اخبار جمعه در راس اخبار هفته

چند تا اظهار نظر جالب به عرض مبارک بنده رسید که در ادامه می آید.

 

-           رهبر معظم می فرمایند: "جبهه استكبار و در رأس آن آمریكا به خوبی می دانند كه الگوی این حركت های مردمی، انقلاب ایران است." یکی از شیوه هایی که اغلب رهبر معظم مرتکب می شوند این است که هر گاه با کمبود دلیل برای فرمایشات خودشان روبرو می شوند، بلافاصله به آن می بندند: "دشمن خودش هم می داند" یعنی با این جمله ی طلایی، چند حرف را بیان می کنند: اول اینکه دلیل دیگری نداریم که عنوان کنیم! دوم اینکه ما از غیب بهمان خبر رسیده که دشمن چه چیزهایی می داند! سوم اینکه ضعف نفس مان را داریم داد می زنیم که چقدر وابسته به آمریکا هستیم که دانستن یا ندانستن یا بیان چیزی از طرف دشمن، اینقدر برای ما مهم و بزرگ است! جالب اینکه همه دنیا را هم پر کرده ایم که دشمن این آمریکای بی تربیت هستیم و اصلا هم غربگرا نیستیم!!

-           احمدی مقدم گفته است: "نیروی انتظامی با فریب خوردگان و آنهایی كه با سلب آسایش مردم و نوعا تخریب اموال عمومی، قتل و... جامعه را به سمت ناامنی پیش می برند قاطعانه و شدت عمل برخورد خواهد كرد ولی آنهایی كه در میدان ها و تجمع های غیرقانونی دستگیر می شوند پس از تكمیل پرونده به مقام قضایی معرفی می شوند تا به جرم و تخلف آنان رسیدگی شود." اولیی چیزی که به نظر من می رسد اینکه برخی کسانیکه نیروانتظامی می خواهد با آنها برخورد جدی کند؛ لاجرم به دستگاه قضایی تحویل داده نمی شوند! خودش میگوید! دوباره بخوانید! یعنی قوه قضاییه فقط وقتی وارد کار می شود که بخواهند برخورد ملایم با طرف انجام دهند! و مثلا او را بفرستند به اوین! و اگر بخواهند برخورد جدی و قاطعانه انجام دهند؛ لابد می سپارندش دست سردار رادان تا ببردش کهریزک! و تجاوز جنسی و مابقی ماجرا! این است نظام مقدس اسلامی ایران که همه ملت های منطقه در آرزوی داشتن آن هستند!

-           نکته سوم هم آنکه آخر این نکته دوم گفتم! یعنی اگر به گفته ی رهبر معظم؛ همه ملت های منطقه برای این در کشورهایشان انقلاب کردند که در به در داشتند خواستار نظامی به خوبی ایران می شدند؛ باید نتیجه گرفت که ملت های مصر و تونس و لیبی و یمن و اردن و بحرین و عربستان و اینها؛ همگی دلشان لک می زند بروند کهریزک! به جان خودمان نتیجه ی دیگری نمی توان گرفت!!

-           رهبر معظم بارها گفته اند "سیاه نمایی نکنید." یعنی اگر در کشور فساد و فحشا و ناامنی و دزدی و اینها هست؛ نگویید! باشد، اما نگویید! نظیر همین تجاوز جنسی به مردم که گفته اند بکنید، اما نگویید! برای همین مهدی طائب هم که خودش دستی در ماجرا دارد؛ راحت در نهم دیماه آمد و قضیه ی تجاوزها را به شدت مسخره کرد! اما اینبار با انکار بازداشت شدن موسوی و کروبی؛ در حالیکه همه دنیا فهمیده اند آندو تحت بازداشت هستند؛ آخرین ورژن از این "سیاه نمایی نکنید" درست شد! یعنی موسوی را بگیرید؛ اما نگویید که گرفته اید!!

-           برخی اخبار هم می گوید کمیته ای که در بیت رهبری، به اصطلاح برای مدیریت بحران پس از 25بهمن تشکیل شده؛ برای همه مسوولین تکالیفی را مشخص کرده است. که رهبر معظم هم گفته اند اگر برای من هم تکلیفی کند؛ آن را اجرا خواهم کرد. این کمیته بوده که به خود رهبر و احمدی نژاد توصیه کرده از اظهار نظر علنی در اینباره خودداری کنند. ظاهرا بخاطر اینکه مردم خیلی از این دو نفر متنفرند و سخنانشان تحریک کننده ی بیشتری خواهد بود! و این بوده ظاهرا علت سکوت رهبر.

-                           گفته شده کمیته فوق تحت مسوولیت مجتبی است. این خبر آخر تایید نشده است.

 

حسین جوجو، اعدام باید گردد!

وبلاگ آهستان که گویی کلی از رفتار یکی از دوستان بسیجی شان در فحاشی به فائزه هاشمی شرمنده شده است؛ چند تا مطلب در این باره نوشته است و به شدت این فحاشی و حمله ناموسی را محکوم کرده است.

وی در آخرین مطلبش چیزی نوشته که خواندنش می ارزد. او گفته به هر صورت و با هر بهانه ای ما اجازه نداریم به کسی فحش دهیم؛ خواه فائزه هاشمی باشد خواه نباشد.

من می گویم تا اینجای حرفتان مقبول. اما یک حرف را انگار شما آگاهانه دارید فراموش می کنید. تا آنجا که ما میدانیم آن فیلم منحصر به فحاشی ناموسی نبوده است؛ و نسبت زنا که داده شده. و اینکه برخی گفته اند این گفته "حد قذف" برای آن فحاش به همراه دارد. بلکه در این فیلم مطلب دیگری هم گفته شده که فحش نیست. و آن تهدید به تجاوز جنسی است.

همان رفتاری است که این لباس شخصی ها یا به تعبیر درست تر پاسداران سپاه، با دختران بازداشت شده در این بیست ماهه انجام دادند و کروبی فقط بخشی شان را افشا کرد که اینگونه دشمنش شدند. همین ها هستند که در پادگان های سپاه، مسوول آدم کردن دختران سبز بوده و هستند. و تنها کاری که می توانند بکنند اتکا به بساط مبارکشان است!

عبارت "جرَت می دهم" به هیچ وجه فحش نیست و به حد قذف منتهی نمی شود. تهدید است به تجاوز. و این فرد باید به اتهام "اِفساد فی الارض" محاکمه شود.

سخن واضح  است؟

 

 

مثل دو تا قناری، مثل دو تا فینچ!

