‏نمایش پست‌ها با برچسب جهادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جهادی. نمایش همه پست‌ها

شاید این یکشنبه بمیرم، شاید!

دیشب تلویزیون یک فیلم سینمایی گذاشته بود به اسم "کنترل خشم".
من هم الان عصبانی ام. هیچ طور هم نمی توانم خشمم را کنترل کنم!
الان یک مقاله ی مثلا بیطرف خواندم. و اکنون، همین طور یا شتاب زیاد دارد چیزهایی که در جواب به این مطلب می خواهم بگویم؛ در ذهنم رژه می رود.
این مقاله این است:

در روزهای پس از انتخابات ٨٨ دیدیم كه متاسفانه جریان مخالف یا همان جریان فتنه با اقدامات و تجمع های غیرقانونی عده ای از طرفداران خود و مخالفین جمهوری اسلامی اعم از منافقین و لیبرال ها را به خیابان ها كشاند . در این بین خون های زیادی از جوانان این مرز و بوم بر زمین ریخت و متاسفانه در تجمع اخیر حتی دو نفر كشته و مشكلات فراوانی برای زندگی روزمره مردم (مخصوصا در تهران )و در روزهای پایانی سال ایجاد شد .
بگذارید كمی به عقب برگردیم ....
روزهای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری دهم می توانست در ایران به روزهائی با خاطرات شیرین و به یادماندنی تبدیل شود اما متاسفانه اینگونه نشد و حوادث پی در پی همانگونه كه همگان می دانند به وقوع پیوست . بعد از ماه ها كم كم اوج اعتراضات فروكش كرد و به قول بعضی از بزرگان و مسئولان متاسفانه تبدیل به آتشی در زیر خاكستری شد . اما در این بین عده ای نه تنها سعی در خاموش كردن این آتش نكردند ، بلكه گویندگان این تذكر را به بی بصیرتی متهم كردند . آنروزهائی كه عده ای دم از وحدت می زدند و در مقابل گروهی وحدت با مخالفین را به مانند گناهی كبیره و وحدت با آمریكا و اسرائیل می دانستند .
شاید مهمترین آسیب و آفت نظام ما از ابتدا تا امروز همین افراد تندرو و افراطی بوده اند . مگر مردم ما كم از این نوع افراط كاریها از گروه ها و گروهك ها دیده بودند . كسانی كه همیشه یا یك قدم از رهبری معظم جلوتر و یا عقب تر گام بر می دارند .به یقین بزرگترین ضربه سال قبل نیز از طرف همین افراد به كشورمان وارد آمد .
حادثه ٢۵ بهمن ماه نیز نشان داد كه آتش در زیر خاكستر هنوز وجود دارد و جریان های شكست خورده سیاسی و حتی جریان های مخالف نظام در هر فرصتی مترصد خالی كردن عقده های خود هستند . كما اینكه به گمان من اگر گروه مقابل نیز در انتخابات شكست خورده بود ، یقینا سنگ اندازی های فراوانی انجام داده بود ، اما با این فرق كه این گروه به یكسری از اعتقادات مثل امنیت ملی پایبند هستند و خود را مطیع رهبری فرزانه انقلاب می دانند .
حال چه باید كرد ؟ و راه حل رفع فتنه چیست ؟
به اعتقاد من تنها دستگیری سران فتنه كمكی به حل این جریان نمی كند و فقط رهبری جریان را به افراد دیگری كه حتما بدتر و كج فهم تر از این آقایان هستند ، منتقل می كند .
اما بهترین راه برای حل مشكل مراجعه به دلیل و علت وقوع فتنه است كه شاید دیگر وقت آن رسیده باشد كه قوه قضائیه دو طرف نزاع را فرا بخواند و به اتهامات و شكایات دو طرف رسیدگی كند . چه اشكالی دارد كه در نظام ما اگر حتی رئیس جمهور اتهامی انجام داد به آن رسیدگی شود . چه اشكالی دارد اگر متهم معاون رئیس جمهور و یا نمایندگان مجلس باشند . دادگاه می تواند با بررسی شرائط حكم را تا اتمام مسئولیت این افراد به تاخیر اندازد . چه اشكالی دارد كه اگر در نزد قاضی ثابت شد كه آقایان كروبی و موسوی در خون های ریخته شده ، مقصر هستند اعدام شوند . اگر دو طرف ببینند كه قوه قضائیه در كمال عدالت برخورد می كند و دو طرف را به پای میز محاكمه كشانده ، آنگاه همه در برابر قانون تمكین می كنند .
آیا كسی می تواند تضمین دهد دیگر خون بی گناهی بر زمین نخواهد ریخت و آیا چه كسی باید تاوان خون های بر زمین ریخته شده را بدهد .
آیا وقت آن نرسیده قوه قضائیه به این آیه شریفه قرآن عمل كند :
من قتل نفسا فكانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فكانما احیا الناس جمیعا.آن كه كسی را كشته است هم چون كسی است كه تمامی انسانها را كشته و آن كسی كه انسانی را حیات بخشد و زنده دارد مانند كسی است كه تمامی انسانها را زنده كرده است .


جالب است این آقا در اثبات بیطرفی اش خیلی راحت می خواهد که دو طرف ماجرا محاکمه شوند و بعد توصیه می کند کسانی که جزء رییس روسا هستند اگر محکوم هم شدند؛ اجرا حکمشان بماند برای بعد از پایان مسوولیت شان! ولی بلافاصله پیشنهاد می کند که موسوی و کروبی اعدام شوند!!
چقدر هم این نویسنده ی محترم از عدالت و احکام اسلامی مطلع است! این معطل ماندن حکم، بخاطر مسوول بودن را از کجایش درآورده است؟! یعنی اگر احمدی نژاد مجرم شناخته شد, تا پایان ریاستش از تحمل کیفر مصون بماند! آیا در قضیه ی حد شرابخواری که به ولید -حاکم کوفه- باید زده می شد؛ علی بن ابیطالب هم همین طور استدلال کرد؟ و یا فریاد کشید مگر می توان حکم خدا را فقط درباره ضعفا اجرا کرد و قدرتمندان را مستثنا کرد؟...
مطلب دوم که من را به شدت خشمگین کرده است اینکه به این آقای نویسنده باید گفت که: هیچ وقت خون بیگناهان بر زمین نمی ریزد؛ بلکه خون بیگناهان را بر زمین می ریزانند!!
پی بجای آسمان و ریسمان به هم بافتن و آخر سر، خودتان هم نفهمیده باشید که چه بافتید؛ خیلی روشن و واضح از دستگاه های امنیتی بخواهید به روی مردم بصورت مخفیانه آتش نگشایند! گفتن این حرف خیلی سخت است؟!
اگر ندا کشته شد, کسی او را کشته است. همچنان که محسن روح الامینی را کشته اند. همچنان که اینک ژاله را.
اگر مقصر اصلی را می خواهید پیدا کنید؛ به خطبه های 29خرداد بازگردید. آنجا که مجوز این خونریزی خیلی راحت داده شد. و گفته شد "اگر کسی در این اجتماعات بیاید و کسی را بکشد؛ آن وقت چه کسی جوابگو است؟" و بعد از این بود که نیروهای وفادار امنیتی، تکلیف خودشان را دانستند. و در هر اجتماع بزرگی، چند نفر را کشتند؛ تا مثلا نیتی که مقام معظم کرده اند؛ چونان نذری واجب، ادا شود! و همیشه کسانی در این اجتماعات کشته شوند! تا هم حرف رهبرشان راست از آب درآید؛ و هم این راه کار ولایی و آسمانی برایشان تعبیر شود و در کارشان موفق شوند و مرضّی ِ قلب نورانی آقا امام زمان باشند!!
آنها عمدا کسانی را مخفیانه می کشند تا فلان حرف رهبر معظم تعبیر شود. و شما بعد از بیست ماه دارید با همان ادبیات، از ریخته شدن خون بیگناهان ابراز تاسف می کنید!
من می گویم اگر قرار است این حکومت ظلم و فساد فرو بریزد و هزینه اش ریختن هزاران خون بیگناه باشد؛ باید تمامی این خون ها ریخته شود؛ تا آن نظام ِ فساد و شرک و ظلم فروبریزد.
باید بفهمید امثال شما و البته آن راس این تفکرات؛ که کشته شدن در راه سرنگونی حکومت ظلم؛ هزینه ای نیست که ما از آن بترسیم.
این منطق قرآنی ماست: "الفتنه اشدّ من القتل". و این فتنه ی این نظام ِ حیله و دروغ و فساد؛ باید نماند, حتی اگر مجبور باشیم خون های زیادی را اهدا کنیم.
مطلب سوم اینکه آقایان این قدر یک حرف را تکرار کرده اند که گویا خودشان هم باورشان شده! انگار که خودشان هم نمی دانند این خون ها را چه کسی می ریزد! حتی گاهی باورشان نمی آید که اصلا خونی ریخته شده است!
برای من که در سی خرداد از فاصله کمتر از 50متر با کلت به سمتم شلیک شد؛ و البته متاسفانه بخاطر غروب آفتاب به هدف اصابت نکرد! کاملا جنس این شلیک های مخفیانه برایم ملموس است.
شلیک با کلت از سوی ماموران با لباس شخصی؛ هم رعب انگیز می نماید؛ هم احتمال شکار شدن توسط عکاسان، و انتشارش در دنیا کم می شود. همین تکنیک از سی خرداد تا بیست و پنج بهمن امسال ادامه داشته است.
و جالب اینکه همین من که هدف ناموفق یکی از همین شلیک ها بودم؛ بعد از سی خرداد با بسیاری از این مثلا بسیجی ها بحث کرده ام و گفته ام چنین آدمکشی ای از سوی بزرگان شما وجود داشته است؛ و آنان به شدت آن را تکذیب کرده اند و من را فریب خورده ی حیله موسوی ِ از خدا بیخبر دانسته اند! جالب اینکه بعضی از این افراد بحث شده؛ از فامیل خود من بوده اند!!
خلاصه آقایان! کشته هایی که شما دارید از آن پُشته می سازید؛ روزی گلوی شما را خواهد چسبید.
و شما همان جایی می روید که چنگیز مغول و استالین و صدام و مبارک رفتند.
پس خوش بگذرد!

