که در این خطبه ها قیام مردم مصر، قیام علیه یک متحد آمریکا خوانده شد؛ سخنگوی کاخ سفید با لحنی تمسخرآمیز بیان کرد:
"با توجه به سرکوب خشونت‌بار اعتراضات پس از انتخابات رياست جمهوری ايران در سال گذشته، مقام های جمهوری اسلامی در جايگاهی نيستند که درباره اتفاقات مصر نظر دهند! موضعی که ايران در قبال مصر گرفته جالب توجه است چرا که مردم ايران می‌خواستند از حقوقی برخوردار باشند که هم اينک مردم در قاهره از آن برخوردارند، ببينيد (آن موقع ايران) در مقابل چنين مطالبه‌ای از سوی مردم خود چگونه اقدام کرد. همان طور که مردم در قاهره هم‌اينک می‌توانند تظاهرات کنند، دولت ايران اگر به حرف خود پايبند است به مردم خود نيز چنين اجازه‌ای بدهد. جهانيان استقبال می‌کنند از اين که ببيند دولت ايران سعه صدر داشته باشد و اجازه بدهد مردم کشورش از حقوقی برخوردار شوند که هم اکنون مردم در قاهره به صورت مسالمت‌آميز دارند (و می توانند تظاهرات کنند)."
واقعیت این است که نوع تحلیل ارائه شده در خطبه های روز گذشته خیلی "بد" بود. و واکنشی عصبی و قدیمی بود به کسانی که در ایران، حوادث مصر را با حوادث ایران مقایسه می کنند.
کاملا واضح است تاکید دم به دم و شدید دستگاه های حکومتی بر مقایسه قیام مردم مصر با انقلاب 57 ایران؛ یک تصمیم اتخاذ شده از سوی مقامات عالی نظام است. و کاملا واضح است تحلیل ارائه شده در این خطبه ها برای فراموشاندن جنس قیام مصر در "قیام علیه دیکتاتوری" است. چرا که مسلم است بلافاصله اذهان در ایران به سوی دیکتاتورهای ایرانی خواهد رفت!
اما انتظاری که از رهبر ایران می رفت؛ خیلی بیشتر از این بود. او دیروز نتوانست آنچه را در حمایت از نظام می خواهد؛ انجام دهد. هیچ کس باور نکرد قیام مردمی مصر؛ قیامی علیه دیکتاتورها نیست. و هیچ کس قانع نشد که بخاطر بیداری اسلامی مردم مصر است که از انقلاب اسلامی در سی سال پیش الهام گرفته اند و اکنون می خواهند یک نظام اسلامی آن هم به خوبی نظام ایران در کشورشان برپا کنند!
باید گفت طرفداران رهبر معظم به شدت ناامید شدند. و شاید کمربندها را محکم بستند و آماده شدند برای رویارویی با موج قیام که در روزهای آینده در ایران راه خواهد افتاد. یقینا آنها در جلسات پشت درهای بسته به هم خواهند گفت: رهبر نتوانست مثل گذشته امور را جمع کند.
در قرنهای گذشته؛ خانی بود که هر بار که در روستا سر و صدا به پا می شد؛ به میدانگاهی روستا می آمد و یک نعره می کشید. و بعد، همه ماست ها را کیسه می کردند. یک بار خان به میان دعوای اهل ده آمد. نعره کشید. همه نگاهش کردند. لحظاتی سکوت برقرار شد. اما چند ثانیه بعد دوباره همه مشغول دعوایشان شدند. از گوشه میدانگاهی ده؛ دو تا از پیرمردهای روستا، دستهایشان به کمر، رو به هم کردند و گفتند: ریش و پشمش ریخته دیگر!

به استقبال خطبه ها!


این روزها حمایت جهانی را از قیام مردم مصر شاهد هستیم. و گرچه روزهای سختی است برای مصریها؛ اما چون آنان این حمایت ها را می بینند؛ و پیروزی را نزدیک می دانند؛ تا آخر ایستاده اند.
اما روزهایی که برای مردم ما در سال88 بود هم همین طور بود؟
آیا حمایت جهانی اینگونه بود؟ دولت ها از مردم ما حمایت کردند؟ آیا همان طور که این روزها همه روسای جمهور کشورهای غربی علنا از مبارک می خواهند تا از قدرت کنار روند؛ روسای کشورهای انگلیس و آلمان و فرانسه از احمدی نژاد آیا خواستند که قدرت را ترک کند؟
اوبامای حرامزاده که این روزها صریحا و پی در پی از مبارک می خواهد قدرت را کنار بگذارد و همین الان اینکار را انجام دهد؛ در سال گذشته یادتان هست درباره احمدی نژاد چه گفته بود؟ یادتان هست در اوج سرکوب آهنین مردم در خیابانهای تهران؛ سخنرانی فرمود که: ما دولت جدید ایران را علیرغم اعتراضات به آن، به رسمیت می شناسیم و فقط می خواهیم نسبت به معترضین با خشونت عمل نشود!
یا آقای بانکیمون در سازمان ملل که همین لحظاتی قبل فرمایش کردند: دولت مصر باید سریعا حمله به خبرنگاران را متوقف کند؛ در سال پیش خطاب به آنهمه برخورد با مردمی که فقط یک موبایل دستشان بود برای ثبت وقایع؛ چیزی فرمایش کردند؟