1-                همه می دانند که موسوی و کروبی بازداشت شده اند. حال چه در حشمتیه چه در جای دیگر؛ فرقی نمی کند. و اصولا معلوم نیست این "زندان حشمتیه" را چه کسی اول بار گفت!

2-                همه می دانند که مردم لیبی برخواسته اند. و مثل شیر دارند با اسلحه در برابر دیکتاتور زشت شان مقاومت می کنند. و انصاف بدهیم مردم لیبی خیلی شجاع ترند از مثلا مردم مصر. خدا کمکشان کند.

3-                               چند روز پیش فارس نوشت موسوی و کروبی بازداشت نشده اند و در خانه شان هستند.

4-                               بعدش خبرگزاری ایرنا نوشت که بازداشت نشده اند.

5-                               بعد خبرنگار کیهان نوشت که بازداشت نشده اند و از یک مقام امنیتی نقل قول کرد.

6-                               بعدش دادستان کل کشور اژه ای آمد گفت بازداشت نشده اند.

7-                               بعدش دادستان جزء کشور دولت آبادی آمد گفت بازداشت نشده اند و خودشان چراغهایشان را خاموش کرده اند.

8-                               بعدش "رادیو اگر" نوشت احتمالا چراغ هایشان را خاموش کرده اند تا مثل دو تا مرغ عشق بنشینند شطرنج بازی کنند.

9-                بعدش دو کلام هم بشنوید از مادرشوهر! وزیر جدید خارجه –معروف به مُرده خور- آمد گفت بازداشت نشده اند و نمی دانم چرا خودشان در خانه شان نیستند!

10-             سرهنگ قذافی همین چند روز پیش آمد گفت مردم که در خیابان ها تظاهرات می کنند؛ دارند به طرفداری من تظاهرات می کنند؛ آنها برای رهبرشان می میرند!!

11-             راستی فکر نمی کنید دیکتاتورها وقتی خیلی با مردم هایشان دور می افتند؛ و فاصله دولت و ملت خیلی زیاد می شود؛ این طور به دروغگویی می افتادند؟ و فکر نمی کنید این فاصله شدید، یک خبر می دهد و آن، سقوط قریب الوقوع دیکتاتور است؟

12-             سعید الصحاف را یادتان هست که تا زمانی که نیروهای آمریکایی در خیابان بغلی اش در بغداد داشتند راه می رفتند و  پاکسازی نظامی می کردند؛ همچنان مصاحبه میکرد و می گفت: "نیروهای ما نیروهای آمریکایی را مثل مار در بیابان ها در هم پیچانده اند!"

13-             اگر سعید الصحاف دلش می خواهد دروغ بگوید؛ بگوید. اما این اوست که ساعتی دیگر، به دست نیروهای دشمن اش اسیر می شود و به جوک بین المللی تبدیل می شود!

14-             شما هم دوست دارید جوک شوید؟ به خودتان مربوط است. مثلا بعدها بگویند مردم ایران در حالی بساط دیکتاتور کشورشان را در هم پیچیدند که فقط یک ماه قبلش همه مسوولین جمهوری اسلامی می آمدند توی تلویزیون، و در زیر خشم فزاینده و البته پوزخند تمسخرآمیز مردم؛ یکی یکی می گفتند ما کسی را بازداشت نکرده ایم؛ آنها دارند در خانه شان شطرنج بازی می کنند!!

 

ما اینیم دیگر!

خبرگزاریها در یکی دو روز گذشته نوشتند: اسرائیل بالاخره ایران را تحریم کرد!

ای بابا! ما تا الان فکر میکردیم اسرائیل و ایران سایه ی هم را با تیر می زنند!

تازه الان دارد به تحریم بین المللی ایران می پیوندد؟!

بگذریم که به قول برادر محسن رضایی؛ ما در زمان جنگ حتی از اسرائیل هم سلاح وارد میکردیم تا با دنیا کفر بجنگیم!

یعنی ما این قدر قوی بودیم که!

به قول وبلاگ های این جوجه بسیجی ها؛ ما همه را سر کار می گذاریم؛ کسی هم نمی فهمد!!

مثل آن بابا که گفته بود:

"تقلب کردم هیچ کس هم نفهمید!"

                                    

 

آیا همیشه باید صلح طلب بود؟

سبز هشتم نوشته است که خبرهایی دارد برخی ها می خواهند در چهارشنبه سوری برخی مکان های دولتی را آتش بزنند و جنبش را وارد فاز خشونت کنند. او با این شیوه مخالفت کرده و گفته جنبش سبز همیشه صلح طلب خواهد ماند.

اما من سوال میکنم اگر در لیبی هم بودید می خواستید مانند مصر باشید و فقط چادر بزنید و "سِلمیّهَ سِلمیّهَ" بازی دربیاورید؟

من نظر خاصی ندارم. اما صلح طلب بودن؛ همیشه خوب نیست. بنیان علمی یا شرعی هم ندارد. یک جا آدم باید صلح طلب باشد. یک جا باید آدم هم بُکشد. البته واضح است انسان در منظر عقل و شرع؛ هیچ وقت نمی تواند مجرم باشد. مثلا ما هیچگاه نمی توانیم جلوی دختر یکی از دشمنانمان را بگیریم و بگوییم: "جرت بدهم؟" نمی توانیم مانند بسیجیان، باتوم توی ... این و آن کنیم. نمی توانیم به تجاوز جنسی، فکر هم بکنیم. اما کشتن؛ زدن؛ مبارزه کردن؛ یا آتش زدن؛ لزوما کارهای بدی نیستند.

هم کار مردم مصر بزرگ بود در کنار زدن دیکتاتور سرزمین شان؛ هم کار مردم لیبی بزرگ است.

با اینحال من موضع بخصوصی در مورد حملات آتشبار چهارشنبه سوری ندارم. به خود کسانی مربوط است که برای اینکارها، برنامه ریخته اند.

 

برخی بسیجی ها کمی هم عقل دارند!

گاهی برخی وبلاگهای طبقه ی ولایتمدار را که می خوانم، به حرفهای جالبی بر می خورم.

مثلا اخیرا یــکـــی از اینها به کلیه سیاستهای تبلیغی جمهوری اسلامی تاخته است. و این را خلاف خواسته های رهبر معظم دانسته است!

دو نکته را اینجا باید بگویم. اول اینکه اغلب آن طیف آدمها، واقعا آدمهای ساده ای هستند. یعنی اینها فکر می کنند رهبر معظم همان است که مثلا در سخنرانی هایش هست. نمی دانند این آدم؛ روی دیگری هم دارد که منحصر به جلسات محرمانه با مسوولین است.