آهستان رنگ عوض کرد

یک گزارش تایید نشده می گوید از برخی بازداشت شدگان چند روز اخیر, در هنگام بازجویی پرسیده اند: برای چی به خیابان آمدی؟ طرف گفته: بخاطر اخباری که در اینترنت می خوانم. بازجو جواب داده: چرا در اینترنت، وبلاگ آهستان را نمی خوانی تا جواب همه مسائلت را بگیری؟...
به هر حال وبلاگ آهستان یکی از مجموعه مراکزی است که از سیاست های حاکم بر ایران، با تمام وجود دفاع می کند. من نمیدانم او آیا مستخدم جایی است یا واقعا اعتقادش اینگونه است. آیا او از مجموعه ی ارتش سایبری ایران است؟ خدا عالم است!
اما دو مطلب اخیر در وبلاگ آهستان توجه من را جلب کرد.
یادمان هست آهستان تا قبل از 25بهمن؛ استراتژی اش را گذاشته بود بر تمسخر سبزها. که اوج این استراتژی، خودش را در پخش اطلاعیه گروهی بنام "فداییان امام خامنه ای" در روز 22بهمن نشان داد که خواستار این بودند که به سبزها برای راهپیمایی شان مجوز داده شود تا وزن این مهره های سوخته مشخص شود!!
اما ظاهرا اخیرا این آقایان وزن واقعی را بصورت احساس بر گلوی مبارکشان دارند می چشند! چرا که جملگی به حالت غش و ضعفه افتاده اند!
برای مثال آهستان اینک می گوید:
مدیریت بحران هنوز هم بحرانی است
وی در مطلب فوق بیان می کند که مدیریت دربرابر ِ بحران اخیر سبزها خوب انجام نشده است و دستگاه های مسوول نتوانسته اند بخوبی با فتنه ی آنها برخورد کنند.
جواب ما به آهستان ساده است: آقای آهستان! پس بالاخره شما به جدی بودن یک بحران در کشور، رضایت دادید؟! دیگر آیا به اوباشگری نوشتاری خودتان نخواهید پرداخت و مردمی به شدت خشمگین را با نوشته های مضحکتان خشمگین تر نخواهید کرد؟ حواستان جمع شد که جایی برای تحقیر این مردم سبز نخواهد بود؟ فهمیدید که طرف ِ ضعیف تر در این میدان رویارویی؛ شما و نظام مقدس تان هستید؟
آهستان در مطلب دیگر اخیرش می گوید:
کروبی و موسوی نسخه‌های به روز شده بنی‌صدر و رجوی
وی در این مطلب؛ همه "فتنه" ی هفته ی اخیر را آنقدر بزرگ می بیند که به ناگاه به یاد حوادث سال 60ایران می افتد. و همه چیز را شروع می کند به منطبق کردن با اوضاع آن سال.
جواب ما به آهستان باز هم ساده است:
آقای آهستان! فکر نمی کنید این مقایسه تان خیلی کاریکاتوری باشد؟!
نمی خواهید فکر کنید الان در چه زمانی به سر می بریم؟
حواستان نیست که همین یک هفته پیش چه اتفاقاتی در خاورمیانه رخ داد؟
یادتان نیست گفتیم همه چیز ِ این روزها شبیه همه چیز سال 88ایران بود؟
یادتان رفته دیکتاتورهای خاورمیانه دارند می روند؟
بنابراین حالا حواستان را خوب جمع کنید. از خواب سی ساله تان بیدار شوید. همه چیز الان را با همه چیز الان مقایسه کنید. آنچه الان دارید می بینید؛ با آنچیزهایی که الان دارد در خاورمیانه اتفاق می افتد؛ قابل تطبیق است. چشمانتان اگر خوب نمی بیند؛ بمالیدش!
اوضاع، اختصاص به ایران هم ندارد. همه کشورهای خاورمیانه در بیداری جوانان و فریاد "مرگ بر دیکتاتور" غرق شده است. و همه کشورهای منطقه در وحشیگری نیروهای ضدشورش و نظامی فرو رفته اند.
دو کشور تاکنون پیروز شدند. بقیه هم بپاخاستند. ایران هم عضوی از این کشورهاست.
زودتر از همه شروع کرد: سال 88.
و ان شاءالله پیروز هم خواهد شد اگر عنایت خدا با ما باشد.
دوران دروغ و دغلکاری امثال شما هم رو به پایان است.
تا فرصت دارید رخت و جامه عوض کنید. و به دامان ملت بازگردید. عذر تقصیر بیاورید.
ملت ما ملتی بخشنده است. باشد که امثال شما را هم ببخشد.
و العاقبه للمتقین.

