چه روزهایی بود که زود گذشت!!

پرنده ی آزادی را همه می خواستند خفه کنند. به بند بکشند. ناکار کنند.

اما علی لاریجانی آمد گفت مگر می شود با بستن اینترنت و برخورد و تهدید، صدای ملتها را خفه کرد؟

اما مبارک که نمی فهمید. آنقدر خفه کرد و تهدید کرد و برخورد کرد تا ساقط شد.

نوبت به قذافی رسید. گفت ما رهبریم. از این رییس جمهور در پیتی ها که نیستیم. تا آسمان و زمین هست؛ ما هستیم. بعد هم اینترنت را بست. دهان ها را ساکت کرد. توپ و تانک و لباس شخصی را آورد. اما باز هم نشد.

نوبت به سعودی رسید. قرار است نیروهای امنیتی آماده باش باشند. اینجا فرق دارد. ملک عبدالله که از این رییس جمهور در پیتی ها نیست. با هر فتنه ای به شدت مقابله می کند. که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست.

احمدی نژاد دیگر غیرتی شد. گفت این درست است که کسی این قدر بیرحم باشد که مردم خودش را بکشد؟ مردم خودش را ؟ مگر می شود آخر؟ این چه نامردی ای است که در حق ملت های خودتان می کنید؟ بگذارید ملت تان نفس بکشد. بگذارید حق اعتراض داشته باشد. این قدر از نابود کردن و اینها حرف نزنید. اینقدر نخواهید اینترنت را خاموش کنید. روزنامه ببندید. بگذارید ملت ها حق اعتراض داشته باشند. حرف ملت هایتان را بشنوید. تا کی می خواهید بزنید توی دهان ملت ها؟ تا کی باتوم و نیرو و پلیس و ارتش به خیابان بیاورید؟ تا کی زدن توی دهان ها؟ تا کی دستبند و بازداشت و ون؟ تا کی بگیرید و ببندید؟ مگر می شود ملت ها را خفه کرد؟ مگر می شود زد توی دهان ها؟ تا کجا می خواهید این بازداشتگاه و آن زندان را پر کنید از ملتها؟ بالاخره این نیروهای پلیس و امنیتی ها هم به جان می آیند. یک روز در برابر خودتان می ایستند. آنها هم از همین ملت اند. بالاخره یک جایی می ایستند جلوی شما. جلوی ملت تان نایستید. این قدر ملت تان را تحقیر نکنید. آنها خس و خاشاک نیستند. بزغاله و حشره و میکروب نام نگذاریدشان. این کارها ملت ها را جری تر می کند. عصبانی تر می کند. آنوقت بمبارانشان هم بکنید باز هم می آیند جلوی شما می ایستند. تا کجا مگر می توانید جلو بروید؟ با شکنجه و کشتن و تجاوز که نمی توان حکومت کرد؟

اما هیچ کس به حرف های احمدی نژاد گوش نکرد. و دیکتاتورها یکی یکی افتادند.

راستی الان احمدی نژاد کو؟ علی لاریجانی کجاست؟

چه خاطراتی داشتیم!

 

 

روزهای پایانی دیکتاتورها

رهبر انقلاب لیبی؛ معترضان آن کشور را حشرات مزاحم خواند!

رهبر انقلاب ایران؛ معترضان را میکروب نام نهاد!

 

خدایا! چرا دیکتاتورها این قدر خود را بر برج عاج می بینند؟ تا جایی که انسانها را اینگونه خطاب و تحقیر می کنند؟ مگر نه آنکه آنها از اسپرمی بدبو به وجود آمده اند؛ و سرانجامشان جنازه ای متعفن خواهد بود؟

مگر نه آنکه وجودی دارند سر تا پا نیاز و ضعف؟

خدایا!

چرا فرعون ها خود را به جای تو نشانده اند؟

و یادشان می رود هر فرعونی را مهلتی است. که پایان می پذیرد...

 

یا ایُها ِالانسان اِنَکَ کادِحٌ الیَ ربّکَ کَدحاَ فَمُلاقیه.



ملامت!

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم – که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم»

 

خیزش بعدی مال ما نباشد!!

 

"خیزش بعدی مهم منطقه، درپی سقوط  مبارک، خیزش اسلامی برای نابودی اسرائیل است"

روزی که مبارک افتاد؛ این جملات از زبان یکی از رهبران کشورهای اسلامی گفته شد.

اگر گفتید چه کسی؟

احمدی نژاد؟ مقام عظمای ولایت امر مسلمین جهان؟ حسن نصرالله لبنانی؟

نه جانم!

این سخنان معمر قذافی بود!!

چه روزهای خوبی است! گاهی آدم از ته دل ریسه می رود!!!

 

 

خبر مهم

 

به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه بفرمایید:

حکومت نظامی امروز تهران به این علت بود: "نظام احساس کرد که خبر بازداشت موسوی را همه فهمیده اند."

پس خبر واقعیت دارد. موسوی در خانه اش در حصر نیست. موسوی از 25بهمن بازداشت شده است.

 

 

و نوبت به عبدالله رسید!

ظاهرا بعد از تجمّعات مردمی در تونس و مصر و یمن و الجزایر و ایران و بحرین و لیبی؛ اینکه نوبت به عربستان رسیده است.

جوانان حجازی اینک در فیس بوک قرار تظاهراتشان را منتشر کرده اند.

 

 

نگوییم لیبی

به نظر من دیگر نباید به لیبی، بگوییم لیبی.

باید گفت: سرزمین شیران!

 

 

توپ تانک حزب الله؛ دیگر اثر ندارد

1-                             یکی از شعبون بی مخ های ولایت گزارش کارش را در 25بهمن در وبلاگش نوشته است. او از ادبیات خاصی برخوردار است؛ و غلطهای متعدد املائی در نوشته اش پیدا است.

2-                             وی صریحا از اینکه به جایی وابسته نیست و به هیچ کجا هم پاسخگو نیست و هر کار بخواهد می کند؛ سخن گفته است.

3-                             امروز نیروهای رهبر لیبی، مخالفانشان را کسانی معرفی کردند که قرص اکستازی مصرف کرده اند!