مثلا همین انتقادی که وبلاگ مزبور به عدم اجرای سیاست "جذب حداکثری، دفع حداقلی" دارد؛ نمی داند به دستور همین رهبر است که انجام شده است.

اگر کسی مانند احمدی نژاد در حال کارهای دیوانه وار است؛ به دستور همین رهبر است که بالا آمده و کارها به او سپرده شده؛ و دم به دم ازش حمایت های محکم شده است. اگر نیروهای امنیتی یا محافل خاص سپاه یا هیات رزمندگان دارد مردم را وحشیانه سرکوب می کند؛ به دستور ویژه و حمایت خاص همین رهبر است. حالا اگر شما اینها را با سیاست جذب و دفع مذکور مخالف می دانید؛ باید به خود رهبر شکایت کنید. و بگویید چرا خودتان یک سیاست را اعلام می کنید؛ و ما را فریب می دهید؛ و بعد خودتان اولین کسی هستید که خلافش عمل می کنید!

دوم اینکه به نظر من سخن گاه به گاه این وبلاگ نویس ها که استثنائآ بویی هم از تعادل و تحمل ِ دیگران برده اند؛ اصلا خوب نیست! به نظر من کسانی مانند احمدی نژاد و حسین طائب و عزیز جعفری و نقدی و شریعتمداری هستند که خیلی خوبند!

زیرا به همان علتی که هم من می دانم هم آن وبلاگ نویس هم همه؛ این گروه اشخاصی که نام بردم، با تمام توان دارند برای ما کار می کنند!

یعنی دارند پایه های این نظام را چنان از ریشه می کنند که دیگر نامی هم ازش باقی نماند! مگر ما چیزی بالاتر از این می خواهیم؟

ما به امثال حسین تاجیک و حسین قدیانی –همان پاسدارانی که فائزه هاشمی را به تجاوز جنسی در ملا عام تهدید کردند- نیاز داریم. اینها لولو و مرجان دنیای سیاست اند!

و اتفاقا همین ها هستند که بیشترین نزدیکی را با رهبر معظم دارند و می دانند حضرت ایشان واقعآ چه چیزهایی را دوست دارند!

سخن دل رهبر معظم را اگر می خواهید بدانید؛ باید نزد منصور ارضی بروید و مجتبی!

و نزد این وبلاگ نویسهای هالو نروید که خیال می کنند باید کمی هم عقل داشت!

 

 

بیچاره بشری و هدی!

باورتان نمی شود, ولی یک وبلاگی در اینترنت وجود دارد که مال یکی از لباس شخصی هاست!

وی بعد از افشای این ماجرای تهدید فائزه هاشمی به تجاوز جنسی؛ صریحا آمده از این عمل دفاع کرده! و به بقیه ی دوستانش هم به شدت تاخته که: شما که نمی گذارید با خیال راحت ما کارمان را انجام دهیم؛ نام حزب اللهی روی خودتان غلط می کنید که می گذارید!!

این وبلاگ ما کسی است به اسم حسین قدیانی؛ یا همان حسین تکلول؛ معروف به دیوانه از قفس پرید.

ممکن است بعد از خواندن آن وبلاگ؛ حالت بدی بهتان دست بدهد. مثلا بخواهید بالا بیاورید. یا اسهال بگیرید. بنابراین پیشاپیش از پخش این برنامه عذر می خواهیم! کسانی که بیماری قلبی دارند؛ یا آسم دارند؛ یا اصلا آدمیزاده هستند؛ خوب است این وبلاگ را نخوانند!

آیا با دیدن آن صحنه فیلم حمله به فائزه؛ و خواندن چنان وبلاگهایی؛ دیگر می توان باور کرد خبرهایی که حاکی است دختران بازداشت شده از خیابانهای اعتراض را وقتی دست این کفتارها می دهند؛ به آنها تجاوز نمی کنند؟

اصلا دیگر نامها را باید عوض کرد. گفتن لباس شخصی یا بسیجی، دیگر مال قدیم ها بود! پس راحت بگویید: تجاوزگر! وقتی خودشان این قدر راحتند!

همه ی یاران رهبر معظم؛ تنها آروزیی که دارند تجاوز جنسی به این و آن و در و دیوار است!

چه کرده ای  رهبرا ! که همه دیوانه ی تو شده اند؟!

اوهو اوهو اوهو اوهو (دارم مثل منصور ارضی گریه می کنم! شنیده اید گریه عربده های منصور ارضی را؟)

 

پایانی:

خدایا!

چرا این رهبر این طور زده به سیم آخر؟ چه بلایی سرش آمده که اینطور شده؟ چرا اینطور پلها را پشت سرش خراب می کند؟

حتی اگر به روزهای بعد از سقوط هم فکر کند؛ بالاخره می خواهد بتواند جایی چند روزی زندگی کند و بعد اعدام شود که! میخواهد دخترانش بعد از مرگش؛ دم به دم تحت تجاوز قرار نگیرند که...

نمی خواهد؟

هر کسی آن دِرَوَد آخر کار، که کِشت.

 

مدل یوگسلاوی

خدمت رییس جمهور محبوب ایالات متحده و حومه

با عرض تبریکات

 

باراک آقا!

همان طور که می دانید دنیا در آستانه ی تحولات عظیمی است. که بی ارتباط به سرمایه داری آمریکایی نیست. و برای مثال به عرصه آمدن کشوری مانند چین را عنوان می کنم.

در این شرایط حاضر تا شروع دوره ی جدید ریاست جمهوری شما؛ خاورمیانه روزهای ملتهبی را می گذراند.

هر عملی و هر تفکری؛ لاجرم موافقین و مخالفینی دارد. که نهایتا یکی از این دو پیروز میدان می شود. اما به نظر می رسد همه نیروهای درگیر در هر مصافی؛ باید به یک حداقلی از ارزشها پایبند باشند.

همین پایبندی بود که به قراردار ژنو منتهی شد. و برخی از همین ارزشها بود که حتی هیتلر را به خود پایبند نمود. عدم استفاده از سلاح شیمیایی یا کشتار سازماندهی شده ی زنان و کودکان یا پرهیز از حمله ی پیش دستانه به شهرها و پرهیز از حمله به کشور سوییس؛ برخی از پایبندی های دول حاضر در جنگ دوم جهانی بود.

بگذارید برایتان مثالی واضح تر بزنم.

شما و جمهوریخواهان در بسیاری موارد با هم دشمنی آشکاری دارید. حتی گاهی برای همه دنیا نسخه هایی می پیچید؛ که تنها هدفی که دارید گرفتن حال طرف مقابل است در داخل امریکا.