روز خشم سبزها

حوادث مصر برای مردم ما خیلی جالب بود. و این پیروزی شگفت آور و سریع، بر یکی از بزرگترین دیکتاتورهای خاورمیانه.
تجمع در یک میدان قاهره با شعار رفتن دیکتاتور؛ خیلی عجیب بود. و اولین سوالی که در ایران شکل گرفت: مگر رژیم مبارک گارد ضدشورش ندارد؟!
واقعیت را پیش ازاین هم گفته ایم. و اینکه در شرایطی مبارک اجازه ی این تجمع را داد؛ که پای آمریکا روی گلویش فشار می آورد. که مگر مبارک مغز ِ خر خورده بود که چنین اجازه ای صادر کند؟!
همین طور که چنین فشاری الان روی رژیم سوریه نیست. و با کوچکترین تجمع سیاسی که در دمشق برگزار شود؛ نبروهای امنیتی وحشی ِ بشار اسد, تجمع کنندگان را به کهریزک های سوریه می برند! همان طور که روی رژیم سعودی نیست. همانطور که روی رژیم تهران نیست. و دست نظام مقدس کاملا باز است که ناجا و نوپو و بسیج و سپاه و چند تا چیز دیگر را روی سر مردم خراب کند. بعد هم طلبکار باشد که فتنه گرها اعدام خواهند شد! همان فتنه گرهایی که در قاهره، مردم معترض و انقلابی نامیده گرفته بودند!!
اما سخن من اکنون چیز دیگری است.
رژیمی که در تهران سر کار است؛ مانند بسیاری از همنوعان خودش است. نظامی بسته؛ تک محور؛ و البته دیکتاتور است. اما فرقهایی هم دارد.
اگر هزاران نفر در یک میدان تهران تجمع کنند؛ برای این نظام هیچ ارزشی ندارد. یعنی اگر فشار آمریکا نباشد؛ مانند همیشه به شدت آنها را سرکوب می کند. و اگر فشار آمریکا باشد؛ برایش مهم نیست که چنین تجمعاتی رخ داده است! یعنی به کار خودش سرگرم می شود.
اما اگر کار دیگری صورت گیرد؛ واکنش این نظام به شدت برای خودش تخریب کننده خواهد بود. و آن کار کدام است؟
برای نظامهایی که این قدر به یک نفر خاصّ متکی است؛ محاصره مقر آن یک نفر؛ تمام کننده کار است.
یعنی اگر 5هزار نفر بتوانند اطراف بیت رهبری را در محاصره بگیرند؛ و بنا به عللی نظام نتواند با آنها برخورد ِخونین کند؛ سه روز نخواهد کشید که دستها بالا خواهد رفت!
کسی که خیلی احمقانه مقاومت می کند, خیلی هم شگفت آور تسلیم خواهد شد. چنین کسی جنگیدن بلد نیست. بلکه به قلدری و قمپز درکردن عادت کرده است. مانند لاتی که خیلی ضعیف است؛ اما ترساندن را خوب بلد است. چنین لاتی اگر امور لاتی اش و ترساندن ها و قلدری اش را توانست حفظ کند, خودش را پیروز می بیند. اما اگر ببیند درگیری، جدی است؛ و طرفش از جنس مردم کوچه و بازار نیست که بترسد یا نترسد؛ بلکه قضیه زور و بازوی واقعی است؛ خیلی زودتر از یک انسان عادی فرار می کند!
نظام ما هم بیش از اینکه به داشتن یا نداشتن توانایی برای یک درگیری واقعی با مردم بیاندیشد؛ همیشه به حفظ ظاهر و آبروداری برای خودش مشغول بوده است.
پس احمقانه است ما در این میدان "حفظ ظاهر" با او بجنگیم. تجمع و راهپیمایی از کارهایی در همین میدان ِ اوست.
اما محاصره و تجمع مقر خود او؛ یک درگیری واقعی است.
در این حالت، راس این نظام, یکی از دو راه زیر را انتخاب می کند:
به رگبار بستن مردم و کشتار هزاران نفر از مردم.
یا تسلیم ظرف چند روز و فرار او از کشور.
و البته می تواند هر دوی این ها با هم اتفاق بیافتد. یعنی در روزهای اول؛ نظام (که در حقیقت فقط همان یک نفر است) به شدت عصبانی و وحشی می شود. کشتار می کند. و اگر در این مرحله، باز هم محاصره و اعتراض و بقای قیام کنندگان تداوم داشت؛ سریع وارد مرحله "فرار" خواهد شد.
باور کنید ساقط کردن این نظام یک نفره خیلی راحت است. نمی دانم چرا سی سال است همه آرزوی رسیدن به این هدف را در سر می گذرانند!
برای انداختن این نظام ِ ظلم و فساد؛ به راس آن باید پرداخت.
بقیه کارها، نمایشی خواهد بود که فقط برای مردم هزینه خواهد داشت.
بگذارید نظام، اوباش را دور خانه موسوی و کروبی ببرد. و به اینها وام و حقوق بدهد. و از تلویزیون هم پخش شان کند. شما که نباید حرص بخورید.
شما مقابله به مثل کنید. خود این نظام دارد راه را به شما نشان می دهد.
یک روز را قرار بگذارید برای تجمع دور بیت رهبری. و آنقدر بمانید تا او برود. مَرد و مردانه.
قرار مرگ هم بگذارید. بودند پیش از شما، که برای رسیدن به هدفشان؛ شعارشان "یا مرگ یا آزادی" بود. در اروپای شرقی بودند. در آمریکای جنوبی بودند. پس شما و ما هم می توانیم دلاور باشیم.
لازم هم نیست این قرار سبز؛ دو روز دیگر باشد. بلکه یک ماه دیگر را قرار بگذارید. و در این مدت، علاوه بر تبلیغات؛ به خودسازی و آماده سازی خود هم برسید. آماده باشید برای مثلا 20اسفند؛ که با لباس های سبز بیایید؛ تا یا خونین شوید یا آزاد.
بیایید یک بار برای همیشه طعم دلاوری را بچشیم.
یا میمیریم. که زیبا مرده ایم.
یا آزاد می شویم. که چه زیبا آزادی ای!
پس:
قرار سبزمان را بگذاریم؟
موسوی!
امروز با تو؛ فردا برای تو.
هیچ چیز تمام نمی شود.

رادان؟ تو که نامهربان نبودی!

سخنان سردار خوشنام رادان را شنیدم. نمی دانم در این اوضاع ملتهب چرا باید ایشان بر صفحه تلویزیون ظاهر شوند و دُرافشانی کنند؟! اصولا هر وقت ایشان یک چیزی می فرمایند؛ خشم عمومی به میزان معتنی بهِ، زیاد می شود!
اما چیزهایی که من از سخنان ایشان دستگیرم شد؛ اینکه:
دیروز چیزی حدود 150 نفر در یک نقطه غرب تهران تجمع کردند. چند تا سطل زباله آتش زدند. اعضای سازمان مجاهدین خلق, بین شان بود. به 9 نفر از نیروهای فداکار امنیتی تیراندازی کردند. یک نفر را کشتند. این اعضای منافقین دستگیر شدند. که به زودی عادلانه محاکمه و اعدام می شوند!!
تا اینجای کار را من فهمیدم. اما یک چیزهایی را هم نفهمیدم.
اول اینکه آیا مردم تظاهرات کرده ی دیروز نهایتا 150 نفر بودند؟ این طور آمار دادن هیچ مشکل ِکلی ندارد. اما یک مشکل جزیی دارد. چرا که فقط تعداد نیروهای امنیتی و ناجا و سپاه و بسیج که دیروز در خیابانهای تهران در حالت آماده باش بودند؛ چیزی حدود 30هزار نفر بود. به نظر شما این سوال ایجاد نمی شود که شما برای چی به این نیروها حقوق می دهید، در حالیکه با این همه نفر و رقم و عدد؛ از پس 150نفر مزدور خودفروخته برنمی آیند؟!
دوم، شما و امثال شما هر وقت قافیه را می بازید؛ این طور درافشانی می کنید که اینها اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. به نظر من که باید یک بار برای همیشه، پرونده این سازمان بسته شود. این نمی شود هر بار شما رجوع کنید به این بانوی سه طلاقه! اگر واقعا اعضای سازمان مجاهدین خلق این قدر طرفدار در ایران دارند که با یک حمایت ِمثلا مریم رجوی؛ خیابانهای تهران این طوری می شود؛ به نظر من شما راهی ندارید جز اینکه با این سازمان مذاکره کنید. به نظر من چند تا وزیر در دولت احمدی نژاد به آنها بدهید, راضی می شوند!
و اگر می دانید دروغ می گویید و سازمان مجاهدین خلق اصلا چیزی در ایران نیستند و طرفداری ندارند؛ پس لطفا خفه شوید!
سوم اینکه اگر کسانی که دیروز تیراندازی کرده اند؛ نیروهای مخفی اطلاعاتی خودتان نبوده اند؛ و واقعا از اعضای نفوذ کرده سازمان مجاهدین به داخل ملت بودند؛ راه حل کاملا ساده است. به نظر ما که شما به اندازه کافی از قدرت نظامی در داخل عراق بهره دارید. سران این سازمان را در معرض ترور ِ ولایی خودتان قرار دهید. و خودتان والبته ما را برای همیشه از شر این سازمان نجات دهید! دیوانه شدیم هر بار که ملت یک چیزی می خواهد؛ شما سردار رادان را بفرستید جلو، بگوید اینها اعضای سازمان مجاهدین بودند. و خسته شدیم هر بار که شما می خواهید چند نفر بیگناه را اعدام کنید؛ بگویید اینها اعضای سازمان مجاهدین هستند.
اصلا باید پرونده این سازمان همین امروز حل شود. دنیا باید همه اعضای این سازمان را که سابقه ترور و آدمکشی داشته اند؛ برای محاکمه ایران تحویل دهد؛ تا مجازات شوند. و در این راه، باید پلیس اینترپل زیر فشار آمریکا قرار گیرد تا این افراد را به ایران تحویل دهند. اما کسانی که سابقه جنایت نداشته اند؛ باید بتوانند حتی در ایران حزب داشته باشند و فعالیت سیاسی کنند. چون به تعبیر سردار رادان این سازمان خیلی طرفدار دارد. و می تواند اجتماعات چند صدهزار نفره آنهم در تهران سامان دهد! گروهی که این قدر طرفدار دارد اصلا باید در کابینه هم نماینده داشته باشد!... و اصولا این حرف مضحک که هر کس به این سازمان تمایل دارد بنا به فتوایی که توی کمُد ما هست؛ محارب است و ما حق داریم اعدامش کنیم؛ باید در دنیا مطرح شود تا همه دنیا بدانند ما در زیر چگونه اسلامی داریم تنفس می کنیم!
اصولا اینکه دست یک حکومت با یک فتوا این قدر باز باشد تا هر که را بخواهد بتواند اعدام کند؛ خودش به تنهایی به اندازه هزارتا محکومیت جهانی ارزش دارد! مثلا آیا خوب است ما که از سردار رادان بدمان می آید؛ بگوییم او از اعضای سازمان مجاهدین خلق است؛ و باید اعدامش کنید؟!
موضوع دیگر این است که ظاهرا همه عصبانیت آقایان فقط این بوده که چرا چندتا سطل آشغال آتش زده شده است! و بعد هم مرتب می گویند اموال ملت را تخریب کردند! خوب، درست است که سطل های شهرداری متعلق به شهرداری است. شهرداری هم متعلق به ملت است. اما به نظر ما که نباید کسی را بخاطر خراب کردن این سطلهای گران قیمت؛ اعدام کرد! حالا می خواهد این آدم موسوی باشد یا نباشد! اصلا ما خودمان از جیب خودمان خسارت شهرداری را می پردازیم! قضیه فیصله است؟!...
بس کنید آقایان! این نمایش مسخره را بس کنید. موضوع این است که خاورمیانه دیگر جای دیکتاتورها نیست. شما باید بروید. شتر هم سوار شوید و از فدا شدن تان برای دیکتاتور بزرگ، عربده هم بکشید؛ باید بروید.
موسوی را هم اعدام کنید. اما باید بروید. یعنی با این سرکوب های عهد دقیانوس دیگر نمی توان حکومت کرد. مبارک هم که دیکتاتورترین دیکتاتور خاورمیانه بود؛ با یک میلیون مامور مخفی اش، نتوانست. شما که انصافا ماموران تان در حد و اندازه سردار رادان هستند! خدا به دور! آدم این قدر هم بی عرضه می شود؟!
آقایان! می توانید کشتار کنید و بعد بروید. می توانید هم بدون کشتار بروید. اما اصل قضیه فرق نمی کند. مبارک هم اول نمی توانست بپذیرد که باید برود. اما آخر سر حالیش شد. شما اگر همین اول کار حالیتان شود؛ کلی برایتان منفعت دارد!
با این حال انتخاب با خودتان است!
ملت دیگر نمی ترسد. این درسی بود که به نظر می رسد شما باید از 25بهمن بگیرید.