4-                             شعبون بی مخ مورد اشاره ما در وبلاگش می نویسد: روز 25بهمن رفته بودیم که طبق معمول سبزها را بگیریم. چند تا موتور شدیم و رفتیم توی یک فرعی در جنوب خیابان آزادی. طبق معمول یک نفر را نشان می کردیم و می رفتیم تا بگیریمش. این بار طرف مقاومت کرد. من با موتور زدم بهش تا افتاد. میثم افتاد روش. اما طرف خیلی زور داشت و تقلا می کرد. با مجتبی دستش را گرفتیم. خواستم از این دستبندهای پلاستیکی بهش بزنم که باز فرار کرد. چند متر آنطرف تر افتاد. من هم پریدم روش. روی لباسم بالا آورد. تازه فهمیدم چرا این سبزها جلوی ولایت می ایستند. طرف مست بود! کلی از مشروبی که خورده بود، ریخت روی بارانی من.

5-                             وی در ادامه آن شب می نویسد: بعد با بچه ها ایستادیم نماز مغرب را به جماعت خواندیم و دوباره رفتیم برای گرفتن سبزها. رفتیم به طرف غرب خیابان آزادی.

6-                             لباس شخصی ولایتمدار ما، بعد از اینکه مشروب قی شده ی یک مست روی لباسش ریخته شده بود؛ ایستاد و نماز خواند! آنهم نماز جماعت در گوشه خیابان!

7-                             راستی این لباس شخصی یادش نبود یا کلا نمی داند که در احکام اسلام؛ نمی توان با لباس نجس نماز خواند! آنهم لباسی به این نجسی و آن هم در نماز جماعت! نمی دانست؟ یادش رفته بود؟ یا یادش رفته بود نباید بنویسد؟

 

 

ما عاشقان رهــبــریــم!

سریال مختار از برخی جهات، جالب است.

مثلا گاهی انسان فکر میکند عمدآ کنایاتی درون این سریال گذاشته شده است. و از آنجا که نمی توان فکر کرد این حرکت، بدون هدایت مسوولین سیاسی صداسیما بوده باشد؛ بلافاصله به فکر آدم می افتد شاید برای راضی کردن مخالفان، این حرکت انجام شده باشد. چرا که گاهی حکومت ها به ارضاء مردمشان نیاز دارند.

برای مثال وقتی برخی شخصیتهای این سریال از واژه "فتنه" استفاده می کنند؛ آدم از خنده روده بر می شود، وقتی با مصداق های امروزی شان مقایسه اش می کند!

اصولا حتی می شود حق و باطل ِ این روزها را هم از درون همین سریال دریافت.

اما برخی شیطنت ها را هم می توان ردیابی کرد. مثلا مختار چندان "ولایت" ندارد. چنانچه در تاریخ هم همینگونه او را معرفی کرده اند. اما ناگهان یک شخصیت به نام ابراهیم بن مالک اشتر به داستان اضافه می شود که قرار است به اصطلاح باند ولایتمدار ماجرا باشد!

حالا صداسیما که تنها سلاحی که دارد، "زن" است؛ بلافاصله نشان می دهد این شخصیت ولایت مدار، یک همسر زیبا دارد! (برخلاف خود مختار!)

یعنی با ضمیر ناخودآگاه امت حزب الله این طور حرف می زند که: چه خوب که آدم هم ولایت داشته باشد هم زن خوشگل! ببینید ابراهیم هم دنیا دارد هم آخرت!

بله، شیاطین همین طور می توانند حکومت هایشان را نگه دارند دیگر! بد نیست به محافل حزب الله، مانند هیات رزمندگان یا محافلی که در بیت رهبری تشکیل می شود و عموم شرکت می کنند، سری بزنید. و از موج چمشچرانی پسران جوان، و عشوه های دختران چادری و آرایش کرده، شگفت زده بشوید...

این است ولایتی که بسیجی های عزیز برایش آدم می کشند...

انصافا هم دنیا دارند و هم آخرت را!!!

 

عضو تازه ی جنبش سبز!

1-                             سخنان روز پیش احمدی نژاد درباره ی کشتار مردم لیبی خیلی مورد توجه بود. بسیاری هم با طنز به آن پرداختند.

2-                             یادمان هست در سال گذشته، برخی از مداح های تهرانی -که اغلب لباس شخصی های چوب بدست را سازماندهی می کنند- در یک حرکت انقلابی و حمله به جلو، شال سبز روی دوششان می انداختند! آنها به سبز خودشان، سبز علوی نام نهادند! همان که در نزد مردم به "سبز اموی" معروف شد! که البته این حرکت شان نگرفت. و سبز همچنان در انحصار معنای سیاسی آن باقی ماند.

3-                             اگر کسی کاریکاتور بتواند بکشد؛ من سوژه دارم برایش! مثلا فکر کنید کاریکاتوری باشد بصورت کمیک استریپ. در قسمت اول، احمدی نژاد را نشان بدهد که دارد کشتار مردم لیبی آن هم به دست رهبر فرزانه لیبی را محکوم می کند. احمدی نژاد در این قسمت به شدت صورتی مانند همیشه "شکلکی" دارد. در قسمت دوم، انگار دوربین آقای کاریکاتوریست از احمدی نژاد فاصله بگیرد؛ احمدی نژاد بزرگتر شده و غیر از سرش، بدنش هم مشخص است. اینجا واضح شده که او دور انگشت سبابه اش، روبان سبزی بسته است! در قسمت سوم هم ناگهان لباس شخصی ها با باتوم ریخته اند سر احمدی نژاد، و در حال زدن او هستند! احمدی نژاد هم که از آن زیر اصلا معلوم نیست، صدایش بیرون می آید که فریاد می کشد: مرگ بر دیکتاتور!!

4-                             یادمان هست بعد از 25بهمن، نمایندگان مجلس چه لات بازی ای در مجلس درآوردند! اما انصافا خود احمدی نژاد هیچ چیز بدی نگفت! نه خس و خاشاکی گفت و نه چهره اش را آنطوری کرد! به نظر من که احمدی نژاد خیلی آقا بود!

5-                             اگر یادمان باشد دیکتاتور این کشور کیست؛ حواستان می آید که من می خواهم چی بگویم!

6-                             برگردید در دو سال گذشته. بشمارید چند بار احمدی نژاد فرامین ولایی مقام عظمای ولایت را زیر پا گذاشته است! قضایایی که از عزل مشایی شروع شد. تا عزل وزیر اطلاعات رهبری، یعنی محسنی اژه ای در جلسه ی هیات دولت بخاطر دفاع اژه ای از رهبر! تا ...