حالا فرض کنید جرج بوش با همه عداوتی که با شما دارد؛ یک بار که دارد از خیابانهای واشنگتن رد می شود؛ داخل پارکینگ یک مغازه بزرگ؛ عیال شما، میشل خانم را ببیند. آیا شما دوست دارید جرج بوش جلو بیاید و جلوی مردم عربده بکشد و بگوید: "جرت بدهم؟"

یا مثلا دونالد رامسفلد که الان سالهای نود سالگی اش را سپری می کند؛ و از رییس جمهور لینکن تا حالا ظاهرا در کاخ سفید رفت و آمد داشته است؛ یک بار بیاید و هیلاری کلینتون را ببیند؛ و کتش را در بیاورد و نعره بکشد: "جرت بدهم؟"

واضح است که این کارها مناسب نیست.

بنابراین از شما تقاضا داریم اکنون که پایان دیکتاتورها را در خاورمیانه آغاز کرده اید؛ و از اینکار واضح است اهدافی دارید که حتما به منافع ایالات متحده ختم می شود؛ کاری کنید که این تغییر و تحول ضروری، با پایبندی به یک سری ارزشها انجام شود.

برای همین تقاضا داریم حالا که سگ لیبی افسارش را پاره کرده است؛ ناوهای بیشتری به سواحل لیبی ارسال کنید. و از کارهای لازم؛ خودداری نکنید.

در ضمن موشک های لازم برای هدف قرار دادنهای هوشمند را به خلیج فارس اعزام کنید. تا در موقع لزوم؛ معطل کمبود بمب نباشند.

مدل یوگسلاوی و بمباران اهداف-بجای بمباران اشخاص- نمونه ی کاملا موفقی بود.

کسانیکه باید پیام این رفتار را دریافت کنند؛ خواهند کرد.

اگر هم نکردند؛ نهایتا شما یک سری از بمب هایتان را آپدیت می کنید!

این لطف شما را دنیای آینده هم سپاسگزار خواهد بود. و همه، از جمله عیال شما هم از آن بهره مند خواهند شد.

 

با تشکر.

انجمن مبارزه با جر دادن در پارکینگ.

 

عشق به رهبر، عشق به همه خوبیهاست!

امروز صادق لاریجانی سخنانی گفت که صداسیما هم آن را پخش کرد. وی واکنش نسبتا تندی نشان داد به نیروهای سپاه که به فائزه هاشمی حمله کرده بودند و او را به تجاوز جنسی تهدید کرده بودند.

حالا ما فرض می کنیم که صادق لاریجانی از بس آدم منصفی است واقعا با این کار مخالف بوده است و واقعا می خواهد با آن پاسدار برخورد کند.

گفتیم فرض می کنیم. وگرنه  صادق لاریجانی اگر اهل برخورد بود با فجایع بزرگتری که گزارش های رسمی اش هم موجود است؛ وقایعی که در بازداشتگاه ها رخ داده که کهریزک، فقط مُشتی بوده نمونه ی خروار؛ برخورد می کرد... و الان سردار رادان، با آن چهره ی "یعرف المجرمون بسیماهم" اش، راست راست راه نمی رفت!

حالا گفتیم فرض می کنیم!

بعد از اینکه شما یعنی آقا صادق لاریجانی خواستید با آن پاسدار برخورد کنید و یک قاضی هم حکم بازداشت او را صادر کرد؛ چه کسی قرار است این حکم را اجرا کند؟!

به نیروی انتظامی می گویید؟ نیروی انتظامی که دست سپاه است!

به سپاه می گویید؟ به شما می خندند!

به وزارت اطلاعات می گویید طرف را بگیرند؟ آنجا هم دست سپاه است!

از وزیر و وکیل و رییس مجلس و رییس سازمان و رییس صداسیما و رییس اینجا و رییس آنجا همه و همه سپاهی هستند!

انگار شما تازه از خواب بیدار شده اید و نمی دانید سالهاست سپاه در این کشور کودتا کرده و همه جا را تصرف کرده است!

من قول می دهم اگر این پاسدار که فیلم عملش همه جا پخش شده؛ از سوی صادق لاریجانی مجازات شد؛ من اسمم را عوض می کنم!

می گذارم یک اسم خیلی ناجور!

مثلا: رادیو جر!

 

یعنی سپاه هم نمی تواند به داد ما برسد؟

امروز احمدی نژاد در دفاع غیرمنتظره ای از "دیکتاتور و رهبر لیبی" گفت:

"الان ۱۰ سال پیش و زمان رئیس جمهور سابق آمریکا نیست که به بهانه ۱۱ سپتامبر به عراق و افغانستان حمله کردید. اگر این بار در شمال آفریقا و خاورمیانه دخالت نظامی کنید، ملت‌های منطقه به پا خواهند خاست و گور سربازان شما را خواهند کند."

ظاهرا یکی دیگر از اثرات حضور اخیر مردم در خیابانها دارد خودش را نشان میدهد.

موج حمایت از انقلاب های ضددیکتاتوری ِ خاورمیانه خیلی زود رنگ باخت. و آقایان فیتیله ی این حمایت را پایین کشیدند!

حمایتی که به خیال خودشان با خطبه های حکیمانه رهبر معظم آغاز شده بود. و خیال کرده بودند حالا خود آمریکا را هم -که دارد این انقلاب ها را درست می کند- فریب می دهند؛ و می شوند صاحب انقلاب های مردمی خاورمیانه!

وقتی چند نفر آدم -که نمونه شان همان کسانی اند که عاشق جر دادن هستند!- دور یک نفر را بگیرند و هی تملقش را بکنند؛ طرف فکر می کند خیلی مُخ است! و همه دنیا دارند خودش را و خطش را تحسین می کنند!!

اما حالا که آن خطبه های ناسور ظاهرا نگرفته؛ و حضور مردم هم در هفته های اخیر والبته هفته های ملتهب پیش رو؛ موج انقلاب را به سمت خود آقایان آورده؛ آقایان ظاهرا کاری ندارند جز افشای واقعیت خودشان!

آقایان دارند به زبان بی زبانی به همه ملتهای دنیا می گویند اگر آمریکا بخواهد علیه دیکتاتور لیبی -که دست خودش را برای همه گونه جنایتی بازگذاشته- برخورد نظامی کند؛ فردا هم که نظام مقدس ما می خواهد به سپاه بگوید تانک به خیابان بیاورد؛ یقین آمریکا می خواهد ناو به خلیج فارس اضافه کند و پادگان های سپاه را یکی بعد از دیگری بمباران کند!