همه جا شده انقلاب رنگی! همه جا وابستگی! جاسوسی!

- خبر جالبی به نظر رسید. شما "وائل غنیم" را می شناسید؟
- وائل که در مصر به "وائل گوگل" معروف است؛ مدیر دفتر منطقه ای شرکت آمریکایی گوگل در مصر است. او امور بازاریابی این شرکت آمریکایی را در منطقه ی مصر، سامان می دهد.
- چندی قبلتر؛ یک جوان مصری به نام "سعید خالد" وقتی یک فیلم را از فساد پلیس مصر، در اینترنت منتشر کرد؛ از سوی ماموران بازداشت شد. سعید در بازداشتگاه پلیس زیر فشار کشته شد.
- "کلنا سعید" نام صفحه ای بود که در فیس بوک ایجاد شد. هزاران مصری عضو این صفحه اینترنتی شدند و فریاد مجازی شان بلند شد: ما همه سعید هستیم.
- مدیر و ایجاد کننده ی این صفحه در فیس بوک کسی نبود جز وائل گوگل! و از آنجا که وائل کارش را بلد بود؛ هزاران مصری عضو صفحه ی او شدند.
- اولین فراخوان به تظاهرات اخیر مصر را صفحه ی "کلنا سعید" منتشر کرد. جواب به این فراخوان بود که اولین تظاهرات را در قاهره سامان داد. تظاهراتی که در مصر هم اکنون هم ادامه دارد.
- شما اگر خواننده روزنامه کیهان باشید؛ یا اقلا در بسیج دانشجویی عضو باشید؛ یا لااقل جزء رابطین سیاسی بسیج باشید؛ و یا جهنم و ضرر، دست کم خواننده وبلاگ آهستان باشید؛ الان قطعآ میدانید که چه نتیجه ای باید بگیرید.
- در یک صفحه ی یک سایت آمریکایی؛ نماینده ی یک شرکت آمریکایی، در یک کشور اسلامی؛ دعوت به شورش و بلوا کرده است. وابستگی به استکبار از این واضحتر؟
- این مدیر گوگل که دست کمی از رییس سازمان سیا ندارد؛ چه هدفی داشته است که خواسته امنیت ملی کشوری اسلامی را آنهم در منطقه حساس خاورمیانه به خطر بیندازد؟ آنهم با این همه دشمن که ما داریم و دندانهایشان را تیز کرده اند برای بلعیدن کشورهای اسلامی؟ آنهم در کنار رژیم غاصب صهیونیستی؟ از خدا شرم نمی کنید؟
- اصلا به این شورش های مصر نگاه کنید. همه چیزش داد می زند که یک انقلاب رنگی است. از کارکرد اینترنتی اش؛ تا حمایت آمریکا و رییس جمهور آمریکا ازش. دیگر به چه نشانه ای نیاز دارید؟ کاملا معلوم است سیا برنامه ریخته تا نظام انقلابی مصر را سرنگون کند. که البته معلوم است مانند همیشه شکست میخورد. همیشه شکست خورده است. باز هم می خورد به فضل خدا.
- آدم به اغتشاش این جوانان فریب خورده ی مصری که نگاه می کند اصلا خجالت می کشد. چه میخواهید از جان مردم؟ الان دانش آموزان مصری می خواهند بروند کنکور بدهند. این درست است؟ خیابان را ببندید. سنگ بیندازید. بانک آتش بزنید. بنا به اخباری که من دارم حتی به حسینیه ها هم رحم نکردید. آخر دیگر با امام حسین چرا ؟
- کودتاگران مصری می خواهند علیه نظام، کودتا کنند. آنهم با یک انقلاب رنگی. آنهم با یک انقلاب رنگی آمریکایی. آمریکا شکست خورده است؛ باز هم می خورد. سی سال است از سرنگونی رژیم انقلابی مبارک عاجز مانده است. باز هم می ماند؛ به فضل خدا. این ملت هوشیاری خودش را نشان می دهد. توی دهن این آشوبگران می زنند.
- طرفداران مبارک وقتی به عرصه آمدند و تمام قاهره را پر کردند؛ به همه نشان دادند مردم مصر یعنی چی. اینها که جمعیتشان خیلی زیاد نبود؛ اما ما خودمان توی تلویزیون مصر دیدیم که خیلی بودند؛ تمام میدان انقلاب مصر و خیابانهای اطراف را پر کرده بودند. حالا حرف درآورده اند که اینها اعضای سازمانهای امنیتی و نظامی ِخود مبارک بودند. یا اینکه برای خوردن ساندیس آمده اند. بس کنید این مزخرفات را. اصلا مگر مصر، ساندیس دارد؟
- به نظر ما که فتنه گران مصری به زودی پیاله شان جمع می شود. یعنی همان بند و بساطشان را جمع می کنند. به فضل خدا. آخر اینها از همان اول معلوم بود که به کجا وابسته اند. وقتی آمریکا ازتان حمایت کند؛ معلوم است کجایی هستید. این چند نفری هم که به میدان آزادی قاهره آمدند؛ فریب خوردند. که آرام آرام دارند بصیرت پیدا می کنند و هی دارد از جمعیتشان کم می شود. همه هم در توبه گاه هایی که مبارک در برخی مناطق تاسیس کرده ؛ دارند با مبارک تجدید بیعت می کنند و امیدوارند که اشتباهاتشان را جبران کنند. البته ما هم امیدواریم. البته اگر مردم مصر آن ها را ببخشند. ما که امیدی نداریم ببخشند.
- یادمان می آید یکی دو سال پیش، برخی فتنه گران در ایران هم روی بازوهایشان نوشته بودند: "ما همه ندا هستیم." که البته بعدا معلوم شد به سفارتخانه های بخصوصی وابسته بودند. اگر همان روز با این وابستگی و اینکه ما این هستیم و ما آن هستیم، برخورد شده بود؛ امروز این قدر در جهان اسلام ، فتنه به پا نمیشد. ما خیلی گفتیم. اما کسی گوش نداد.
- ما امیدواریم به زودی بساط این فتنه مصر هم جمع شود. انشاءالله مردم به عرصه خواهند آمد. و این دیکتاتورهای کوچکی را که در مصر فتنه رنگی به راه انداخته اند سر جایشان خواهند نشاند.
- من همین جا از دستگاه قضایی مصر تقاضا می کنم رهبران این فتنه را هر چه سریعتر اعدام کنید. کوچکترین تسامحی هم به خرج ندهید. کم ظلمی نیست بی آبرو کردن نظام مصر در دنیا. مخصوصا اینها که فیلم روی اینترنت پخش کرده اند را. البته اگر مصالح عالی نظام اجازه دهد. که این از مطالبات مردم است و نظام اصلا حق ندارد از حق خودش بگذرد. این هم از مطالبات مردم مصر است.
- قربان همه آقایان. من که خودم به شخصه سرگیجه گرفتم. راستی رهبر این انقلاب رنگی مصر؛ آمریکایی بود؟ عضو کجا بود؟ سیا؟ خدا لعنتش کند که آبروی پلیس زحمت کش مصر را در جهان برد. خدا از سر تقصیراتش نگذرد. از جان امام حسین چی می خواست دیگر؟ ا ََی بی پدر و مادر!