7-                             به نظر من که ما باید الان سخاوت به خرج دهیم و کسی را که این قدر دلش می خواهد به جنبش سبز بپیوندد، بپذیریم! به نظر من که احمدی نژاد لیاقتش را دارد!

 

 

 

 

از مزایای دیجیتال!

این هم عکسی از سریال مختار. و صحنه ی نمایش دادن عباس بن علی. همان که آیت الله وحید خراسانی تهدید کرده بود اگر حضرت ابوالفضل را در این سریال نمایش دهند؛ سکوتش را خواهد شکست و به شدت اعتراض خواهد کرد.

که ظاهرا با مقدار مه دیجیتال؛ مشکل را حل کرده اند! و تصویر حضرت عباس محو نمایش داده شده است.

 

 

نه شرقی نه غربی، دولت سبز ملیّ

1-                                                من فکر می کنم این نوشتار من در تاریخ بماند. و تاریخ آن بسیار مهم خواهد بود. فقط نمی دانم چرا وبلاگ من، تاریخ هر پست را نشان نمی دهد. خیلی هم تلاش کردم اما نشد.

2-                                                الان مجموعه ای از مطالب دارد در ذهنم رژه می رود. مانده ام چطور این همه را بنویسم. می ترسم بعضی از مطالب از کله ام بپرد. ضربان قلبم بالا رفته است.

3-                                                الان نتیجه ی یک نفوذ اطلاعاتی را دیدم. نپرسید چگونه نفوذی. فقط بگویم این ها خیلی هم محرمانه نیست. و شاید چند وقت دیگر، خودشان افشایش کنند. در قالب انتشار مقالاتی در روزنامه های معروف.

4-                                                "عملیات روباه" نام طرحی است که سازمان سیا دارد در خاورمیانه اجرا می کند. این طرح به دستور شخص اوباما اجرا می شود.

5-                                                طرح فوق جوابی است به طرح خاورمیانه بزرگ جرج بوش. به اصطلاح جواب دندان شکن دموکراتهاست به جمهوریخواه ها. همزمان هم قرار است آمریکا از عراق خارج شود. به اصطلاح دارند با کفش از روی پوزه ی بوش رد می شوند.

6-                                                این طرح تمام خاورمیانه را در برمی گیرد. اما بطور عجیبی به پاکستان نپرداخته است. ظاهرا برای باز بودن دست آمریکا در عملیات نظامی؛ پاکستان به عمد مغفول مانده است.

7-                                                ایران یکی از نقاط اصلی این طرح است. حتی زمانی که انقلاب رنگی در ایران پیروز می شود؛ با حساسیت انتخاب شده است. سعودی ها هم در این طرح محاسبه شده اند و آنها هم باید بروند.

8-                                                در پایان این طرح، اوباما به قهرمان دموکراسی جهان تبدیل خواهد شد. و با آرای بسیار شدیدی به ریاست جمهوری دوباره برگزیده خواهد شد. وی می خواهد بعد از آن، اصلاحات شدیدی را در آمریکا اجرا کند.

9-                                                اصلاحات مورد اشاره، به هیچ وجه خلاف سیاست های آمریکایی-سرمایه داری- نیست. بلکه یک راه نجات است. ماموریتی است برای اوباما، که پیش از این به بوش داده شده بود. چشم انداز آن طرح، "بقای سرمایه داری در خاک آمریکا" است.

10-                                          شاید یک سال طول نکشد که آقای خامنه ای، به یک خاطره تبدیل خواهد شد. و روند فروپاشی نظام او، به یک شوخی و مضحکه. چرا که این روند آن قدر سریع و راحت انجام خواهد شد؛ که آب توی گلوی اپوزوسیون های رنگارنگ این سالها، خشک خواهد شد. آن تصور نمی کنند به این راحتی و از این روش!

11-                                          بهار و تابستان 90. این تاریخ را به خاطر بسپارید.

12-                                          این حرف که بعد از سقوط نظام، چه کسانی باید مجازات شوند و از چه کسانی باید گذشت؛ به نظر من یک حرف انحرافی است. همین قدر که به نظر من مردم در شرایطی قرار می گیرند که خیلی از همین لباس شخصی ها یا به تعبیر بهتر، این شعبون بی مخ های ولایت را خواهند بخشید. اما نظریه پردازان نظام را همچون رحیم پور ارغدی یا برخی حرّاف های سایبری-سایتی را حتما مجازات خواهند کرد. به نظر من که این افراد بهتر است از همین الان به یک جای دوم هم فکر کنند تا در زمان خطر فرار بهتری داشته باشند!

13-                                          مطلب اصلی اما این است: چه نوع حکومتی می خواهیم؟

14-                                          خیلی خسته شدم. بقیه اش را از اینجا می گذارم برای بعد. چون اصلا حرف دیگری است. همین قدر بدانید که تک تک آنچه گفتیم؛ مقرر شده است.

15-                                          آنچه باید در مقاله ی بعدی به آن بپردازم و حتما و حتما را در عنوان این نوشتار خلاصه نوشته ام. همه ی حرف من همان است.

 

شوخی سال !

"چطور ممکن است یک نفر بیاید مردم خودش را بکشد؟!!"

این جمله ای بود که امروز احمدی نژاد گفت!

باز هم بگویید احمدی نژاد بد است! خدایی کسی می توانست مانند احمدی نژاد این قدر ما را بخنداند؟!

من که یک ربع داشتم می خندیدم، در حد ریسه رفتن!!

به نظر من که احمدی نژاد بهترین ... عالم است!!