آقایان مدل یوگسلاوی یادشان آمده که اتفاقا در زمان دموکرات ها انجام شد!

چه روزهای سختی می گذرد بر مردان ولایت!

به هر طرف که نگاه می کنند؛ ابرهای تیره و تار است که نزدیک می شود!

با مردم می خواهند حرف بزنند؛ کسی باورشان نمی کند! می آیند باتوم توی سرشان می زنند؛ بدتر می شود! می کشند؛ بدتر می شود! می خواهند نیروی نظامی به خیابانها بیاورند؛ لیبی می شوند!

یا امام زمان!

 پس من چی کار کنم! با این آبروی مختصر؟ با این جان ناقابل؟

 

رویش ها و ریزش ها

رهبر معظم فرمودند هر نهضت و انقلابی، ریزش هایی دارد و رویش هایی هم دارد.

اگرچه شاهدیم انقلاب اسلامی ایران هم ریزشهایی دارد که اعتراف می کنیم کم نبوده است و گاهی انسان را غمگین می کند؛ اما رویشهایی هم دارد. ما که تنها نشده ایم.

اگر چه بسیاری از مردان اهل تفکر دور این نظام را خالی کردند؛  اما کسانی دیگر هم روییده اند و دور این نظام حلقه زده اند.

رویش کسانی که درست است که سواد زیادی ندارند. اهل فکر و تعقل نیستند. اهل فداکاری و شجاعت نیستند. اهل صفای باطن و پاکی درون نیستند. اما...

اما هیاتی که هستند. روضه که بلدند بخوانند. مسجد ارک را هم که دارند. چه رویشی بالاتر از این؟

هزاران نفر که پیش از این با این نظام بودند و دل در گرو آرمانهای آن داشتند؛ امروز در برابرش ایستاده اند. و رویش کرده اند بجایش بسیجی های جدیدی!

به عکس فوق نگاه کنید! گروهی هستند از بسیجی های 25بهمن؛ که باتوم توی سر مردم می زدند!

چه نیکو رویشی!

 

 

ماجرای جر خوردن نکونام

من ابراهیم نکونام می خواهم گزارش امروزم را خدمت شما نمایندگان محترم مجلس  ارائه کنم. پیشاپیش از همه سروران گرامی که اجازه دادند من هم سخن بگویم تشکر می کنم. مخصوصا از حاج اسماعیل کوثری که انصافا لطف کردند و لحظاتی است از روی تریبون مجلس پایین آمده اند، و بقیه ی شعارهایشان را گذاشتند برای بعدها. جای پایشان هم من خودم با عبایم از روی میز اینجا پاک می کنم.

عرض کنم که گزارش ما راجع به فاجعه ی 25بهمن است که امروز قرائت می کنیم.

ماجرا از آنجا آغاز شد که وقتی نظام مقدس  اسلامی ما در اوج قدرت بود؛ و سرکردگان نظام سلطه را به کرنش واداشته بود؛ و رای 24میلیونی رییس جمهور همه را به ذلت انداخته بود، و خوار و خفیف کرده بود؛ آنها تصمیم گرفتند پروژه هایشان را شروع کنند.

آنها از ابتدا هدفی نداشتند جز اینکه خون به دل ما بکنند. نمی توانستند ببینند ما خوشحالیم. نمی توانستند لبخند را بر لبان نازنین مقام معظم رهبری، تاب بیاورند. و از لجشان در اتاق فکرهایشان، که اسنادش همه موجود است؛ گفتند ما یک فتنه ای را شروع می کنیم.

بعد هم ماجراهای اسف انگیز سال88 شروع شد.

امسال هم وقتی انقلاب تونس و مصر انجام شد؛ و آحاد ملتهای منطقه پشت سر هم نماینده می فرستادند پیش ما که تو را خدا؛ ارواح عمه تان بیایید برای ما الگو شوید که انقلاب ما دارد از بی الگویی می میرد؛ ناگهان این آقایان سران فتنه که با انگلیس و آمریکا ارتباط داشتند ماموریت یافتند که گند بزنند به کار ما.

برای همین به این سران فتنه دستور داده شد که یک راهپیمایی در تهران درست کنند تا آمریکا بتواند به دنیا بگوید موج انقلاب علیه دیکتاتورهای منطقه در ایران هم به وجود آمده است. و ملتهای منطقه را از ما و انقلاب اسلامی ما ناامید کند.

برای همین این آقایان این بیانیه را دادند و چند نفر در حدود سه الی چهار نفر همان طور که دیدیم در روز 25بهمن به خیابان آمدند. بلافاصله تصاویر این راهپیمایی به دنیا مخابره شد. و آمریکا توانست ملت های منطقه را متقاعد کند که ایران الگوی مناسبی نیست. و از همین لحظه بود که همه کشورهای منطقه نمایندگانشان را از ایران فراخواندند و گفتند شما که خودتان دیکتاتور هستید و مردم تان دارند علیه تان تظاهرات می کنند و شما توی سرشان می کوبید؛ چطور می خواستید الگوی ما شوید؟ حتی یکی از این نمایندگان منطقه؛ به خود من یک حرف ناجوری زد که من خیلی ناراحت شدم و گفتم چرا فحش ناموسی می دهی مرد حسابی؟

سپس این سران فتنه به کارهایشان پرداختند. در هنگام حضور مردم در 25بهمن و وقتی امت خودجوش حزب الله در حال جمع کردن قائله بودند؛ اینها شروع کردند به شهید سازی. عمدا چند نفر را کشتند؛ تا بگویند اینها را نظام مقدس کشته. که همان طور که می دانید به ده نفر شلیک شد. که چهار نفر از اینها کشته شدند. در حالیکه همان طور که اول گفتم کل این آدمها که به خیابان آمده بودند؛ چهار نفر نمی شدند. دروغگویی آقایان سران فتنه از همین اعداد و ارقام واضح می شود.

بعد هم به وسیله ی عمال منافق شان؛ شروع کردند کسانی را بازداشت کردن. تا پروژه ی بازداشت سازی را انجام کنند. و به دنیا بگویند: ببینید حکومت ایران که شما می خواستید الگوی ملت های منطقه بکنیدش؛ صدتا صدتا دارد مردم را بازداشت می کند. و این از بی صفتی سران فتنه بود.