عزیزجان! دروغ نگو! کلک نزن!

یکی از وبلاگهایی که از سوی مردان ولایت اداره می شود؛ خیلی اصرار دارد از مواضع نظام دفاع همه جانبه کند. و در این راه؛ اصلا به منطق و فکر و دلیل اعتقادی ندارد! اصولا من که این وبلاگ یا وبلاگهایی از این نمونه را می خوانم؛ قبل از آنکه بخواهم جواب دلیل هایشان را بدهم؛ فقط از نداشتن کوچکترین دلیلی در آنهاَ، حالت اشمئزاز به من دست می دهد. اما جالب است بگویم همین ها بر طرفداران اندک خودشان تاثیر فراوانی دارند. من بارها با طرفداران ولایت و طیف بسیجی های سیاسی، بحث کرده ام. و وقتی از اخباری که در دو سال گذشته وجود دارد سخن می گویم؛ می بینم آنها از این اخبار اطلاع دارند اما بلافاصله با پیش زمینه و قضاوتی که برایشان ساخته شده است؛ به این اخبار، هجومی عصبی وار می آورند. و این زمینه ها و قضاوت ها را هم امثال همین قــــلــــم درست کرده اند. یعنی قبل از آنکه بخواهند اصل اخبار را بخوانند؛ از طریق اینها، ابتدا جهت گیری می شوند. بعد خود خبر را می خوانند و به روایت خودشان کاملا یقین می کنند که آن پیش زمینه های خبری شان درست بوده است!
دقیقا این همان کاری است که روزنامه ی کیهان می کند. و این است رمز اقبال برخی از مردم به این روزنامه، با اینکه همه می دانند کار کیهان درست نیست.
من در اینجا چند اشاره می کنم به مطالب
این وبلاگ؛ بعد جواب های مختصری را که افشا کننده ی راه شیطانی آنهاست با رنگ دیگری برایش می نویسم.
اخیرا این وبلاگها خیلی هراسان هستند از اینکه در سرکوب شدید مردم مصر؛ شباهت عجیبی وجود دارد با سرکوبی که سال پیش همین ها علیه مردم خودمان کردند. سپس با تحلیل های آبکی و البته متمرکزشان سعی دارند به عوام مردم بقبولانند که اوضاع مصر با اوضاع سال پیش ایران خیلی فرق دارد! معلوم شده که اوضاع خیلی خطرناک شده برای نظام و وجهه ای که نزد افکار عمومی برایش به وجود امده است. مضافآ به اینکه همه دارند می بینند دیکتاتور مصر که همه کارهایش شبیه مدل ایرانی اش است؛ دارد می رود!.. خداوکیلی! شما بودید بند بند وجودتان نمی لرزید؟!
وبلاگ مزبور خیلی اصرار دارد بگوید کسی نباید اوضاع مصر را با جنبش سبز مقایسه کند. حالا چرا؟ بشنوید:


این شبیه سازی به هرحال با تناقض‌هایی به پایان می‌رسد که منجر به پریشانی و سرگردانی بیشتر سبزها می‌شود. وقتی جنبش سبز شبیه انقلاب مصر باشد و جمهوری اسلامی هم مثل حکومت مبارک، پس چرا مصری ها در کار خود موفق هستند و سبزها نیستند؟

جواب: قــبـــلـــآ هم گفته ایم که موفق بودن یا نبودن ربطی به همگون بودن یا نبودن ندارد. ممکن است دو حرکت کاملا مانند هم باشند؛ اما یکی پیروز شود و دیگری نشود. اصولا چرا شما فرق را تنها میخواهید در پیروز شدن یا نشدن بیابید؟ وقتی ما میگوییم دو حرکت شبیه هم هستند؛ یعنی داریم از شباهتهای آن حرکت ها حرف می زنیم در اهداف، علت شکل گیری، جنس مردمی بودن آن، و زلال بودن و حق بودن آنها. و اینها عوامل اصلی یک حرکت است که می شود شباهت را در موردش تعریف کرد. لکن مسلم است که دو قیام مذکور تفاوت هایی هم دارد که از اهمیت کمتری برخوردار است. مثلا اینکه مصری ها سنی هستند، عرب هستند، آفریقایی هستند؛ و ما نیستیم. آیا اینها خیلی مهم است؟ یا اینکه آنها زود پیروز شدند اما ما فعلا نشده ایم. آیا این موجب می شود بگوییم قیام ما و مصریها با این همه شباهت شگفت آور؛ به هم اصلا و ابدا شبیه نیست؟ ضمن اینکه قبلا هم گفته ایم علت اینکه قیام مصری ها این قدر زود اوج گرفت و به پیروزی نزدیک شد؛ حمایت آمریکا از آنهاست که به سیاست جدید اوبامایی برمی گردد. این حمایت، از جنبش سبز به هیچ وجه موجود نبود. و سیاست اوباما در سال 88 بنا به نامه نگاری های او در بهار آن سال با رهبر ایران؛ تا مذاکرات پشت پرده با احمدی نژاد که به فروش انرژی هسته ای منتهی گشت؛ موقوف بود به حمایت از نظام ایران و حمایت نکردن از قیام مردم ایران. و این است که ما به نتیجه نرسیدیم اما مصری ها راه برایشان باز شده است. اصولا فرق دیگر ما و مصریها اینجا معلوم می شود که ما در شرایط سخت قیام کردیم. اما مصری ها در شرایط راحت.

چرا این جماعت فقط در فیس بوک و تویتر و مرگ بر دیکتاتور و پرتاب سنگ و برخورد پلیس شبیه مصری‌ها هستند، اما در خیابان ماندن و نماز جماعت خواندن را – علی رغم حکومت نظامی و هواپیما و هلی کوپتر و تانک و مزدوران مبارک- مثل مصری‌ها نیستند؟!

جواب: اولا پس چرا مصریها را بخاطر همان کارها؛ محارب نمی دانید؟! ثانیا: ظاهرا دروغگو حافظه ندارد. یادتان نیست که این شما بودید پشت سر هم می گفتید: "ای سبزها! چرا قرآن سر نیزه می کنید؟!.." بله؛ جنبش سبز، جنبشی به شدت دینی بود. و از نمادهای دینی هم استفاده فراوان می کرد. تا جاییکه خشم شماها را درآورد و گفتید دین، وقتی دین است که در خدمت ما باشد!.. شعار الله اکبر؛ نماز جمعه؛ نماز جماعت؛ دعای کمیل؛ فریاد یا حسین... همه از دست آویختن های جنبش سبز بود به دین. یادتان رفته گروهی را در پاییز 88 بخاطر شرکت در کمیل سبز بازداشت کردید؟ و تا جاییکه من می دانم یکی دو نفر از آنان همچنان در بندهای امنیتی اوین هستند. پس شرم کنید از این هم دروغ گفتن های فله ای!

چرا اسرائیل از آنها حمایت کرد و از مصری‌ها حمایت نکرد؟

جواب: این بخش خیلی جالب بود! یعنی یک مقدار خنده دار بود! به عبارتی موجب مسرت خاطر شد! وبلاگ نویس مورد بحث، ظاهرا اول میخواست بنویسد: "چرا آمریکا و اسرائیل از مصری ها حمایت نمی کند؟!.." که بعد با رویدادهای اخیر و حمایت علنی و جدی اوباما از قیام مصر، پیش خودش فکر کرد که حالا چه بگوید! بعد هم به این نتیجه رسید که از اسرائیل حرف می زنم و قضیه را می پیچانم، کسی هم متوجه نمی شود!! جواب این بخش را به خود خوانندگان عزیز واگذار می کنیم! کسی اصلا متوجه نشد!

چرا برخلاف مصری‌ها، در ایران فقط در چند خیابان تهران حضور داشتند؟

جواب: ما که متوجه این بخش نشدیم. یعنی نفهمیدیم وبلاگ نویس مورد بحث، دارد از چه جهتی دروغ خودش را می گوید!.. ما در تهران فقط در چند خیابان بودیم؟ یعنی بودن در خیابان آزادی تا میدان وسیع آزادی، بودن در میدان توپخانه تا رسیدن به میدان انقلاب، بودن در سی خرداد و سرتاسر مرکز تهران، بودن در مسجد قبا، بودن در روز قدس از هفت تیر تا میدان انقلاب، بودن چند باره در میدان هفت تیر، بودن در خیابان طالقانی، بودن در میدان امام حسین تا دانشگاه شریف در روز عاشورا... حضور فقط در چند خیابان تهران بود؟! یعنی خیابان دیگری هم بود که باید حضور می یافتیم؟ مثلا در یافت آباد باید می بودیم؟! در زعفرانیه؟! در خاوران؟!... یا مثلا حضور کاملا آشکار مصری ها در فقط یک میدان بزرگ شهرشان موسوم به میدان آزادی یا همان التحریر؛ معنایش این است که مصری ها در سرتاسر قاهره تجمع کرده اند؟!! خدایی ما این بخش را هر کار می کنیم متوجه منظور وبلاگ نویس محترم نمی شویم!