 

 

یک سوال واضح و آشکار

من این منشور جنبش سبز را که سوم اسفند ماه انتشار یافت؛ خواندم. بحثی راجع به درست بودن چیزهایی که گفته شد؛ ندارم. اما من یک سوال دارم.
در این منشور از بعضی چیزهای که این روزها باید باشد و نیست؛ سخن گفته شد. اما سخنی از بُعد دیگری که یک جامعه به آن نیاز دارد؛ نیامد.
یک جامعه درست است به فضای باز؛ آزادی؛ مشارکت نیاز دارد. و همه چیزهایی که این روزها ما در یک حکومت نظامی؛ آنها را نداریم. اما ما به چیزهای دیگری هم نیاز داریم که اتفاقا آنها را هم این روزها نداریم.
این روزها برای یک فعال سیاسی به راحتی حکم اعدام صادر می شود. یا در عاشورای سال پیش برای یک نفر که با موبایلش فیلم گرفته بود و در اینترنت منتشر کرده بود؛ به اتهام وابستگی به گروه محارب منافین خلق، حکم اعدام صادر شد و بلافاصله هم اعدام شد. اما همان روزها و هم همین روزها؛ برای کسانی که جرائم سنگین واقعی انجام می دهند؛ باندهای اوباش تشکیل می دهند؛ به طور سازماندهی شده به شکار دختران دبیرستانی مشغولند؛ پی در پی تجاوز به زنان و دختران را مرتکب شده اند؛ هیچ حکم اعدامی صادر نمی شود. بلکه در دادسراهای رسوای حکومت نظامی ما؛ زمینه شکایت را از خود شاکیان فراهم می کنند و مکرر اتفاق افتاده که یک متجاوز به یک زن؛ از همان زن شکایت می کند و اتفاقا آن زن محکوم هم می شود!!
سوال من اینجاست که در دولت سبزی که ظاهرا آمدنش قریب الوقوع است؛ چه جایی برای مقابله با فساد و فحشا گذاشته شده است؟
آیا قرار است همین شل بودن ها ادامه یابد؟ آیا قرار است همین برخوردی که اتفاقا هم در دولت هاشمی هم دولت خاتمی هم دولت نظامیان؛ یکسان بوده است؛ ادامه یابد؟
یا در یک دولت واقعا قانونمند –نه دولتی که نمایش قانونمندی قرار است بازی کند- جایی برای برخورد قاطع با این جرائم وجود دارد؟
لازم است ما تکلیف مان را بدانیم. چرا که این چنین چیزها برای امثال ما به شدت مهّم است. و خوب است آقایانی که منشور سبز را منتشر کرده اند بدانند ما قدرت بزرگی در این کشور هستیم.
ما به سادگی نخواهیم گذشت دولتی و حکومتی سر کار بیاید که مسوولینش به آشکاری از فحشا حمایت کنند.
ما آزادی می خواهیم. اما برخورد قاطع یک حکومت قوی را با اوباشگری، فحشا، فساد احتماعی، باندهای ناامنی اجتماعی هم می خواهیم.
ما با کسی شوخی نداریم. همان قدر که امروز با سردار و سرتیپ های شکم گنده شوخی نداشتیم و نداریم.
به خدا اتکا می کنم و قاطعانه می گویم اگر حماسه 25بهمن آفریده شد؛ بخاطر حمایت امثال ما بود. و اگر اعتراضات بعد از عاشورای سال پیش افول کرد؛ بخاطر ناخرسندی امثال ما از بیانیه 17 بود. و اگر روزهای نزدیک عید امسال به خواست خدا به شدت ملتهب خواهد بود؛ بخاطر حرکت ِ امثال ماست.
پس خودتان را بازی ندهید. به آنچه یک "انسان" واقعا می خواهد توجه کنید. مسائل را با هم قاطی هم نکنید. همان طور که ما آزادی و حکومت ملی و مردمی می خواهیم؛ از یک دولت ضعیف که فقط مانند دولت خاتمی حرّافی کند و اوباش جامعه را به کارهایشان تشویق کند هم متنفریم. و این دو مسئله اصلا با هم تداخل ندارند.
یک دولت، هم می تواند به شدت ملیّ و مردمی و آزادیخواه باشد. و هم می تواند به شدت قانونمدار باشد و پلیس مدنی آن با کوچکترین تظاهر فحشاگرایانه جوانان در خیابان ها برخورد کند. و این دو با هم مخالف نیست. همچنان که این روزها می بینید یک دولت به شدت ضدّملیّ و بدون رای مردمی و تمامآ نظامی؛ با همه چیز کار دارد، اما با فساد و زنبارگی و فحشا اصلا مشکلی ندارد.
ما قانون کامل را می خواهیم نه فقط بخشی از آن را. ما هرج و مرج نمی خواهیم. فساد و لاابالی گری نمی خواهیم.
ما حتی یک پلیس به شدت نیرومند می خواهیم. مثلا ما هرگز نمی خواهیم که ارتش و پلیس منحل شوند!
بلکه حتی نیروی امنیتی به شدت نیرومند هم برای کشور خواهانیم. و البته واضح است که کارهایی که معین می کنیم تا این نیروی امنیتی باید انجام دهد؛ با آنچه این روزها می کنُد؛ متفاوت خواهد بود.
ممکن است آقایان موسوی و کروبی هم با آنچه من گفتم؛ موافق باشند. اما سوال این است که چرا از این حرف ها در بیانیه ها یا همین منشور سبز چیزی به میان نمی آید؟
مگر ما با کسی تعارف داریم؟ یا قرار است کسانی را در جامعه فریب دهیم؟
به هر حال باید جواب سوال ما داده شود.
که ما با کسی شوخی نداریم؛ واضح و روشن!

ما را بزرگ بیانگارید!

من نمی دانم چرا همیشه دیکتاتورها دوست دارند خودشان را پرابّهت در معرض مردم نشان دهند!

مثلا شاهان قجر همیشه یک سیبیل پرهیبت برای خودشان می ساختند! یا موسولینی آن رفتار را از خودش در می آورد! یا هیتلر آنگونه نگاه می کرد. قذافی و مبارک و شاهان سعودی هم هر کدام همانطورند که خودتان بهتر می دانید.

یا اکثرا مجسمه هایی از خودشان در شهرها برپا می کردند. عکس های بزرگشان همه جا را می گرفت.  عکس هایی از خودشان تهیه می کنند که دوربین در زیر پای آنها باشد؛ تا تصویرشان از آن بالا بالاها به نظر بیاید! و این طور بزرگ و عظیم نمایش داده شوند!

به نظر می رسد انسان ها هر چه کوچکتر، این اطوارهایشان بیشتر! چرا که نیاز بیشتری به این کارها دارند!

به تصویر فوق دوباره نگاه کنید! انگار از آن بالاها دارد به بندگان حقیرش، با تسلط و سرفرازی نگاه می کند!

انگار می خواهد به همه بگوید که به قول پینوشه ی فقید: برگی از درخت نمی افتد مگر آنکه ما می فهمیم!