در قدم بعدی آنها بعضی از بازداشتی ها را در بازداشتگاه ها به شدت مضروب کردند. حتی به من گزارش دادند که یک دختر جوانی را در خیابان در جلوی چشم مردم می زنند و بازداشت می کنند و او را روی زمین می کشند تا سوار خودروی سپاه کنند. و این دختر تمام این مدت داشته شیون می کشیده. پَست بودن آقایان را می بینید که چه پروژه هایی را اجرا می کنند؟

جالب اینکه بعدا در بازداشت گاه ها هم از سوی عناصر منافق؛ به شدت بازداشتی ها را مضروب کرده اند. حتی به دختر های بازداشت شده؛ تجاوز می کنند تا بتوانند پروژه ای تجاوز سازی را عملی کنند و در دنیا آبروی نظام مقدس ما را ببرند.

چقدر پست هستند این سران فتنه.

سپس در آخرین قدم هم پروژه ی بازداشت کردن خودشان را اجرا کردند. یعنی در حالیکه میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در خانه شان نشسته اند و برای اینکه بتوانند بهتر شطرنج بازی کنند؛ چراغ های خانه شان را خاموش کرده اند؛ اعلام کرده اند ما الان بازداشت شده ایم و در زندان نمی دانم پشمکیه یا حشمتیه یا چیزی به همین نام بازداشت هستیم.

این آقایان حتی برای اینکه این پروژه هایشان درست از آب در بیاید؛ خودشان را به زندان حشمتیه رسانده اند و ناجوانمردانه خودشان را دارند شکنجه می کنند. تا پروژه ی شنکنجه سازی را عملی کنند.

تمام این خطوط از آمریکا به وسیله مصطفی واحدی، و از انگلیس بوسیله خشایار ارجمند که هر دو از اعضای مرکزیت سازمان فداییان خلق هستند؛ اجرایی شده است. و کار، کار آمریکا بوده است.

اینها با همه این کارها خواسته اند در این موقعیت حساس که در کشورهای منطقه دارد انقلاب می شود؛ و کشور ما هم در شرف انقلاب است؛ خواستند ما را بلرزانند. و نگذارند ما برای کشورهای منطقه الگو شویم و به دنیای منطقه بگوییم اینجا نه فقط دیگر انقلاب بشو نیست؛ بلکه یک بار که انقلاب شده و ما حاضریم تجربیات سی ساله ی خودمان را در اختیار شما بگذاریم.

حتی یکی از این نمایندگان گفت اتفاقا در کشور خود ما هم در سی سال گذشته انقلاب شد، و دیکتاتورهای خود ما هم یا رهبر انقلاب ما هستند یا رییس شورای فرماندهی انقلاب یا چیزی از این دست عنوان ها؛ و اصولا ما داریم در مقابل همین دیکتاتورهای سی ساله انقلاب می کنیم.

که ما دیدیم مزخرف می گوید اصلا جوابش را ندادیم.

خوب شد که رفتند از اینجا. اصلا نمایندگان خوبی نبودند برای منطقه. بیشتر شبیه جاسوس های موساد و سیا بودند انگار اصلا.

حالا شما نمایندگان محترم مجلس ولایت. بگویید بدانید با این سران فتنه چه کنیم که بیارزد؟

آی ... اوخ... بابا... باز این کوثری پرید روی تریبون ... دستم له شد مرد گنده... چرا ورجه وورجه می کنی جلوی دوربین تلویزیون ... اینجا که سپاه نیست دیوانه بازی در میاری... اینجا مجلس است... آخ... وای... نزن... باتومت را چرا داری می کنی توی چیز من... وامصیبتا... وا ولایتا...آخ...

 

نامه ای از یک تک یاخته، خطاب به ولی امر مسلمین عالم

محضر مقام عظمای ولایت و رهبری و فرماندهی معظم کل قوا!

با عرض تحّیات!

 

بیایید فرض کنیم شما در زمان امام علی(ع) زندگی می کردید. و به نیابت آن حضرت؛ والی یک سرزمین اسلامی شده بودید.

واضح است که شما در نیابت از امام معصوم بر مسلمانان آن خطهّ، ولایت داشتید. و بنا به حکم قرآنی اطاعت از ولی امر، اطاعت از شما واجب بود.

مثلا شما حق داشتید بگویید این آقا باید زکاتش را بپردازد. یا آن آقا باید نماز بخواند. این مسجد باید اینجا باشد. امام جماعت آن باید فلانی باشد. حتی می توان گفت شما حق داشتید اگر صاحب یک خانه حاضر نمی شد خانه اش را بفروشد تا راه لشگر باز شود برای یک عملیات نظامی؛ به حکم شما او اجبارا خانه اش را بفروشد.

اما آیا شما حق داشتید بگویید فلانی باید مشروب بخورد؟ فلانی باید زنا کند؟ فلانی باید جلوی یک زن محترم را بگیرد و به او بگوید: "فلانت می کنم"؟ فلانی باید در بازداشتگاه ها به "دشمن" تجاوز کند؟ (تجاوز کند ولی فقط جایی درز نکند که تجاوز کرده است!)

آیا اگر سرزمینی که شما ولایت آن را برعهده داشتید و بنا به نیابتی که از امام معصوم داشتید؛ ولایت تان همان ولایت رسول الله بود؛ حق داشتید در مقابل خطراتی که به سرزمین تحت مسوولیت شما متوجه می بود؛ همه حرام های خدا را انجام دهید و بنا به حکم حفظ بیضه ی مسلمین؛ هر حرامی را حلال اعلام کنید؟

فکر می کنید اگر به امام علی می گفتید من برای حفظ نظام اسلامی به زنان مسلمانان تجاوز کرده ام؛ امام علی چه برخوردی با شما می کرد؟ غیر از این است که شما را به 25قسمت مساوی تقسیم می کرد؟

کمی کلاهتان را قاضی کنید. انصاف می دهید که نظام شما؛ بدجوری فاسد شده است؟ یعنی باید گفت دیگر متعفن شده است. اصلا این چه نظام اسلامی ای است که از هر نظام غیر اسلامی، فاسد تر و ضداسلامی تر است؟

کجای دنیا برای اینکه نظام شان را حفظ کنند؛ تجاوز جنسی را در دستور کار رسمی شان قرار می دهند؟ درست است که همه جای دنیا نیروهای امنیتی؛ آدم می کشند و شکنجه می کنند و جنایت می کنند. اما این طور مانند نظام شما آیا همه حرکت امنیتی شان را بر آزار جنسی استوار می کنند؟ تا جایی که بگویند برای فشار به رقبای سیاسی شان که سابقا دوست شان هم بوده اند؛ دختر آنان را در ملا عام به تجاوز جنسی تهدید کنند و بگویند: "جرَت میدهم"!