چرا روز به روز از تعداد جمعیتشان کاسته ‌شد؟

جواب: چرا؟! بخاطر سرکوب دیگر! این سوال دارد؟ مردم در 25 خرداد آمدند و حرفشان را زدند اگر کسی گوشی برای شنیدن داشت؛ میشنید. بعد که خونین کردن عامدانه در سی خرداد را دیدند؛ به خانه ها بازگشتند، تا فرصتی دیگر. که فرصت شاید همین یک ماه دیگر در امسال باشد. مردم، تجاوز ها را که شنیدند جمعیت شان کمتر شد. مسلم است که مردم را ترساندید. به همان علت که ابن زیاد مردم کوفه را ترساند. این سوال دارد مگر؟ به همان علت که مردم مغولستان، حرف چنگیز مغول را اطاعت می کردند. چون می دانستند نترسیدن و ایستادن در برابر چنگیزخان، یعنی در روغن داغ جزغاله شدن؛ یعنی تجاوز دسته جمعی به خاندانشان؛ یعنی هزار چیز دیگر. اما اگر میخواهید بگویید چرا مصری ها پراکنده نشدند و ماندند؛ این را یکبار جواب دادیم. علتش حمایت آمریکا است که نمی گذارد دست مبارک برای سرکوب کامل باز باشد. و به همان دلیلی الان مصری ها مانده اند که در طول سی سال گذشته نمانده بودند. یعنی وقتی دست نیروهای امنیتی باز باشد؛ معترضین کاری نمی توانند بکنند. همان طور که الان مردم سوریه هنوز نتوانسته اند اعتراضشان را ولو در حد یک تجمع ده نفره سامان دهند. اما همین که فشار آمریکا به روی بشار اسد فرود بیاید، خواهید دید میلیونها سوری چند روز خواهند ماند.

اردشیر امیرارجمند به جای پاسخ به این تناقضات پاسخ می‌دهد که حکومت مجوز بدهد و کاری به کار آنها نداشته باشد تا جمعیت سبزها معلوم شود! کاش لااقل خودشان را با مصری‌ها مقایسه نمی‌کردند. مصری‌ها کی و کجا منتظر مجوز ماندند؟ کسی که فریاد می‌زند حکومت را نمی‌خواهد، نیازی به مجوز حکومت ندارد، خودش باید اقدام کند.

جواب: حرف فوق العاده قشنگی است. اما وقتی کسی مجوز ندهد؛ بحث سر این است که بعد از این مجوز ندادن، سرکوب هم خواهد بود یا نه؟ می شود مانند 25 خرداد، که مجوز نبود. اما سرکوب هم نبود. و مردم میلیونی آمدند. اگر همان حالت نه مجوز و نه برخورد جدی، ادامه می یافت؛ می دیدید که جمعیت تهرانی ها بیشتر خواهد شد یا جمعیت امروز جوانان مصری. اما وقتی به تعبیر خودتان "رزمایش سی خرداد" صورت گرفت، و کشتار و سرکوب جدی شد، وضع فرق خواهد کرد. در این شرایط نه تهرانی ها می مانند نه مصری ها. و اگر چشمی داشته باشید می بینید که برخلاف سی خرداد شما؛ تا امروز مبارک چنین سرکوبی با تظاهر کنندگان نداشته است. هرگز نیروهای رسمی حکومت مانند سپاه شما -یا ارتش در آنجا- با مردم درگیر نشدند. با گلوله مردم را نکشتند. نیروهای یونیفرم پوش مانند لباس پلنگی پوشهای بسیج در سی خرداد؛ مردم را تحقیر نکردند و کف خیابان به قصد کشت نزدند. تنها برخوردی که مبارک با معترضین کرد؛ یک کار نمایشی و البته احمقانه بود که در قالب طرفداران مبارک در چهارشنبه با حمله به میدان تحریر انجام داد. دقت کنید: "طرفداران مبارک". نه نیروی ارتش و پلیس و وزارت کشور و سازمان امنیت و استخبارات. یعنی تنها جایی که دستش باز بود و به خیال خودش خواست سر آمریکا را کلاه بگذارد؛ حمله ی نیروهای غیرحکومتی بود که سامان داد. اما آیا در ایران هم همین طور بود؟ یا اینکه در سی خرداد، سپاه تمام خیابان ها را قرق کرده بود و اجازه نمی داد ساکنان خیابان آزادی از این ور خیابان رد شوند بروند آن طرف به خانه شان. فحش ناموسی مردان یوینفورم پوش، حمله به زنان، کتک زدن پیران، استفاده از آلات عجیب و غریب توسط بسیجی ها مانند کابل برق و زنجیر، شلیک گلوله کلت از سوی پاسداران لباس شخصی پوشیده، شلیک گلوله تفنگ اشک آور توسط بسیجیان لباس شخصی پوشیده ... فقط بخشی بود که ما در سی خرداد تجربه کردیم. اما مصری ها بعد از دو هفته، فقط یک بار در روز چهارشنبه حمله با چوب و سنگ را از سوی طرفداران مبارک تجربه کردند؛ که البته شکست هم خوردند. آیا قضایا یکی است؟

چنین تحلیل‌گرانی به جای آنکه راهکاری برای جنبش خود ارائه کنند، حامیان خود را در فضایی غوطه ور می‌کنند تا به آینده جنبش سبز امیدوار باشند. اما تحلیلی که صرفا ناشی از مقایسه و شبیه سازی و بدون درنظرگرفتن واقعیات ایران و مصر باشد، قطعا کاری از پیش نمی‌برد.

جواب: حالا شما منظورتان از آن کاری که پیش نمی رود چیست؟ یعنی هراستان از رویدادی چونان مصری ها، خواب را از شما گرفته است؟ خب، چاره چیست؟! پایان همه دیکتاتورها همین است عزیزجان!

شبیه سازی جنبش سبز به انقلاب مصر بهانه‌ای است برای زنده ماندن. مثل شوکی که قلب از کار افتاده بیمار را تحریک می‌کند. شاید موقتا سبزها را سرگرم کند، اما به علت تفاوت‌های فاحشی که از لحاظ اجتماعی و سیاسی بین حکومت و جامعه ایران با حکومت و جامعه مصر وجود دارد، هیچ فایده ای به حال سبزها ندارد. چون علل اجتماعی و سیاسی که منجر به قیام مردم مصر علیه دیکتاتور مصر شد، اصلا در ایران وجود ندارد.

جواب: خیلی اصلا؟!.. عزیزجان! ایران و مصر آنقدر به هم شبیه اند که اصلا آدم می خواهد قهقهه سر دهد. مبارک همان طور حکومت می کرد که رهبر معظم در ایران می کند. فرق در چیست؟ مبارک سی سال است حکومت مادام العمر دارد. در ایران 22 سال است. مبارک با نیروی امنیتی در مصر حکومت می کند. در ایران هم همینطور است. مبارک همه کاره حکومت، خودش است؛ و حتی اجازه نداده بود یک معاون داشته باشد. در ایران هم همین است. مبارک با ترویج فساد جنسی بین جوانانش حکومتش را بیمه کرده بود. در ایران مگر غیر این است؟ مبارک با مواد مخدر جوانانش را تخدیر و ساکت کرده بود. مگر ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر جهان نیست؟ مبارک فعالیت سیاسی را در کشورش تعطیل کرده بود. مگر در ایران غیر این بوده است؟ مبارک حامی و فدایی داشت که چهارشنبه به میدان قاهره ریختشان. مگر در ایران بحث حامی و فدایی و چاکر بودن برای ولایت نداریم؟ مبارک خودش را نماینده ای از جانب خدا می دانست؛ و چاکرانش در چهارشنبه قاهره شعار می دادند: "کسی را که خدا آورده هیچ کس نمی تواند ببرد." مگر در ایران نداریم که نائب امام زمان را خود امام زمان آورده؛ مردم خر کی باشند؟! مبارک دیکتاتوری معروف بود. و هزاران شباهت خارق العاده دیگر.

چنین کسی قطعا ماجرای مصر برایش مهم نیست و اصلا نمی‌داند آنجا چه خبر است.