راستی چرا؟

 

همه می ترسند

سایت خبری صدای آمریکا از سوی هکرهای سپاه مورد حمله قرار گرفت.
این حمله که از سوی این سایت هم تایید شده است؛ نمادی از رفتار سپاه است.
حالا باید گفت آیا آمریکا از این حمله ی کوبنده! درس عبرت گرفته است؟ و
مانند انگلیس در سال پیش که بعد از چند حمله ی نیروهای سپاه در افغانستان
به نیروهایش؛ حمایت بی.بی.سی را از جنبش مردم پایان داد؛ خواهد شد؟
ظاهرا همه از سپاه می ترسند؛ به جز مردم تهران!!

آدرس خبر این هک در سایت صدای آمریکا این است:

http://www.voanews.com/persian/news/voa-cyberattack-2011-02-21-116608413.html

نهضت باتوم!

1- در سال آخر حکومت هیتلر، آلمان نازی با مشکل مردان روبرو بود. یعنی اینکه کسی دیگر نمانده بود که ولو به زور به ارتش بپیوندد.
2- یکی از ژنرال های پرشور هیتلری به نزد هیتلر رفت و گفت: ای پیشوای من! غم مخور و اندوه به دل راه مده! من راه حلی بس نیکو یافته ام! البته اینها را به لهجه ی آلمانی گفت! ما به زبان ایرانی باستانی نوشتیم!!
3- هیتلر گفت: ای مرید ما! چه راهی یافته ای؟ آن ژنرال، که گویی نور بصیرت به قلبش تابیده، گفت: نوجوانان که نمرده اند! آنها حاضرند جان ناقابلشان را فدای حضرت پیشوا کنند.
4- و اینگونه بود جوانان هیتلری که برای امور تبلیغاتی و پیوستن شان برای سالهای بعد به اس.اس تربیت شده بودند؛ به جبهه های جنگ اعزام شدند. این نوجوانان کمتر از 18ساله؛ عمدتا خط پدافندی جنوب فرانسه را تشکیل دادند.
5- این روزها ما در خیابان های تهران؛ نوجوانان حدود 15ساله را در قالب نیروهای بسیج می بینیم. بچه هایی که باتوم به دست گرفته اند. جلیقه ی بسیج پوشیده اند. یک بار هم خودم دیدم یکی شان یک تفنگ گاز اشک آور را به دست گرفته بود! او با چنان خشمی به عابران نگاه می کرد که انگار الان است با سلاح هسته ای که خودش کشف کرده است؛ همه را به رگبار ببندد!
6- نیروهای سپاه، که در انتخابات سال گذشته پیروز شدند؛ اعلام کرده بودند نامزدشان 24میلیون رای آورده است.
7- یک سوال که الان برای ذهن هر خواننده ای پیش می آید اینکه این جمعیت میلیونی که سال پیش به سپاه رای داد؛ پس کجاست؟ و چرا غیر از نوجوانان و بچه سال ها دیگر کسی در میان شما نمانده که باتوم به دست بگیرد؟
8- راستی یک سوال! این چگونه حکومتی است که باید با "باتوم" به حیاتش ادامه دهد؟ یعنی دیگر از متفکرین و روحانیون و هنرمندان و ... کسی نمانده که بخواهد با قلمش، با سخنش، و با احساسش از یک نظام به این مقدسی دفاع کند؟ و حالا هم کسی نمانده که حتی باتوم به دست بگیرد؟
9- یک سوال نابجای دیگر! ما نفهمیدیم در عصر انرژی هسته ای زندگی می کنیم یا در عصر چوب دستی؟ نکند به عصر پارینه سنگی بازگشته ایم؟
10- مطلب آخر اینکه هیتلر فقط چند ماه بعد از اعزام جوانان هیتلری به جبهه های جنوب فرانسه؛ شکست خورد. او در برلین به همراه معشوقه اش -اوا براون- خودکشی کرد.
11- روحش شاد و یادش گرامی باد!!!