اصلا ما اگر این نظام اسلامی را نداشته باشیم مگر چی می شود؟

فساد اخلاقی می شود؟ زنا می شود؟ شرابخواری می شود؟ یعنی خیلی بیشتر از اینکه دستگاه های امنیتی کشور اساس کارشان را بگذارند بر تجاوز سازمان یافته ی جنسی به مخالفان؟

ما اگر این اسلامی که شما آن را نگه داشته اید نخواهیم؛ به نظرتان اسلاممان بیشتر نخواهد شد؟

کشوری که بنا به دستورات آشکار و مخفی شما؛ در فساد جنسی؛ ناامنی؛ مواد مخدر؛ مشروبات الکلی؛ فساد مالی افسانه ای و هزاران کثافت دیگر فرو رفته است؛ خیلی بیشتر از هر زمان دیگری. و خیلی بیشتر از هر جای دیگری. در این حال شما برای اینکه این نظامی که دیگر نباید بماند را نگه دارید؛ فرمان تکیه بیشتر به انواع جرم و جرائم را صادر می کنید؟ و در این میان به دوستان سابق خودتان  هم رحم نمی کنید؟

آن وقت همه ی اینها بخاطر حفظ نظام  اسلامی است؟ بخاطر ولایت است؟ ولایتی که همان ولایت امام علی است؟ همان ولایت رسول الله است؟ شما با این نوع ولایت اگر در زمان امام علی بودید که در زمره ی اهداف شمشیر ذوالفقار قرار داشتید!

چرا شما ادعای ولایت رسول الله را دارید اما رفتارتان شبیه ولایت ابوسفیان و معاویه و یزید است؟

شرابخواری، زناکاری، تجاوز جنسی، کتک زدن مخالفان در ملا و آشکار، کشتن در دهها کهریزک، پخش سازمانیافته مواد مخدر، دزدی از بیت المال مسلمانان و همه و همه چرا این قدر شبیه رفتار ولایت یزید بن معاویه است؟

همان یزیدی که اتفاقا او هم چون شما؛ داعیه دار خلافت رسول الله بود!

از هر طرف که نگاه می کنیم شما شبیه به یزید هستید!

باز هم برمیگردیم به همان مثال اول. یعنی هنوز فرض کنید شما بطور کاملا اشتباهی، شده اید والی منصوب از طرف حضرت علی(ع). و فرض می کنیم که مثل الان که اوضاعتان قمر در عقرب است؛ در آستانه ی سقوط باشید. بعد شما می روید به نماز جمعه خطبه می خوانید. گریه تان هم گرفته است. عجب مصیبتی! می زنید به صحرای کربلا! البته می دانم آن موقع هنوز واقعه ی کربلا رخ نداده بود. من باب مثل گفتم! یعنی روضه تان گرفته و می خواهید یک چیزی بگویید که مردم را تحت تاثیر قرار دهید. و همه هم بگویند والی چقدر زرنگ است و دارد لشگر برای خودش تجهیز می کند.

حال شما بیاید و این طور بگویید:

یا امام علی! من هر چه دارم فدای شما! جان ناقابلی دارم! آبروی مختصری دارم! جسم ناقصی دارم!

باز یادم رفت که در آن زمان داریم حرف می زنیم و آن موقع شما جسمتان احتمالا ناقص نبوده است. اما خوب برای روضه خواندن می چسبد! یعنی اگر آدم جسمش هم ناقص نباشد؛ همین که بگوید من جسمم ناقص است؛ من چلاقم؛ من کور و کرم؛ خودش به تنهایی ترحم برانگیز است.

خوب به نظرتان در آن شرایط خطر, اینگونه سخن گفتن درست است؟

وقتی شما نائب امام علی باشید؛ معنایش این است که نائب امام علی هستید دیگر! یعنی قرار است از طرف امام علی, امور را جلو ببرید. معنای اولی آن این است که امام علی پیش شما نیستند. و نمی توانند به شما کمک برسانند. و اصلا نمی توانند صدای شما را بشنوند. و اصولا باید گفت قرار است شما به امام علی کمک کنید و سرزمین های اسلامی را برای او نگه دارید؛ شما نائب او هستید نه اینکه او بیاید به شما کمک کند. ضمن اینکه او نمی تواند بیاید به شما کمک کند. او در مرکز خلافت اسلامی است. و باید امور مرکزی را سامان دهد. فلسفه حضور شما هم در آن ولایت، همین است.

پس عقل حکم می کند انسان در حال خطر بیاید و خطاب کند به سوی "خدای متعال" و تضرع کند. از خدایی که همه جا هست کمک بخواهد نه از امام علی که انسانی است؛ و مانند همه انسانها بنده ای است؛ و همه ضعف های هر مخلوقی را دارد.

اسلام آمده به ما توحید را بیاموزاند. امام علی هم می خواهد ما همین توحید را یاد بگیریم.

پس از شما می خواهم دفعه بعد که به نماز جمعه آمدید و خواستید گریه کنید؛ که گوییا زیاد هم دور نیست؛ سعی کنید بجای آنکه امام زمان را خطاب قرار دهید؛ با خدای متعال حرف بزنید.

سعی هم کنید آن طور خودتان را به موش مردگی نزنید که باز بگویید من ناقصم؛ من علیلم؛ من مریضم. اصلا حالت خوشی ندارد.

بلکه بیاید و مثلا این طور بگویید:

...گریه... خدایا! ما الان وضع خوبی نداریم. دشمن خیلی جلو آمده. ...گریه... از همه طرف به ما حمله شده ...گریه... نیروهای من خیلی کم اند و این را همه می دانند ...گریه... من دیگر توانی ندارم آنها را دور خودم جمع کنم ...گریه... خدایا! لطف کن! به ما عنایت کن! ...گریه ... کاری کن این مردم من را تکه تکه نکنند ...گریه... گریه... گریه...

به نظرتان بهتر و واقعی تر نمی آید؟

با تشکر

امضا: یکی از میکروب های تک یاخته ای که در داخل ولایت شما دارد نفس می کشد؛ همین طور الکی برای خودش. (اسم دقیقم را یادم نمی آید. احتمالا استروپتوکوک باشد)

 

مرگ بر دیکتاور!

ما از تبار رستم و فرهاد و آرش‌ایم

وندر شرار فتنه آخـــــر‏ سیاوش‌ایم

در انتظار رویت آن مهــــر آخرین

در مجمر سپیده سپندی بـر آتش‌ایم

 

این سروده ی احمدی نژاد، رییس جمهور شاعر مسلک و دردکشیده ی کشورمان است که با انتخاباتی واقعی به یک حکومت فردی دست یافته است.