واقعیت است که جهان غرب به هیچ وجه از قیام سال پیش مردم ما حمایت نکرد. این روزها میفهمیم که حمایت یعنی چی. گرچه بسیجیان، خیلی دلشان می خواست خودشان را قانع کنند که غرب و آمریکا از موسوی حمایت می کند!!
و اگر بهشان می گفتیم پس چرا این آمریکا دارد با احمدی نژاد شما مذاکره پشت مذاکره انجام می دهد؛ با وقاحت تمام می گفتند: خب، برای منافع ملی چه اشکالی دارد مذاکره کنیم؟!!
خدا را شکر می کنم در جنبشی شرکت داشتم که شاید در یک قرن اخیر؛ تنها جنبشی بود که وابسته به هیچ قدرتی نبود. و خدا را شکر می کنم کاری که ما سال پیش کردیم؛ امروز الهام بخش مردم جهان شده است. خدا را شکر می کنم اگر چه خیلی خون دل خوردیم؛ اما خدای متعال به کار ما ارزش گذاشت. و این روزها همان سازمان های جاسوسی غربی؛ از کاری که ما کردیم نسخه برداری کرده اند برای انجام طرحهایشان در دنیا. کاری که جرج بوش برای طرح "خاورمیانه بزرگ" سامان داده بود و نتوانسته بود بکند؛ اوبامای حرامزاده با کپی برداری از جنبش سبز ما دارد در دنیا می کند.
خدایا! همان طور که در دنیا نوکران آمریکا را به دست خود آمریکا داری برمیداری؛ نوکران آمریکا را به دست خود آمریکا در ایران هم بردار.
خدایا! ما یک بار دیدیم که آمریکا نوکرش را در عراق، خودش برداشت و تحقیر کرد و کشت. و فداییان صدام که خون ها را در شیشه می کردند؛ چطور تحقیر شدند و دود شدند و به هوا رفتند. پس توقع زیادی نیست که در ایران هم منتظر همین رویدادها باشیم.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

حتی اگر آسمان تیره و تار شود

خدا را شکر می کنم بخطر حوادث مصر. گرچه پیش از این با تمام وجود از خدا خواستم مبارک بیافتد. چرا که امثال ما که بیش از یک سال پیش همین چیزهایی را دیده ایم که امروز مردم مصر می بینند؛ بیش از همه حال مصری ها را درک می کنیم.
اما امروز از مبارک هم متشکرم. چرا که امروز با فرستادن لباس شخصی ها در قالب طرفداران مبارک به میدات تحریر قاهره؛ مردم را به شدت مضروب کرد.
خدا را شاکرم که دیگر کسی نمی تواند بگوید مبارک راحت رفت. مبارک سپاه نداشت. بسیج نداشت. لباس شخصی نداشت. خوب ببینید! مبارک هم لباس شخصی دارد. طرفدار دارد. مامورین اطلاعاتی وزارت کشور دارد. کهریزک دارد. یک میلیون نیروی امنیتی دارد. این ها که امروز با چوب و چماق به مردم حمله کردند چه فرقی دارند با بسیجی هایی که دسته دسته در روز قدس 88 مردم را به شدت کتک زدند. من که خودم یکی از همان کتک خورده ها هستم می دانم وحشیگری در قالب طرفداران رییس بزرگ چه معنایی دارد. من که می دانستم جواب دادن به این جوجه های بسیجی اصلا سخت نیست. اما، آنها برای رییس می زدند. ولی من کوچکترین کاری اگر می کردم؛ دشمن امنیت ملی لقب میگرفتم. آن روز ما مظلومانه کتک خوردیم. و از آن روز بیشتر؛ سی خرداد بود. و امروز تاریخ دارد دوباره در مصر تکرار می شود.
باز هم از خدا می خواهم مردم مصر پیروز شوند؛ بر تمام این حیله ها و وحشیگری ها. کتک بخورند. اما بمانند.
از خدا میخواهم همه حیله های فرعونی در مصر آزمایش شود. تا فردا و فرداها کسی نگوید مبارک پشتوانه مردمی نداشت. بسیجی نداشت. مردم پشت سرش نبودند. مردم طرفدار نظامشان نبودند. خوب ببینید! از این مردم های فرمایشی و سازماندهی شده، مبارک هم دارد. اما اینگونه مردم؛ همان مردمی هستند که در سی خرداد، مردم واقعی را ضرب و شتم کردند و تعدادی را با کلت کشتند. همان مردمی که در روز قدس مردم واقعی را با مشت و لگد وحشیانه زدند. همان مردمی که در نهم دیماه به خیابان آمدند. و از پایگاه های بسیج و پادگان های سپاه سازماندهی شدند.
مبارک هم از این بسیجیان فدایی دارد. دیروز سوار اشتر و اسبشان کرد. تا با چوب مردم را بزنند.
اما دیکتاتور ها بدانند. دورانشان به سر آمده.
دوران فدایی بودن و حامی بودن و بسیجی بودن.
خدا ناظر ماست.
و فردایی هست.
هیچ چیز تمام نشده است.
حتی اگر ما بمیریم.