اشتباه جنبش سبز

به نظر این بنده ی ناچیز، بدنه ی فعال سبز یک اشتباه استراتژیک دارد مرتکب می شود.
دادن شعارهایی مانند "مبارک بن علی، نوبت سید علی" یا "اسفند دونه دونه، سِدعلی سرنگونه" شاید شعارهای جذابی باشند. و بخشی از جامعه را ارضا کنند. اما شعارهای "اشتباهی" هستند.
اینگونه حرکت کردن، ممکن است رضایت خاطر تعدادی از معترضین را که تمایلات روشنفکری دارند، برآورده کند. و آنها را سرخوش سازد. اما ما نیامده ایم برای آنکه نفرت مان را تسکین دهیم. یا مسخره کنیم و پوزخند بزنیم. علاوه بر اینکه دادن شعارهای تند؛ عواقبی دارد. یعنی ممکن است کسی که این شعار تند را می دهد؛ خیلی راحت بعدش برگردد به خانه. اما کسانی که بازداشت شده اند؛ و به دست بسیجیان پر از نفرت افتاده اند؛ ساعات سختی را خواهند گذراند. چرا که بسیجی های وحشی، آن شعارها را شنیده اند. الان هم بخشی از سبزها در دستشان است. آنها خیال می کنند همین ها که گرفته اند آن شعارها را داده اند. و مجسم کنید حال آن سبزهای اسیر را!
ضمن آنکه ما اصولا باید شعاری را سر دهیم؛ که قاطبه ی مردم را با ما همراه کند. و حتی خود آن بسیجی ها را هم تحت تاثیر قرار دهد. اراده شان را سست کند. زانوانشان را بلرزاند. به فکر فرو ببردشان.
شعار ما باید بیان کننده چیزهایی باشد که ما را به خیابان کشانده است. اهداف ما.
گرانی، فساد، ظلم باندهای حکومتی و هزار فامیل و آقازادگی و سردار زادگی، دادگاه های پر از اِعمال نفوذ و در خدمت باندهای قدرت، رواج مواد مخدر گوناگون بین جوانان، رشد مشروبات الکلی، رونق فحشاء و نابودی بنیان های خانواده، فساد اداری... همه چیزهایی است که این مردم با آن دست به گریبانند. و همه خواستار اصلاح این کشور از این مفاسد هستند. شعار جنبش سبز باید این ها باشد.
این نظام؛ یعنی همین فسادهایی که خرخره ی مردم را گرفته است. نظام، معنای دیگری ندارد.
رهبری بارها قول داده است با فساد مبارزه کند. با مفاسد خاندان های حکومتی مبارزه کند. با دزدی از بودجه دولت مبارزه کند. اما بیست سال است که هیچ کار نکرده است. و به نظر ما، خودِ او کسی است که این فسادها را ترویج می کند؛ تا حکومتش سرپا بماند. همانند مبارک، که رییس همه ی فسادهای مصر بود.
ما می خواهیم "سَر" این فسادها از بین برود. ما مشخصا خواستار رفتن این "رهبر" هستیم.
شعارهای دیگری که بالاتر یا پایین تر از این خواسته باشد؛ همه انحرافی است. شعاری که خواستار استعفای احمدی نژاد باشد؛ انحرافی است. و شعاری که خواستار فروپاشی جمهوری اسلامی به معنای جدایی دین از سیاست باشد هم انحرافی است.
چرا انحرافی؟ برای اینکه برخی از ما، میدان مبارزه را با کرسی فلسفه ی دانشگاه اشتباه گرفته ایم. بحث کردن سر این که دین باید در دولت باشد یا باید از دولت و حکومت جدا باشد؛ یک بحث انحرافی است که جایش در خیابان و زیر نگاه بسیجی های هرزه نیست. جایش در دانشگاههاست.
حتی سرنگونی نظام هم یک بحث انحرافی است. چرا که این نظام، اصلا وجود ندارد که شما بخواهید سرنگونش کنید. جمهوری اسلامی سالهاست که نیست. مگر ما الان جمهوری داریم؟ مگر اسلام داریم؟ ما تنها چیزی که داریم "شخص" سیدعلی خامنه ای است که بر جان و مال و ناموس و افکار مردم دارد حکومت می کند. هیچ چیز دیگری برای سرنگونی وجود ندارد.
ما فقط و فقط می خواهیم سیدعلی را سرنگون کنیم.
نه دعوایی با اسلام داریم. نه دعوایی با برخی احکام پیرامونی اسلام مانند ولایت فقیه. چرا که الان حتی ما ولایت فقیه هم نداریم. چون فقیه ای نداریم که در حال حکومت باشد. سیدعلی اصلا فقیه نیست که ولی فقیه باشد. یک مداح است. همچنان که می بینید فقیهان هم طرفدار او نیستند؛ بلکه فقط مداح ها شکم گنده –مانند سعید حدادیان و منصورارضی- دور او را گرفته اند. و اتفاقا کسانی که به ولایت فقیه اعتقاد داشتند؛ مانند آقای منتظری؛ در حصر و فشار بودند. و کسانی از روحانیون که از سیدعلی حمایت کردند؛ مانند شیخ علی صافی گلپایگانی یا مکارم شیرازی؛ کسانی هستند که ایده ولایت فقیه را مسخره میکنند. و اعتقاد دارند بنا به اعتقادات شیعه، هر حکومتی در زمان غیبت امام زمان، باطل است؛ و ولایت فقیه یک ایده اهل سنت است.
بنابراین خودتان را در دام تبلیغات صداسیما نیاندازید. و خیال نکنید این نظام فعلی، یک نظام دینی و مبتنی بر اصل ولایت فقیه است. درست است که شجاعت به خرج دادید که در خیابانها فریاد کشیدید: "مرگ بر اصل ولایت فقیه" اما شعارتان را اشتباهی انتخاب کردید.
ما، باید کسی را که دارد بر ما حکومت می کند نشانه بگیریم؛ و این نظام ِ مبتنی بر یک "فرد" را. و در این شعار دادن هم باید شعارِ مثبت و خوش آهنگ و نافذ را انتخاب کنیم.
مثلا لازم نیست بگوییم: مرگ بر سید علی.
بلکه خوب است چیزهایی بگوییم از این دست:
سید علی، برو!
بیست سال حکومت، کافیه کافیه!
دیکتاتور معظم، تشکر تشکر! (به معنی ممنون از زحمات بیست ساله شما؛ دیگر بروید!)
ای رهبر معظم، استعفا استعفا!

اصولا اگر در شعارهایتان؛ حفظ ظاهر را بکنید؛ هم مردم با شما همراه خواهند شد و دیگر نخواهند ترسید. و نه خود بسیجیان خشمگین می شوند از دست تان. حتی شاید راضی هم شوند! چون بسیجی ها عقل درست و حسابی که ندارند! اصلا فکر می کنند شما دارید به رهبرشان احترام می گذارید؛ و هیچ دلیلی برای برخورد با شما وجود ندارد.
اگر می خواهید دیکتاتور برود؛ عاقلانه حرکت کنید. و اگر می خواهید خودتان را تسکین دهید و عصبانیت تان را خالی کنید؛ بیاید و فریاد بکشید:
رهبر بی چشم و رو، آن جسم ناقصت کو؟

سبز یعنی دامنی چیدن ز بهار!

به نظر من الان وقت آن است تا علاوه بر جنبه مبارزاتی جنبش؛ به چیزهای دیگری هم فکر کنیم.
اصولا آنچه حتمی به نظر می رسد و با تحلیل شرایط خاورمیانه و سیاست اخیر دولت آمریکا حتمی می نماید؛ سقوط دیکتاتورهای خاورمیانه است. مبارک، یکی از بزرگترین دیکتاتورهای خاورمیانه بود. که با سقوط او؛ واضح است که کوچکترها هم رفتنی هستند. حتی به نظر می رسید آمریکا دیگر به سعودی ها نظر بدی ندارد! اما آنچه در بحرین اتفاق افتاد؛ پیام واضحی دارد برای عربستان.
و کاملا واضح است وقتی سخنان امروز وزیر امورخارجه انگلیس را می شنیدم که در باره رفتن قذافی حرف می زد؛ تمامی حدسیات تایید شدند।