جواب: امثال این عبارت هم که در ادبیات امثال این وبلاگ نویس زیاد به چشم می خورد؛ نشان از نداشتن چیزی در چنته؛ و بازی با کلمات است که به قصد فریب دادن خوانندگانشان انجام می دهند. واضح است مصداق بارز عبارت فوق، خود این وبلاگ نویس است.

اعتراضات ایران چندان به عموم مردم و طبقات محروم ربطی نداشته و تا حدودی به جنبش‌های دانشجویی و فرهنگی و هنری مربوط بوده است اما در مصر و تونس موتور حرکت، طبقات محروم هستند.

جواب: بخشی از این حرف درست است و بخش نادرست. اینکه حرف مردم ما در سال گذشته بیش از آنکه مادی باشد؛ آرمانی بود؛ درست است. مردم برای نان و بدبختی شان قیام نکرده بودند. اما قیام تونس و مصر بخشی زیادی اش مادی است. اما بخش زیادی اش هم آرمانی است. فریاد مرگ بر دیکتاتور؛ مسلما برای آزادی است و بخشی آرمانی به حساب می آید. درست است که قیام مردم ما قیامی فاخرتر به شمار می رود. اما قیام مردم مصر و تونس هم قیامی جوانانه است. یعنی همین که از فیس بوک و اینترنت، قیام آغاز شد؛ نشان می دهد قیام را نخبه ها و تحصیلکرده ها شروع کردند. البته تعداد زیاد پاسخ دهندگان به این دعوت بخاطر اقبال محرومان جامعه به آنها بود. البته باز هم باید گفت شمار زیاد که می گوییم هرگز شمار واقعا زیاد نیست. جمعیتی که در میدان تحریر قاهره آمده اند در حد چند هزار است. و همان جوانان هستند. و بی اغراق جمعیت دو میلیونی روز 25 خرداد آن هم با فقط دو سه روز تدارک قبلی؛ هرگز در مصر تکرار نشد. تعداد ایرانی های معترض خیلی بیشتر بود. اما الان بخاطر حمایت غرب از مردم مصر؛ همه خیال می کنند مصری ها مصر را روی سرشان گذاشته اند! ضمن اینکه ما به قیام جوانان مصر ارج میگذاریم. اما حقیقت را هم باید در نظر داشته باشیم.

سخن دوم اینکه از تکیه کلام های امثال شما بعد از انتخابات این بود که: "ایران فقط تهران نیست؛ تهران فقط شمران نیست"! حالا در مصر چی؟ مگر نه اینکه فقط شهرهای بزرگ مصر شده مرکز اعتراض؟ و مگر نه اینکه فقط بخشی از قاهره یعنی یک میدان شده کانون اعتراض؟ آنهم کانونی که حکومت به رسمیت می شناسدش و هرگز در جهت جمع کردنش برنیامده. حالا شما وقیح ها نمی خواهید بگویید: مصر فقط قاهره نیست؛ قاهره فقط التحریر نیست؟!! حالا از روستاییانی که طرفدار مبارک هستند چیزی نمی خواهید بگویید؟ حالا از اینکه وابستگان به استکبار با استفاده از ابزار استکباری و آمریکایی نظیر فیس بوک دارند اعتراض می کنند؛ حرفی نمی زنید؟ حالا از زبان وزیر کشورتان نمی گویید هر کسی یک اعتراض آرام هم بکند، محارب است؟ آیا امروز کسی در دولت مبارک توانسته بگوید هر کسی در میدان تحریر است محارب است و به زودی اعدام خواهد شد؟
خوب که فکر کنید اوضاع برایتان خیلی بحرانی است. بگذارید دهان ما بسته باشد. خدایی اگر این "وبلاگ آهستان" این مزخرفات را ننوشته بود؛ من هم این مقاله را نمی نوشتم. من جای رییسش باشم؛ شش ماه از خدمت اخراجش میکردم! کسی که کارش را بلد نیست برای چی پولش می دهید؟!
اما این بحث نخبه ها و محرومان جامعه، سخن درستی را هم به ما یاد می آورد. در قیام سال پیش اگر نخبه ها توانسته بودند محرومین جامعه را هم با خود همراه کنند، اوضاع برای نظام این قدر ساده نمیشد که با یک رزمایش به تعبیر رهبر معظم، بتوانند امور را جمع کنند. اگر نخبه ها به ادب؛ به احترام به عقاید عمومی؛ به راه آمدن با دل طبقات فرودست هم پرداخته بودند؛ اوضاع امروز فرق می کرد.
و می تواند در آینده فرق کند. اگر سال گذشته اعتراض ها برای یک امر سیاسی اوج گرفت و بحث انتخابات بود؛ امسال می تواند بحث نان شب مردم باشد که قیمتش چند برابر شده است. امسال مردم در تنگنای معیشتی هستند و خودشان آماده قیام اند. اگر نخبه ها آنها را راه بیندازند؛ دیگر کسی جرآت رزمایش برگزار کردن را آن هم در این اوضاع ملتهب خاورمیانه ندارد.
سال پیش مردم اصلا انتخابات و این نظام و انتخاباتش را قبول نداشتند که بیایند با نخبه ها همراه شوند و جانشان را به خطر بیندازند. اما امسال زندگی شان را جلوی چشمشان دارند در خطر می بینند. و فرق مردم عادی با نخبه ها همین است که همیشه فقط جلوی پایشان را می بینند.
پس ای نخبه های گرامی! دست مردم عادی را بگیرید و با آنان مهربان باشید. مصری ها از ما خیلی چیزها یاد گرفتند. شما هم از مصری ها، مهربانی را یاد بگیرید. آنوقت مردم برایتان خواهند مُرد.
و بیایید همگی به روزهای آینده چشم بدوزیم. بگذارید امثال وبلاگ مذکور؛ مشغول به خودشان باشند. ما به آنها می خندیم! و میدانیم که پایان کار آنهاست که نزدیک است؛ نه ما.
روزهای آینده از آن آزادی است.
پس :
زنده باد آزادی!

به استقبال خطبه ها!


این روزها حمایت جهانی را از قیام مردم مصر شاهد هستیم. و گرچه روزهای سختی است برای مصریها؛ اما چون آنان این حمایت ها را می بینند؛ و پیروزی را نزدیک می دانند؛ تا آخر ایستاده اند.
اما روزهایی که برای مردم ما در سال88 بود هم همین طور بود؟
آیا حمایت جهانی اینگونه بود؟ دولت ها از مردم ما حمایت کردند؟ آیا همان طور که این روزها همه روسای جمهور کشورهای غربی علنا از مبارک می خواهند تا از قدرت کنار روند؛ روسای کشورهای انگلیس و آلمان و فرانسه از احمدی نژاد آیا خواستند که قدرت را ترک کند؟
اوبامای حرامزاده که این روزها صریحا و پی در پی از مبارک می خواهد قدرت را کنار بگذارد و همین الان اینکار را انجام دهد؛ در سال گذشته یادتان هست درباره احمدی نژاد چه گفته بود؟ یادتان هست در اوج سرکوب آهنین مردم در خیابانهای تهران؛ سخنرانی فرمود که: ما دولت جدید ایران را علیرغم اعتراضات به آن، به رسمیت می شناسیم و فقط می خواهیم نسبت به معترضین با خشونت عمل نشود!
یا آقای بانکیمون در سازمان ملل که همین لحظاتی قبل فرمایش کردند: دولت مصر باید سریعا حمله به خبرنگاران را متوقف کند؛ در سال پیش خطاب به آنهمه برخورد با مردمی که فقط یک موبایل دستشان بود برای ثبت وقایع؛ چیزی فرمایش کردند؟

واقعیت است که جهان غرب به هیچ وجه از قیام سال پیش مردم ما حمایت نکرد. این روزها میفهمیم که حمایت یعنی چی. گرچه بسیجیان، خیلی دلشان می خواست خودشان را قانع کنند که غرب و آمریکا از موسوی حمایت می کند!!
و اگر بهشان می گفتیم پس چرا این آمریکا دارد با احمدی نژاد شما مذاکره پشت مذاکره انجام می دهد؛ با وقاحت تمام می گفتند: خب، برای منافع ملی چه اشکالی دارد مذاکره کنیم؟!!
خدا را شکر می کنم در جنبشی شرکت داشتم که شاید در یک قرن اخیر؛ تنها جنبشی بود که وابسته به هیچ قدرتی نبود. و خدا را شکر می کنم کاری که ما سال پیش کردیم؛ امروز الهام بخش مردم جهان شده است. خدا را شکر می کنم اگر چه خیلی خون دل خوردیم؛ اما خدای متعال به کار ما ارزش گذاشت. و این روزها همان سازمان های جاسوسی غربی؛ از کاری که ما کردیم نسخه برداری کرده اند برای انجام طرحهایشان در دنیا. کاری که جرج بوش برای طرح "خاورمیانه بزرگ" سامان داده بود و نتوانسته بود بکند؛ اوبامای حرامزاده با کپی برداری از جنبش سبز ما دارد در دنیا می کند.
خدایا! همان طور که در دنیا نوکران آمریکا را به دست خود آمریکا داری برمیداری؛ نوکران آمریکا را به دست خود آمریکا در ایران هم بردار.
خدایا! ما یک بار دیدیم که آمریکا نوکرش را در عراق، خودش برداشت و تحقیر کرد و کشت. و فداییان صدام که خون ها را در شیشه می کردند؛ چطور تحقیر شدند و دود شدند و به هوا رفتند. پس توقع زیادی نیست که در ایران هم منتظر همین رویدادها باشیم.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