او که گویی از اوضاع زمان و زمانه بسی ناخرسند است؛ آن شعر را با حالی زار و نزار به مردم ایران تقدیم کرده است.

شمع است و گل و پروانه

لـــــُــــپهای گلیش باحاله!

به هر روی، ناظران آگاه و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار، بر این عقیده اند که این احمدی نژاد با احمدی نژاد قدیم، تومنی هفتصدنار تفاوت دارد.

محمود دردکشیده!

جای تو هم اوینه!

تحلیلگران و منتقدان ادبی همه بر این عقیده اند که احمدی نژاد فقط یک پیام برای مردم ایران دارد که در این دوبیتی زیبا ارائه کرده است؛ و آن این است:

هموطنان عزیزم! من هم با شما در تظاهرات دهم اسفند شرکت می کنم و فریاد برخواهم آورد:

مـــرگ بــــر دیــکــتــاتــور!

 

کی توی لیوان من قرص ریخته؟

آقای دادستان! می شود من از شما یک سوالی بپرسم؟

امروز که داشتید حق موسوی را کف دستش می گذاشتید؛ و با آب و تاب خاص خودتان، به ضدانقلاب حمله می بردید؛ کف بر دهان تان نبود اما افکارتان همه کفی بود؛ همان لحظه من توجهم به شما بود.

نه اینکه به حرف هایتان. نه به قیافه تان. که همه اینها ارزنی نمی ارزید.

من نگاهم به لیوان آبی بود که به دستتان بود. بعد نگاهم افتاد به خود دست مبارک تان.

در اینکه شما خیلی جذاب هستید و لاجرم باید حلقه ی ازدواج دستتان باشد؛ حرفی نیست. اما سوال من این است:

"یعنی شما شوهر دارید؟"

خودم هم نمی دانم چرا این سوال هی توی ذهنم این طرف و آن طرف می رفت.

نزدیک بود بلند شوم و ازتان بپرسم.

البته مطمئن هستم شما مهربان تر از این هستید که اگر هم می پرسیدم؛ با لطافت خاصی جوابم را می دادید.

نمی دادید آقای دادستان؟

تا حالا شد دو تا سوال.

همین دو تا را اگر برایم بفرستید؛ قول می دهم از خجالت تان دربیایم.

این باشد یک جور توافق میان ما و شما. کسی هم از اطرافیان شما خبردار نشود. من هم سعی می کنم به کسی نگویم که با شما توافق کرده ام. اصلا به نیروهای سیاسی چه مربوط که شما جواب من را میدهید؟

جوابتان را بفرستید به یک آدم مطمئن. مثلا 30000215 که پیامک برنامه ی "خاله غیرمنتظره" است.

قربان معرفت تان.

خیلی سلام برسانید.

(فکر کنم از این قرص هایی که توی لیوان شورشیان لیبی می ریزند؛ به من هم داده اند. نمی دانم این چرندیات چی بود شب قبل از کشته شدنم نوشتم! خدا عالم است!)

 

 

با سگ مگر می توان مسالمت آمیز بود؟

وقتی کروبی از شکنجه ها و آزار جنسی در بازداشتگاه های سپاه حرف زد؛ موج دشمنی با او شروع شد. دشمنی که اینکه به بازداشت و شاید شکنجه ی خود او منتهی شده است.

آن موقع برخی ها تشکیک می کردند که مگر ممکن است پاسداران انقلاب؛ از این کارهای بد بکنند؟ اصلا مگر به این آدم ها می چسبد؟ درست است که پاسداران خیلی جدی هستند؛ اما اینکاره که شما می گویید نیستند. آدمهای مسلمان و پاکی هستند. نه... نگویید... گناه دارد... !

حتی یک خری آمده بود یک بار به تلویزیون و می گفت: کسانی که به پاسداران، این پاکترین انسانهای جامعه ی ما چنین تهمتی زده اند؛ مستحق حد قذف (مجازات شرعی برای تهمت زنندگان جنسی) هستند!

حالا با منتشر کردن این قطعه فیلم که یکی از این پاسداران عاشق ولایت در ملا عام و جلوی خانواده ی فائزه هاشمی این طور فحش ناموسی به او می دهد؛ حقایق خیلی روشن تر شده است.

کسانی که در وسط خیابان با یک زن جوان این رفتار را می کنند؛ و تازه این زن از خانواده ای قدرتمند است؛ ببینید در پادگان های وسط بیابان، با این دختران سبز بازداشتی چه رفتاری می شده است. یعنی شما باور می کنید که دختران را که به پادگان ها می برده اند و دست اینگونه آدم ها می دادند؛ آنها یک طرف می نشستند و آن دخترها یک طرف؛ و صرفا یک بازجویی مودبانه انجام می شده و پرونده تشکیل می شده است؟!

کسانی که این طور عقده های جنسی دارند؛ و حرف عادی که میخواهند بزنند با الفاظ رکیک جنسی سخن می گویند؛ و اصلا توان این را ندارند که وقتی عصبانی می شوند حداقل فحشهای عادی بگویند؛ می توان آیا باور کرد که با این خشم و عصبیت، وقتی دختران سبز را تحویلشان می داده اند؛ آنها هیچ عمل جنسی با آنها انجام نداده اند؟ اصلا می توانند این آدمهای فاسد و وحشی جلوی خودشان را بگیرند؟

کافی است که فکر کنند کسی رهبرشان را قبول ندارد و وابسته به استکبار جهانی و ضد انقلاب است! دیگر تنها فکری که به ذهنشان می رسد؛ تجاوز جنسی به آن بازداشتی است.

نمونه واضح آن اکنون هویدا است. این جانوران اصلا شرم هم نمی کنند که بخواهند مخفی کاری کنند. حتم بدانید آن سگی که به ترانه موسوی هم تجاوز کرد اگر الان پیدایش کنید, خواهد گفت کردم که کردم حقش بود, باید می فهمید دشمنی با رهبر معظم ما چه عواقبی دارد...!

به نظر من وقتی دشمنان ملت این طور زده اند به سیم آخر؛ مردم هم باید به سیم آخر بزنند. دیگر تظاهرات مسالمت آمیز؛ چه معنی دارد!

راه همان است مردم لیبی به ما نشان دادند. که این جانواران تا زور بالای سرشان نباشد؛ عین سگی تازی خواهند تاخت.

 

(عکس فوق، متعلق به همان کسی است که با الفاط رکیک جنسی به دختر هاشمی رفسنجانی در شهرری حمله کرد)

 

تــصـــویــــر روز

تــصـــویــــر  روز