باید بدانیم اگر درجه ی دیکتاتوری حاکم ایران را پنجاه بدانیم؛ دیکتاتوری مبارک، صد بود. و اگر به نظام بسته ایران، نمره ی پنجاه بدهیم؛ همین نمره برای لیبی صد است. بنابراین سرانجام دیکتاتور ایران کاملا واضح است.
اما سوال اینجاست حالا ما بعد از پیروزی، چه می خواهیم؟
واقعاً به این سوال عمیقا اندیشه کرده اید؟ در بیست ماه گذشته؛ همه تمام تلاش شان را گذاشته بودند تا تنور مبارزه را گرم نگه دارند. اما کمتر کسی به این فکر افتاده بود که قرار است بعد از پیروزی به چه چیزی برسیم.
تنها شعاری که در سیزده آبان سال پیش بلند شد؛ جوابی بود به سوال ما؛ که این بود: "نه شرقی نه غربی دولت سبز ملّی"
گرچه به نظر من این روزها باز هم جای آن شعار خالی است و بسیار روشن کننده است برای مردم؛ اما همه حرف را واضح نمی گوید.
راستی؛ مردمی که از دیکتاتور ایران خسته شده اند؛ بعد از سقوط قریب الوقوع او، چه چیزی می خواهند؟
آیا مانند بعضی شعارهای دم دستی؛ فقط جمع شدن گشت ارشاد را می خواهند؟! آزادی حجاب را می خواهند؟ عوض شدن کادر دولت و رفتن عده ای و آمدن عده ای دیگر را می خواهند؟
آیا زمانی که همین اصلاح طلبان دولت را داشتند؛ همه راضی بودند؟ کار آنها راضی کننده بود؟ حتی مدل آزادی ای که آنان عرضه داشته بودند؛ چیزی بود که کسی را راضی کند؟
بنابراین ما احتیاج داریم به فهرست کردن چیزهایی که می خواهیم. و نه فریاد کردن چیزهایی که نمی خواهیم. چرا که همه این نخواستنی ها را می دانیم. و همه ی اینها هم به زودی شدنی است. اما بعدش را چی؟
به نظرم باید فکر کنیم. و در این میان باید عقلای قوم؛ و نه فقط هیجانی های قوم؛ جوابی بدهند.
در دنیای غرب؛ معمولا جواب این سوالات را فلاسفه می دهند. سیاسیون معمولا کارشان در اجراست.
این قلم از همه اهل تفکر می خواهد در این زمینه شروع کنند به کار.
واضح است مدل حکومتی دیکتاتوری و هیاتی-مَشتی را که اکنون در کشور برقرار است؛ هیچ کس نمی خواهد.
در این زمینه این قلم همه به زودی حرفهایی خواهد زد।

شاید این یکشنبه بمیرم، شاید!

دیشب تلویزیون یک فیلم سینمایی گذاشته بود به اسم "کنترل خشم".
من هم الان عصبانی ام. هیچ طور هم نمی توانم خشمم را کنترل کنم!
الان یک مقاله ی مثلا بیطرف خواندم. و اکنون، همین طور یا شتاب زیاد دارد چیزهایی که در جواب به این مطلب می خواهم بگویم؛ در ذهنم رژه می رود.
این مقاله این است:

در روزهای پس از انتخابات ٨٨ دیدیم كه متاسفانه جریان مخالف یا همان جریان فتنه با اقدامات و تجمع های غیرقانونی عده ای از طرفداران خود و مخالفین جمهوری اسلامی اعم از منافقین و لیبرال ها را به خیابان ها كشاند . در این بین خون های زیادی از جوانان این مرز و بوم بر زمین ریخت و متاسفانه در تجمع اخیر حتی دو نفر كشته و مشكلات فراوانی برای زندگی روزمره مردم (مخصوصا در تهران )و در روزهای پایانی سال ایجاد شد .
بگذارید كمی به عقب برگردیم ....
روزهای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری دهم می توانست در ایران به روزهائی با خاطرات شیرین و به یادماندنی تبدیل شود اما متاسفانه اینگونه نشد و حوادث پی در پی همانگونه كه همگان می دانند به وقوع پیوست . بعد از ماه ها كم كم اوج اعتراضات فروكش كرد و به قول بعضی از بزرگان و مسئولان متاسفانه تبدیل به آتشی در زیر خاكستری شد . اما در این بین عده ای نه تنها سعی در خاموش كردن این آتش نكردند ، بلكه گویندگان این تذكر را به بی بصیرتی متهم كردند . آنروزهائی كه عده ای دم از وحدت می زدند و در مقابل گروهی وحدت با مخالفین را به مانند گناهی كبیره و وحدت با آمریكا و اسرائیل می دانستند .
شاید مهمترین آسیب و آفت نظام ما از ابتدا تا امروز همین افراد تندرو و افراطی بوده اند . مگر مردم ما كم از این نوع افراط كاریها از گروه ها و گروهك ها دیده بودند . كسانی كه همیشه یا یك قدم از رهبری معظم جلوتر و یا عقب تر گام بر می دارند .به یقین بزرگترین ضربه سال قبل نیز از طرف همین افراد به كشورمان وارد آمد .
حادثه ٢۵ بهمن ماه نیز نشان داد كه آتش در زیر خاكستر هنوز وجود دارد و جریان های شكست خورده سیاسی و حتی جریان های مخالف نظام در هر فرصتی مترصد خالی كردن عقده های خود هستند . كما اینكه به گمان من اگر گروه مقابل نیز در انتخابات شكست خورده بود ، یقینا سنگ اندازی های فراوانی انجام داده بود ، اما با این فرق كه این گروه به یكسری از اعتقادات مثل امنیت ملی پایبند هستند و خود را مطیع رهبری فرزانه انقلاب می دانند .
حال چه باید كرد ؟ و راه حل رفع فتنه چیست ؟
به اعتقاد من تنها دستگیری سران فتنه كمكی به حل این جریان نمی كند و فقط رهبری جریان را به افراد دیگری كه حتما بدتر و كج فهم تر از این آقایان هستند ، منتقل می كند .
اما بهترین راه برای حل مشكل مراجعه به دلیل و علت وقوع فتنه است كه شاید دیگر وقت آن رسیده باشد كه قوه قضائیه دو طرف نزاع را فرا بخواند و به اتهامات و شكایات دو طرف رسیدگی كند . چه اشكالی دارد كه در نظام ما اگر حتی رئیس جمهور اتهامی انجام داد به آن رسیدگی شود . چه اشكالی دارد اگر متهم معاون رئیس جمهور و یا نمایندگان مجلس باشند . دادگاه می تواند با بررسی شرائط حكم را تا اتمام مسئولیت این افراد به تاخیر اندازد . چه اشكالی دارد كه اگر در نزد قاضی ثابت شد كه آقایان كروبی و موسوی در خون های ریخته شده ، مقصر هستند اعدام شوند . اگر دو طرف ببینند كه قوه قضائیه در كمال عدالت برخورد می كند و دو طرف را به پای میز محاكمه كشانده ، آنگاه همه در برابر قانون تمكین می كنند .
آیا كسی می تواند تضمین دهد دیگر خون بی گناهی بر زمین نخواهد ریخت و آیا چه كسی باید تاوان خون های بر زمین ریخته شده را بدهد .
آیا وقت آن نرسیده قوه قضائیه به این آیه شریفه قرآن عمل كند :
من قتل نفسا فكانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فكانما احیا الناس جمیعا.آن كه كسی را كشته است هم چون كسی است كه تمامی انسانها را كشته و آن كسی كه انسانی را حیات بخشد و زنده دارد مانند كسی است كه تمامی انسانها را زنده كرده است .