حتی اگر آسمان تیره و تار شود

خدا را شکر می کنم بخطر حوادث مصر. گرچه پیش از این با تمام وجود از خدا خواستم مبارک بیافتد. چرا که امثال ما که بیش از یک سال پیش همین چیزهایی را دیده ایم که امروز مردم مصر می بینند؛ بیش از همه حال مصری ها را درک می کنیم.
اما امروز از مبارک هم متشکرم. چرا که امروز با فرستادن لباس شخصی ها در قالب طرفداران مبارک به میدات تحریر قاهره؛ مردم را به شدت مضروب کرد.
خدا را شاکرم که دیگر کسی نمی تواند بگوید مبارک راحت رفت. مبارک سپاه نداشت. بسیج نداشت. لباس شخصی نداشت. خوب ببینید! مبارک هم لباس شخصی دارد. طرفدار دارد. مامورین اطلاعاتی وزارت کشور دارد. کهریزک دارد. یک میلیون نیروی امنیتی دارد. این ها که امروز با چوب و چماق به مردم حمله کردند چه فرقی دارند با بسیجی هایی که دسته دسته در روز قدس 88 مردم را به شدت کتک زدند. من که خودم یکی از همان کتک خورده ها هستم می دانم وحشیگری در قالب طرفداران رییس بزرگ چه معنایی دارد. من که می دانستم جواب دادن به این جوجه های بسیجی اصلا سخت نیست. اما، آنها برای رییس می زدند. ولی من کوچکترین کاری اگر می کردم؛ دشمن امنیت ملی لقب میگرفتم. آن روز ما مظلومانه کتک خوردیم. و از آن روز بیشتر؛ سی خرداد بود. و امروز تاریخ دارد دوباره در مصر تکرار می شود.
باز هم از خدا می خواهم مردم مصر پیروز شوند؛ بر تمام این حیله ها و وحشیگری ها. کتک بخورند. اما بمانند.
از خدا میخواهم همه حیله های فرعونی در مصر آزمایش شود. تا فردا و فرداها کسی نگوید مبارک پشتوانه مردمی نداشت. بسیجی نداشت. مردم پشت سرش نبودند. مردم طرفدار نظامشان نبودند. خوب ببینید! از این مردم های فرمایشی و سازماندهی شده، مبارک هم دارد. اما اینگونه مردم؛ همان مردمی هستند که در سی خرداد، مردم واقعی را ضرب و شتم کردند و تعدادی را با کلت کشتند. همان مردمی که در روز قدس مردم واقعی را با مشت و لگد وحشیانه زدند. همان مردمی که در نهم دیماه به خیابان آمدند. و از پایگاه های بسیج و پادگان های سپاه سازماندهی شدند.
مبارک هم از این بسیجیان فدایی دارد. دیروز سوار اشتر و اسبشان کرد. تا با چوب مردم را بزنند.
اما دیکتاتور ها بدانند. دورانشان به سر آمده.
دوران فدایی بودن و حامی بودن و بسیجی بودن.
خدا ناظر ماست.
و فردایی هست.
هیچ چیز تمام نشده است.
حتی اگر ما بمیریم.

دنباله ی بالاترین!

بنام الله
راهی که سایت دنباله می رود، رو به کجاست؟
آیا با یک "بالاترین" دیگر طرف هستیم؟ آیا همان راهی را می رود، که سرانجام بالاترین شد؟
یادم نمی رود چندین سال پیش، من نیز از اعضای سایت بالاترین بودم. هر مطلبی که در وبلاگم می نوشتم، برای معرفی، به بالاترین عرضه می کردم. تا اینکه یک بار و سر نشر یکی از مطالبم، دیدم آین لینک در کمتر نیمساعت پاک شد! و من مانده بودم مگر در این مدت کم، می تواند یک لینک این قدر رای منفی بیارود؟
البته بعدا فهمیدم بر خلاف اعضای معمولی این سایت که فقط می توانستند یک رای منفی بدهند، تعدادی هم به نمایندگی صاحبان سایت به شغل شریف مزدوری بی جیره و مواجب مشغول بودند که کارشان این بود لینک هایی که با مذاق آن چند نفر سازگار نمی آمد؛ با هر تعداد رای منفی که می خواستند، حذف کنند! یعنی در زیر لفافه رای عمومی و دموکراسی خواهی، عملا سایت بالاترین در خدمت سرمایه داران آن قرار داشت.
دقیقا شبیه دموکراسی در آمریکا. در زیر لعاب دموکراسی، عملا آنی از صندوق های رای در می آید که چند سرمایه دار بزرگ فرمان می دهند. لکن فرمانشان به رنگ و لعاب دموکراسی اجرا می شود.
شبیه سایت بالاترین!
که فرمانین چند اختاپوس، بصورت رای بازدیدکنندگان اجرا می شد. و این فریب باعث می شد بازدیدکنندگان بیشتری به این سایت هجوم بیاورند. فریبی که دنیای دموکراسی محور ما نیز انجام می دهد، همین قدر زشت و حقه بازانه است. اگر صاحبان بالاترین، از فریب دموکراسی استفاده نمی کردند، بازدید از سایت شان آن قدر زیاد نمی شد. پس دنیای امروز ما به حقه بازی نیاز دارد!و آن چه در نهایت سایت کثیف بالاترین به آن رسید، همان چیزی بود که عقاید و افکار چند نفره سرمایه گذار آن را نشان می داد. و همه استفاده کنندگان از بالاترین، به وضوح به عمله های آن چند سرمایه دار تبدیل شده بودند.
من بعد از آن ماجرا که برای لینکم اتفاق افتاد، به اتفاق دوستانم، مجموعه کارهای حقوقی را شروع کردیم که بعد از چند ماه به فیلتر شدن بالاترین انجامید. بعد هم البته بالاترین در safe mode عرضه شد. که می توانست از فیلتر بگذرد. البته برای عرضه کنندگان آن سایت، گران تر تمام می شد. و برای بازدید کنندگان هم کندتر.
تا این که به چند ماه گذشته رسیدیم. و بالاترین شد مرکزی الحادی. جایی برای توپخانه فحاشی به اعتقادات عمومی. پس کاری دیگر لازم بود.و این بار فکر هک بالاترین پا گرفت.و باز دوستان کاری را سامان دادند تا به نوعی بالاترین هک شود که ضربه سنگینی به هتاکان حقه باز وارد شود. و در این ماجرا یکی از سنگین ترین هک های یک سرور خارجی را شاهد بودیم. به گونه ای که صاحبان این سایت فقط توانستد آدرس سایتشان را پس بگیرند. آن هم به گونه ای غیر فنی و از طربق حقوقی. اما اگر همین الان هم بالاترین شروع به کار کند، همانند سایتی خواهد بود که انگار تازه دارد کارش را شروع می کند. هیچ چیزی برای آنان نمانده است. آنان باید خودشان را از نو تاسیس کنند. و اخباری که با تیتر: "بازگشت بالاترین" منتشر شد، از چیزی سخن می گوید که هیچ گاه اتفاق نمی افتد.
حال دنباله هم دارد همان راه را می رود؟ باز کسانی مامورند به لینک های مذهبی رای منفی دهند؟ نظرات پرخاشگرانانه برایش حک کنند؟ و لینک هایی که همچون توپخانه فحاشی کار می کند؛ سریع به بخش سبز نقل مکان کند؟
این ماموریتی است که از سوی بخش "مبارزه منفی" وزارت خارجه آمریکا برایتان در نظر گرفته شده است؟
آیا مشمول دریافت کمک نقدی کنگره آمریکا هم شده اید؟
پس بدانید کسانی هستند که از شرف و استقلال ایران دفاع می کنند. اگر باور ندارد، به سرانجام سایت بالاترین یک بار دیگر نگاهی بیندازید.
باور کنید.
نخواهید ماند.





تــصـــویــــر روز

تــصـــویــــر  روز