مردم گاوند؛ هرچه دلتان می خواهید بگویید!


لحظاتی پیش داشتم شبکه العالم را می دیدم. با پخش تیزرهای پی در پی، داشت قیام مردمی مصر را با انقلاب 57 مقایسه می کرد. در این باره انشاءالله یک مقاله ی تحلیلی خواهم نوشت به زودی. ولی فعلا از زبان یکی از بزرگان عالم سیاست و مدیریت عالی جهان خطاب به مسوولان صدا و سیما اعلام می کنم: "آب را بریزید همان جایی که می سوزد"!
اما موج انقلاب های نرم که اوج آن را در ایران88 دیدیم، اینک از تونس گذشته است و در مصر خیمه انداخته. الجزایر و یمن و اردن هم از آن مصون نبوده اند. و اینک دارد وارد سوریه هم میشود!!
خبرگزاری ها، از
قرار جوانان سوری برای یک دوره تظاهرات در این کشور خبر داده اند.
به نظر من که اکنون صداسیما باید کارشناسانش را متحدالشکل کرده، کاملا اماده باشد برای ارائه تحلیل های مشعشع به مخاطبان اندکش! برای مثال ما این تحلیل ها را پیشنهاد می کنیم:
- مردم مصر همچنان در برابر دیکتاتور ایستاده اند.
- فتنه گران در سوریه به خیابان آمدند.
- مردم حماسه ساز و شهید پرور مصر با اتکا به پیام امام خمینی، تا آخر در برابر فرعون زمان می ایستند.
- اغتشاشگران سوری؛ با آتش زدن بانک ها و حمله به حسینیه ها، به مقابله با امینیت عمومی رفتند.
- مردم قهرمان مصر، در دوازدهمین شب از حضورشان در میدان التحریر قاهره؛ نه بزرگ را به همپیمان آمریکا فریاد زدند.
- اندک تعدادی از عناصر خودفروخته، در سوریه؛ موجب راه بندان در خیابان های اصل شهر شدند و موجب شدند مردم دیر به سر کارشان حاضر شوند.
- قیام مردم مصر الهام گرفته از انقلاب اسلامی امام خمینی بود که همین اندک زمانی قبل رخ داده است.
- آشوبگران در سوریه؛ وابستگی خودشان را به استکبار نشان دادند.
- حسن نصرالله با افشای سندی فاش کرد که آشوبگران از اسرائیل پول گرفته اند.
- همه مردم مصر در برابر دیکتاتور.
- پیشنهاد علی لاریجانی به سوریه: محاربین را اعدام کنید؛ این خواست جهان اسلام است.
- مردم قهرمان مصر؛ مبارک را بیرون انداختند.
- بشار اسد؛ برای چند دوره سفر درمانی زیارتی؛ به عربستان سفر نمود. احتمالا زیاد خواهد ماند.
- به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر 20:30 که در راه عمره به سر می برد؛ حال همه مسوولان کشور خوب است. و هم اکنون به مداحی منصور ارضی در هواپیما در حال عزاداری هستند. به زودی برمیگردیم. نگران نباشید. قربانتان: حاج شریعت حسینمدار.

این بود پیشنهادهای ما. البته پیشنهادهای دیگری هم داشتیم که به لحاظ استفاده از نام اشخاص خاص؛ از آوردن آنها خودداری نمودیم. گرچه خیلی دلمان می خواست خودداری ننماییم!

تــصـــویــــر روز

تــصـــویــــر  روز