جالب است این آقا در اثبات بیطرفی اش خیلی راحت می خواهد که دو طرف ماجرا محاکمه شوند و بعد توصیه می کند کسانی که جزء رییس روسا هستند اگر محکوم هم شدند؛ اجرا حکمشان بماند برای بعد از پایان مسوولیت شان! ولی بلافاصله پیشنهاد می کند که موسوی و کروبی اعدام شوند!!
چقدر هم این نویسنده ی محترم از عدالت و احکام اسلامی مطلع است! این معطل ماندن حکم، بخاطر مسوول بودن را از کجایش درآورده است؟! یعنی اگر احمدی نژاد مجرم شناخته شد, تا پایان ریاستش از تحمل کیفر مصون بماند! آیا در قضیه ی حد شرابخواری که به ولید -حاکم کوفه- باید زده می شد؛ علی بن ابیطالب هم همین طور استدلال کرد؟ و یا فریاد کشید مگر می توان حکم خدا را فقط درباره ضعفا اجرا کرد و قدرتمندان را مستثنا کرد؟...
مطلب دوم که من را به شدت خشمگین کرده است اینکه به این آقای نویسنده باید گفت که: هیچ وقت خون بیگناهان بر زمین نمی ریزد؛ بلکه خون بیگناهان را بر زمین می ریزانند!!
پی بجای آسمان و ریسمان به هم بافتن و آخر سر، خودتان هم نفهمیده باشید که چه بافتید؛ خیلی روشن و واضح از دستگاه های امنیتی بخواهید به روی مردم بصورت مخفیانه آتش نگشایند! گفتن این حرف خیلی سخت است؟!
اگر ندا کشته شد, کسی او را کشته است. همچنان که محسن روح الامینی را کشته اند. همچنان که اینک ژاله را.
اگر مقصر اصلی را می خواهید پیدا کنید؛ به خطبه های 29خرداد بازگردید. آنجا که مجوز این خونریزی خیلی راحت داده شد. و گفته شد "اگر کسی در این اجتماعات بیاید و کسی را بکشد؛ آن وقت چه کسی جوابگو است؟" و بعد از این بود که نیروهای وفادار امنیتی، تکلیف خودشان را دانستند. و در هر اجتماع بزرگی، چند نفر را کشتند؛ تا مثلا نیتی که مقام معظم کرده اند؛ چونان نذری واجب، ادا شود! و همیشه کسانی در این اجتماعات کشته شوند! تا هم حرف رهبرشان راست از آب درآید؛ و هم این راه کار ولایی و آسمانی برایشان تعبیر شود و در کارشان موفق شوند و مرضّی ِ قلب نورانی آقا امام زمان باشند!!
آنها عمدا کسانی را مخفیانه می کشند تا فلان حرف رهبر معظم تعبیر شود. و شما بعد از بیست ماه دارید با همان ادبیات، از ریخته شدن خون بیگناهان ابراز تاسف می کنید!
من می گویم اگر قرار است این حکومت ظلم و فساد فرو بریزد و هزینه اش ریختن هزاران خون بیگناه باشد؛ باید تمامی این خون ها ریخته شود؛ تا آن نظام ِ فساد و شرک و ظلم فروبریزد.
باید بفهمید امثال شما و البته آن راس این تفکرات؛ که کشته شدن در راه سرنگونی حکومت ظلم؛ هزینه ای نیست که ما از آن بترسیم.
این منطق قرآنی ماست: "الفتنه اشدّ من القتل". و این فتنه ی این نظام ِ حیله و دروغ و فساد؛ باید نماند, حتی اگر مجبور باشیم خون های زیادی را اهدا کنیم.
مطلب سوم اینکه آقایان این قدر یک حرف را تکرار کرده اند که گویا خودشان هم باورشان شده! انگار که خودشان هم نمی دانند این خون ها را چه کسی می ریزد! حتی گاهی باورشان نمی آید که اصلا خونی ریخته شده است!
برای من که در سی خرداد از فاصله کمتر از 50متر با کلت به سمتم شلیک شد؛ و البته متاسفانه بخاطر غروب آفتاب به هدف اصابت نکرد! کاملا جنس این شلیک های مخفیانه برایم ملموس است.
شلیک با کلت از سوی ماموران با لباس شخصی؛ هم رعب انگیز می نماید؛ هم احتمال شکار شدن توسط عکاسان، و انتشارش در دنیا کم می شود. همین تکنیک از سی خرداد تا بیست و پنج بهمن امسال ادامه داشته است.
و جالب اینکه همین من که هدف ناموفق یکی از همین شلیک ها بودم؛ بعد از سی خرداد با بسیاری از این مثلا بسیجی ها بحث کرده ام و گفته ام چنین آدمکشی ای از سوی بزرگان شما وجود داشته است؛ و آنان به شدت آن را تکذیب کرده اند و من را فریب خورده ی حیله موسوی ِ از خدا بیخبر دانسته اند! جالب اینکه بعضی از این افراد بحث شده؛ از فامیل خود من بوده اند!!
خلاصه آقایان! کشته هایی که شما دارید از آن پُشته می سازید؛ روزی گلوی شما را خواهد چسبید.
و شما همان جایی می روید که چنگیز مغول و استالین و صدام و مبارک رفتند.
پس خوش بگذرد!

تــصـــویــــر روز

تــصـــویــــر  روز